تبليغاتX
علم و فناوري

سلام.
پس از پنج ماه سكوت در وبلاگ برآن شدم كه اين بار مقاله اي مذهبي ارائه دهم. اما:

قبل از خواندن اين مقاله توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم:

1- خواهشمندم افراد زير 18 سال يا كساني كه فاقد جهانبيني و مباني كافي هستند از خواندن اين مقاله خودداري بورزند. چون اين مقاله به بررسي يك مكتب غير الهي مي پردازد در نگاه اول شايد اصول اين مكتب جالب به نظر به رسد در حالي كه داراي اصول غير اخلاقي نيز مي باشد.
2-خواندن اين مقاله به افرادي كه توانايي تحليل و پردازش اين مكتب (شيطان پرستي) را دارند، جهت آشنايي با وضع كنوني جامعه توصيه مي شود.
3- با توجه به اين كه بنده مقاله را گردآوري كرده ام. به خاطر اينكه برخي از منابع اصلي اين نوشتار نكات انحرافي نيز دارد، از ذكر آنها خودداري مي ورزم و اما افراد مايل مي توانند با ارسال نظر خصوصي براي بنده مبني بر آگاهي از منابع اين پژوهش، منابع را جويا شوند.
4- پژوهش توسط بنده ”مسعود سروري“ و دوست گرامي اينجانب ”نيما كيانوشي“  تدوين و مجموعاً چهار بار ويرايش شده و تقريباً از خطا عاري است (چون كار انساني هميشه شامل خطا است). پس نگران صحت و سقم مطالب نباشيد و با اطمينان خاطر مي توانيد مقاله را مطالعه كنيد.

اميدوارم كه اين مقاله مورد توجه شما واقع شود.
با تشكر

مباني، روند و روال شيطان پرستي مدرن


  • دلايل پيدايش شيطان پرستي

سال‌هاي پس از عصر رنسانس را مي‌توان به سال‌هاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبه‌هاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد.

پس از برداشته شدن يوغ تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي، چندين كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن ها در حوصله اين پژوهش نمي‌گنجد،‌ لكن آنچه قابل توجه است، رويكر‌د‌هاي متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينه‌هاي شكل‌گيري بسياري از جريان‌هاي فلسفي را فراهم آورد. از جمله اين جريانات، شکل گيري و تقويت تفکر اومانيستي است. تفکري که تنها انسان و خواسته هاي نفساني او را مرکز توجه قرار مي دهد و بر اساس آن همه چيز در اين دنيا بايد در راستاي تأمين لذايذ انساني باشد. طبيعي است که اصالت چنين نگرش ها و تفکراتي منجر به ترويج نوعي بي فکري و بي اخلاقي در جامعه مي شود. خوشي و کسب لذت همچون اسبي افسار گسيخته به جلو حرکت مي کند؛ تا هر چه مي خواهد، بتازد. احتمالاً سرانجام چنين حرکتي سقوط خواهد بود. هرچند که در ابتداي امر بسيار رضايت بخش و دل انگيز است.

در هر حال دامنه انتقاد‌گرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا، انسان و شيطان نيز مي رسد. قرن‌ها بعد از رنسانس يعني در سال‌هاي آغازين قرن بيستم، برخي از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطان پرستي» را با ويژگي‌هايي همچون گناه‌گرايي، ‌قتل، ‌تجاوزات جنسي، عدم اصول اخلاقي، بي‌توجهي به مسائل توحيدي و ... پايه‌گذاري كردند.

اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده، لكن استفاده از موسيقي‌هاي جذاب و متنوع، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن،‌ تهي‌شدن انسان غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض، موجبات گرايش افرادي را به اين گروه‌ها فراهم آورده است.

نكته حائز اهميت آن است كه علي‌رغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروه‌هاي شيطان پرستي، آموزه‌ها و تعاليم گمراه‌كننده‌اي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرت‌هاي بزرگ سياسي قرار گرفته، ‌منتشر شده و اين گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته مي‌شوند.

  • تاريخچه اي كوتاه در باره شيطان پرستي مدرن

سال 1960ميلادي را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني در كشورهايي همچون يونان، عراق و ... وجود داشته است. هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان پرستي مسيحي است كه در سال 1960م رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

شيطان پرستي يک حرکت مکتبي، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي مي پندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترک مي‌دانند.

شيطان پرستي را در دو گروه «راه چپ» و «راه راست» طبقه بندي مي‌کنند، که این دو گروه دیدگاه های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. دست چپي‌ها به غني سازي روحي خود در جريان کارهاي خودشان معتقدند؛ و بر اين باورند که در نهايت بايد تنها به خودشان جواب پس دهند. در حالي که دست راستي‌ها غني سازي روحي خود را از طريق وقف کردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگ‌تر بدست مي‌آورند. لاوييان ‌«دست راستی ها» در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نمي کنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مکرر به اشتباه ناديده گرفته مي‌شود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند که شيطان را به عنوان خدا پرستش مي کنند.

شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد «archetype» مي داند و انسان ها را تنها در برابر خود مسئول مي داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود.

شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني، مرگ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي‌باشند:

- Atheism : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
-Not dualistic :روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
- Autodeists : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
- Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است.
- ضد مذهب بودن، خصوصاً مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصاً لذات جنسي، پتانسيل لازم را براي کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است.

  • آشنايي گذرا با آنتوان لاوي

نام كامل وي ”آنتوان شزاندر لاوي“ «Anton Szandor Lavey» مي‌باشد. وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسيسكو عزيمت نمود و تا زمان مرگش در آنجا ساكن بود. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك مي‌پيوندد. لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار مي‌شود كه تأثيرات عمده‌اي را نيز مي‌پذيرد.

آنتوان در سال 1952 با ”كارول لنسيگ“ ازدواج مي‌كند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام ”داين هگارتي“ از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز كرد كه حاصل آن يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد، شد.

وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سال‌ها روابط جدي و پردامنه ای را با برخي عناصر سازمان «CIA» همچون ”مايكل آكينو“ برقرار مي‌كند.

اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حالی كه براي جمعي از اعضاي حلقه‌هاي سري ”دايره اسرار‌آميز“ با سري تراشيده سخن مي‌گفت، مدعي بنيان‌گذاري ”كليساي شيطان “ شد. نامبرده كتابي را تحت عنوان ”انجيل شيطان“ و كتاب ديگري نيز با نام ”آئين ‌پرستش شيطاني“ به چاپ رساند. سالروز مرگ او با نام ”هالووين“ در آمريكا شناخته مي شود.

  • انواع شيطان پرستي

1- شيطان پرستي فلسفي
در اين نوع گرايش در مورد اينكه «محور و مركز عالم، انسان است‌» بحث مي شود. اين شاخه از شيطان پرستي به پايه‌گذار اين فرقه به نام «آنتوان لاوي» نسبت داده مي‌شود.
اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوع ديگر آن - با نام هاي ديني و گوتيك- از مبناي اعتقادي يهوديت نشأت گرفته است.

2- شيطان پرستي ديني
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا مي‌توان شيطان پرستي را يك دين خواند، محل سؤال‌هاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دسته‌بندي ارائه شده است، از عنوان «شيطان پرستي ديني» عيناً استفاده مي‌شود.

مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي مي‌باشد. عمده پيروان آن به «خدايان» رم باستان، ‌الهه ‌هاي شرقي و ... گرايش دارند.

اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تأكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است.

3-شيطان پرستي گوتيك
اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند نوعي كه در گذشته اشاره شد، نوعي از شر‌پرستي با اشاره به تاريكي و از كثيف‌ترين فرقه هاي انحرافي به حساب مي‌آيد. در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد. كثيف‌ترين اعمال مانند خوردن نوزادان، ‌تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده مي‌شود. -گرچه گفتني است براي تمام گروه‌هاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب مي‌آيد- ميل و درخواست به‌ «برگشت به تاريكي» در اين شاخه بارز است.

  • بسترهاي شيطان پرستي در غرب

1- فلسفه يوناني در رابطه با شيطان
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوص تحليل شيطان‌گرايي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند، ديدگاه اديان نسبت به مسأله ”شيطان“ و معرفت خاص ديني نسبت به اين شر مطلق است.

در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني”Devil“ يا شيطان و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آن‌گاه معناي الهه مي‌يابد قابل توجه است. در واقع نظريه‌پردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطه‌اي مي‌زنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان مي‌پردازند.

بخش دوم ارتباط شيطانيسم با فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطوره‌‌ها، ‌افسانه‌ها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن مي‌شود تا از ”‌درد بي‌خدايي به خدايان دروغين“ پناه ببرند.

2- پروتستانيسم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي ده قرن فجايع اخلاقي، ‌عقيدتي، سياسي، ‌اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت. پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام ”‌خريداري شدن جهنم“ جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملاً غير‌‌ديني رويكردهايي را نسبت به مؤلفه‌هاي فوق اتخاذ كردند.بايد توجه داشت كه عده‌اي از شيطان‌گرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيل‌شان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخ‌سازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است. اما ضروري است يادآور شويم كه ريشه‌ی اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي مي‌رسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطان‌گرايي وجود ندارد، بلكه برخي افراد با ادعاي دل سپردن به شيطان ‌سعي در راه‌اندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس.

اصول شيطان پرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب مي‌شود شامل موارد ذيل است :

1- شيطان مي‌گويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
2- شيطان مي‌گويد: «زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني»
3- شيطان مي‌گويد: «دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود»
4- شيطان مي‌گويد: «محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمك‌نشناسان»
5- شيطان مي‌گويد: «انتقام و خون‌خواهي كردن به جاي برگرداندن صورت» (اشاره به تعاليم مسيحيت كه مي‌گويد هرگاه برادري به تو سيلي زد، ‌آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربه‌اي به طرف ديگر بزند.)
6- شيطان مي‌گويد: «مسئوليت‌پذيري در مقابل مسئوليت‌‌پذيران به جاي نگران بودن از خون آشام‌هاي غير مادي»
7-شيطان مي‌گويد: «انسان مانند ديگر حيوانات است، گاهي بهتر ولي گاهي بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه مي‌روند، به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفت‌هاي روشنفكرانه، او را پست‌ترين حيوانات ساخته است»
8- شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته مي‌شوند ارائه مي‌دهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي، رواني يا احساسي منجر مي‌شوند.
9- شيطان بهترين دوست كليساست چراكه در ميان تمام اين سال‌ها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها بوده است.

قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه مي‌آيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب ”‌پتك جادوگران“ ‌در باب شيطان پرستي نوشته شده است و صرفاً ترجمه‌اش آن هم به دروغ به شيطان پرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده مي‌شود كه نگاه به 11 اصل بعدي علي‌رغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد،‌ نشان مي‌دهد كه اين نوع شيطان پرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نمي‌توان ميان آن و جريان معاصر رابطه‌اي برقرار كرد:

1- هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
2- هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران مي خواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
3- وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز نزد او نرو.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
5- هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديده‌اي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
6- هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست برندار، مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو مي خواهد آن را بگيري.
7- اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواسته‌هايت استفاده كرده‌اي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هايت قدرت جادو را نفي كني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8- هرگز از چيزي كه نمي‌خواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
9- كودكان را آزار نده.
10- حيوانات - غير انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفته‌اي يا براي شكارشان مي روي.
11- وقتي در سرزميني آزاد قدم بر مي داري، كسي را آزار نده، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد؛ اگر ادامه داد، نابودش كن.

3- افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد، بديهي است كه انواع و اقسام منحرف‌ترين سراب‌هايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند.
در اين محور بايد تأكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزه‌هاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكل‌گيري اين گروه‌ها بوده‌است. بايد اشاره كرد كه مؤسسان شيطان‌گرايي علي‌الخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچ‌گرا و بدون معنويتي همچون ”نيچه“ بوده‌اند.

4- رمانس‌گرايي
رمانس‌‌گرايي در جهان غرب عمدتاً با اسطوره‌گرايي در جهان اسلام و يا آئين‌ شرق ارتباط كپي‌گرايانه دارد. بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيت‌‌هاي تخيلي و دروغين با قدرت‌هاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطوره‌ها را در فرهنگ خود جبران نمايند. از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به ”شيطان“ هم بدل شود.

5- معرفت‌شناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفصيل در باب رابطه ”صهيونيسم و شيطانيسم“ سخن به ميان خواهيم آورد.
لكن ضروري است صرفاً اشاره شود كه حركت اعتراضي رنسانس و جنبش‌‌ها و گرايش‌هاي بعدي آن عميقاً تحت تأثير آموزه‌هاي يهوديان بوده است. همچنين نفوذ آثار يهوديان، ‌بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريه‌پردازان فعلي قابل ملاحظه مي‌باشد.

  • صهيونيسم و شيطانيسم

در اين بخش رابطه ميان صهيونيسم و يهوديت و ارتباط آن با شكل‌گيري و دوام شيطانيسم بررسي مي شود. لازم به ذكر است كه متون ديني يهود عمده‌ترين عامل ايجاد اين نحله فاسد فلسفي و فرهنگي بوده است.

1- متون يهودي در رابطه با شيطان
از منظر يهوديت و نقش آن در شكل‌گيري شيطان‌پرستي چند نكته ذيل قابل توجه است:
1- براساس آموزه‌هاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسان‌ها است.
2- در مكاشفات نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطان‌پرستان اشاراتي شده و آن عدد وحش توصيف شده است، كه بايد شمرده شود.
3- خواه‌ناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد مي‌شوند و نگاه خاص يهوديت به شيطان تأثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است.

2- تصوف يهودي (كابالا)
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد. برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تأثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر هم‌نشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است.

كابالا بخش رمز‌آلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب می شود به طوری که عمده تحولات جهان توسط كاباليست‌ها دنبال مي‌شود.

به عنوان نمونه: كريستف كلمب و همكارانش همگي كاباليست بودند و از فنون جادوگري كابلايي و منجمان آن در راه پيدا كردن قاره آمريكا بهره‌برداري نمودند. كابالا عميقاً بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمده‌ترين نقطه اشتراك شيطان پرستي گذشته با شيطان پرستي امروزي است. هم‌اكنون اصطلاح كابالا وصف‌كننده تمرين آئين و دانش محرمانه يهود است. مهم‌ترين منابع و كتب كاباليستي كه به عنوان ستون فقرات و پايه اصلي آئين كابالا درآمدند، شامل مجموعه كتب عبري ” بهير“ (به معناي كتاب روشنايي) و ”هيچالوت“ (به معناي كاخ‌ها) مي‌شوند كه به قرن اول ميلادي بازمي‌گردند. نهايتاً در قرن سيزدهم ميلادي كتاب ”زوهار“ نوشت شد كه تفكر و شكل كنوني ”آئين كابالا“ را تشكيل داد.

دكتر ”عبدالله شهبازي“ نويسنده مجموعه كتاب‌هاي زرسالاران يهودي و پارسي و متخصص تاريخ درباره ي كابالا مي گويد: «كابالا نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق مي‌شود و تلفظ اروپايي ”كباله“ عبري است به معني ”قديمي“ و ”كهن“ . اين واژه به شكل ”قباله“ براي ما آشناست».

پيروان آئين كابالا يا كاباليست‌ها اين مكتب را ”دانش سري و پنهان“ خاخام‌هاي يهودي مي‌خوانند و براي آن پيشينه‌اي كهن قائل‌اند. براي نمونه، ”مادام بلاواتسكي“ رهبر فرقه تئوسوفي، مدعي است كه كابالا (قباله) در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران، آدم و نوح و ابراهيم و موسي نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بني‌اسرائيل بود. به ادعاي بلاواتسكي، نه تنها پيامبران بلكه تمامي شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غيره، دانش خود را از اين كتاب گرفته‌اند. مادام بلاواتسكي برخي از متفكرين غربي ، چون اسپينوزا و بيكن و نيوتون را از پيروان آئين كابالا مي‌داند.

شهبازي در رد اين ادعا مي‌گويد : «اين ادعا نه تنها پذيرفتني نيست بلكه براي تصوف يهودي ، به عنوان ”‌يك مكتب مستقل فكري“ پيشينه جدي نمي‌تواند يافت.»

شهبازي ديرينه مكتب كابالا را به اوايل سده سيزدهم ميلادي محدود كرده و ماقبل آن را گرته‌برداري يهوديان از مكتب فيلو اسكندراني در فرهنگ هلني و فلسفه يوناني و كپي‌برداري از آموزه‌هاي عرفاني مكتب اسلام مي‌داند.

«سرآغاز طريقت كابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق كور (1160- 1235 م) مي‌رسد. او در بندر ناربون(جنوب فرانسه) مي‌زيست و برخي نظرات عرفاني را بيان مي‌داشت. مشاركت يهوديان در نحله‌هاي فكري رازآميز و عرفاني به فيلواسكندراني در اوايل سده اول ميلادي مي‌رسد. در دوران اسلامي نيز چنين است. نحله‌هاي فكري گسترده عرفاني رازآميز كه در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تاثير گذارد و برخي متفكرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند كه مهم‌ترين آنان ”ابويوسف يعقوب اسحاق القرقساني“ (سده چهارم هجري/دهم ميلادي) است.»

شهبازي درباره نمونه تأثيرات فرهنگ اسلامي بر تصوف يهود مي‌نويسد: «بسياري از مفاهيم آن (كابالا) شكل عبري مفاهيم رايج رد فلسفه و عرفان اسلامي است. در واقع انديشه‌پردازان مكتب كابالا، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تأويل‌هاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند. اين كاري است كه يهوديان در شاخه‌هاي متنوع علوم و دانش انجام دادند. براي نمونه بايد به مفاهيم ”هوخمه“ (حكمت)، “ كدش“ (قدس)، ”نفش“ (نفس)، ”نفش مدبرت“ (نفس مدبره)، ”نفش سيخلت“ (نفس عاقله)، ”نفش حي“ (نفس حيات‌بخش)، ”روح“ و ... در كابالا اشاره كرد. مكتب كابالا نيز به دو بخش ”حكمت نظري“ و ”حكمت علمي“ تقسيم مي‌شود. در تصوف كابالا بحث‌هاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامي است به ويژه در تاکید فراوان آن بر مفهوم ” نور “ و مراحل تجلي آن.»

اين استاد تاريخ در انتهاي بحث خود مي‌افزايد: «آنچه از زاويه تحليل سياسي حائزاهميت است، ”شيطان‌شناسي“ و ”پيام مسيحايي“ اين مكتب است و دقيقاً اين مفاهيم است كه كابالا را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي معنادار مي‌كند.»

3- مناسك جنسي در فرقه كابالا و شيطانيسم
مسئله ديگري كه در فرقه كابالا حائز اهميت است مناسك جنسي اين فرقه است كه از نيمه سده هجدهم و براساس آموزه‌هاي فردي به نام ”يعقوب بن يهودا ليب“، كه با نام ياكوب فرانك (1719- 1726م) شهرت دارد، ظهور كرد.

ياكوب فرانك شاخه ”فرانكسيت“ فرقه كابالا را بر بنياد ميراث شاخه‌هاي متعلق به ”شابتاي زوي“ و ”ناتان غزه‌اي“ بنا نهاد. وي كه به يك خانواده ثروتمند تاجر و پيمانكار يهودي ساكن اوكراين تعلق داشت و همسرش نيز از يك خانواده ثروتمند تاجر بود، در جواني به طريقت كابالا جذب شد، كتاب ”ظُهَر“ (Zohare) (كتابي كه موسي‌بن شم تاولئوني در سال‌هاي 1280 ـ 1286 ميلادي نوشت و با تدوين اين كتاب ، تصوف راز‌آميز كابالا به صورت يك نظام فكري و عملي سازمان‌یافته و منسجم درآمد و شكل نهايي يافت) را خواند و به عضويت شاخه شابتاي‌زوي درآمد. در دسامبر 1755 م. فرانك از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهي زادگاه خود شد. فرانك در راس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي كمي بعد، در ژانويه 1756م كارش به رسوايي كشيد.

زماني كه فرانك و پيروانش در يك خانه در بسته مشغول اجراي مناسك جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجره‌ها، مردم مطلع شدند و... .

يكي از مواردي كه توانسته از كابالا به شيطان پرستي راه يابد نماد ”‌پنتاگرام“ يا ستاره پنج پر است. اين نماد به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. همچنين شنيدني است كه بخش عمده‌اي از بازيگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون ”مدونا “ كاباليست مي‌باشند. ”مدونا“ سال 2005 رسما عضويتش را در گروه هاي كابالا اعلام كرد و نام يهودي ”‌استر“ را بر خود نهاد.

نقطه ديگر اشتراك كابالا با شيطان پرستي ديدگاه جنسي اين دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسي در اولويت قرار دارد.

بنيان‌گذاران كابالا همان افرادي هستند كه سپس نهضتي را با عنوان ”پرستش زنان“ تشكيل دادند كه مي‌توان به صراحت آن را يك جريان شهوت‌محور خطاب كرد. اين گروه جرياني را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسي نه به مثابه يك عمل براي تداوم نسل بلكه در راستاي هدف انسان در زندگي به آن نگاه شود.

برخي از كارشناسان بر اين باورند كه كاباليست‌ها ذائقه جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دست‌خوش تغيير و تحول به سمت توحش قرار داده‌اند، مانند تغيير جنسيت ”مايكل جكسون“ و ... .

لكن يادآوري اين نكته ضروري است كه يهوديان و صهيونيست‌ها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهيز دارند و امروز تنها يك كتاب فارسي در اين خصوص قابل دسترسي بوده و در صفحات مقالات اينترنتي نيز تا دو سال قبل به جز ”‌كابالا شدن مدونا“ خبري در دسترس عموم قرار نداشت.

  • آشنايي با موسيقي شيطاني ( Metalica)

آشنايي با متاليكا
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام ”‌لارس الريچ“ با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام نمود و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي شد.

فعاليت اين گروه‌ها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمان‌هاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش یافت.

اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكل‌گيري گروه هاي بعدي فراهم آورد.

ارزش‌هاي القايي متاليكا
متاليكا در حقيقت ضدارزش‌هايي را ارائه مي‌نمايد كه شامل «بازگشت به تاريكي» - محور اصلي تفكرات شيطان‌پرستان ، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن- مي‌باشد.

خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپ‌هاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوه‌هاي فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از كثيف‌ترين گروه‌هاي موسيقي جهان به حساب مي‌آيند.

همچنين گفتني است متاليكا از همجنس بازي نيز دفاع مي‌نمايد و آلبومي را در سالروز مرگ ”كوئين“ همجنس‌باز بنام آمريكايي منتشر كرد. برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه «موسيقي شيطاني» به فروش رسيده است.

برخي از اشعار موسيقي متاليكا

a year of misery?
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
Remember this way!
اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!

!تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند

دلايل استفاده از موسيقي در گروه هاي شيطانيسم
1- جاذبه هاي مجازي و حاشيه‌اي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران و پسران.
2- ارزان و قابل دسترس بودن موسيقي با توجه به ارتقاء‌تجهيزات فني تكثير و توزيع.
3- كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانواده‌ها، شركت‌ها، ‌اتومبيل‌هاي شخصي، رايانه‌هاي شخصي و بالاخره گوشي‌هاي تلفن همراه.

روند و روال گسترش موسيقي متاليكا
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطان پرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه مي‌باشد.
ظهور يك خواننده جديد دقيقاً به مثابه يك شيطان جديد، همواره جمع تازه‌‌اي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان (علي‌الخصوص جوانان) را به خود جلب مي‌كند. نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطان‌گرايي مي باشد. از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مي‌نمايند و بدين‌سان مي‌توان آنها را یکی از عاملان اصلي تبليغ شيطان‌گرايي معرفي كرد.

مرلين منسون (نمونه ای از یک خواننده هوی متال)
همانطور كه در بخش قبلي به آن اشاره شد، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو، ظرفيت‌هاي جديدي را در اختيار شيطان‌پرستان قرار داد.
”برايان هاگ وارنر“ نام اصلي فردي است كه امروزه به مرلين منسون يا به اختصار(MM) شهرت يافته است.

وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار مي‌گيرد. مانند ساير افرادي كه از چهره‌هاي شاخص شيطان پرستي به حساب مي‌آيند دوران كودكي توأم با سختي‌هاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كرده‌است.

”برايان وارنر“ يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستان ايفا كند و اين افراد را از بن‌بست عزلت خارج كرده و مجدداً به عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي وارد سازد.
مرلين منسون نيز مانند ساير چهره‌هاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظر‌ها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهره‌اي جديد و البته سخيف‌تر از گذشته ظاهر مي‌شود.

  • معرفي برخي از نمادهاي شيطانيسم

1- عدد 666: یك سمبل با عنوان «شماره تلفن شیطان» توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس كتاب مكاشافات 13:18 «... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است.» از سال‌ها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده می‌شد .

2- صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد حكایت از «وارونه شدن مسیحیت دارد» و عمدتاً استهزا و سخره گرفتن این دین است. صلیب وارونه در گردنبندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راك (نوعي سبك در موسيقي) انواع مختلف آن‌را به همراه دارند.

3- نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc): چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگ‌های دینی همچون كتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است.
لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به كار رفت،‌ لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی كردند.

4- چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye): چشم در برخی نمادهای روشنفكری نیز به كار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم «‌چشم شیطان» است و «بر همه جا نظارت و اشراف دارد».
این علامت در پیشگویی،‌ جادوگری، نفرین‌گری و كنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد.گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است.

5- پرچم رژیم صهیونیستی: قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشكار و پنهان، حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد.

6- ضد عدالت (Anti justice): با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كرده‌اند.
همچنین گفتنی است كه فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

7- سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان)، ‌بافومت، خدای جادو، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یكی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته می‌شود كه مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر كشته شد.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

نقل از :مباني، روند و روال شيطان پرستي مدرن؛ مسعود سروري، نيما كيانوشي؛ دانشجويان مهندسي برق ورودي سال 1387، استاد مربوطه: اكبري، مجتمع آموزش عالي (دانشكده فني و مهندسي) بناب، خردادماه 1388

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 12:46 |

سال نو پيشاپيش بر شما دوستداران علم و فناوري مبارك باد!

سلام مدتي است كه به خاطر تحصيل بنده در دانشگاه وبلاگ بروز نشده اميداوارم كه عذر اينجانب را پذيرا باشيد. و اما كنكور كه از ما گذشت ولي چند تايي نصيحت يا به قولي اندرز بنده را در اين ايام پذيرا باشيد:

1- دروس را براي خودتان بخوانيد و نه براي آزمون هاي كا... و ساز... و ... (خودتان اين لغات را مي توانيد حدث بزنيد). چون همان طور كه گفتم از سرما يكي ديگه گذشته است.
2- دروس عمومي را بي اهميت نپنداريد. تاثير درس رياضي دقيقا برابر درس ادبيات است. ولي اصولا اين طور نيست. چون اكثر بچه از جمله خودم زياد اين درس رو مهم نگرفتم و به كلي دو نستم كه 20 درصد اضافي سوال درست جواب دادن مساوي با 2000 عدد كاهش رتبه در درس ادبيات. بنده هم اكنون اكثر بچه ها را درنظر گرفته ام . شخص هست با 20 درصد رياضي اما 80 درصد ادبيات دارد مهندسي برق مي خواند ولي فردي با 40 درصد رياضي و 20 درصد ادبيات پشت كنكور مانده است. يا ديگري با صفردرصد زبان و 50 درصد فيزيك برق مي خواند. طرف هست با 80 درصد دين و زندگي كلي سير مي كند و برق مي خواند.
3- درمورد قبولي هم فعلاً حقايقي هست كه به شما نمي گويم. چون ممكن است با دانشگاه هاي سطح پايين و رتبه بالا متاسفانه قناعت كنيد و بعدا يك عمر پشيمان شويد. مثلا با رتبه 16000 تا 29000 كشوري هم مي توان مهندسي برق روزانه را قبول شد اما همانطور گه گفتم به شرط قناعت. تا مي توانيد روي خود فشار بياورد تا بعدا كلي حال كنيد... .
4- كم بگيد نكنه به خاطر استرس خرابش كنم يا خودم را براي سال آينده بگذارم. در مدت 54 روز مطالعه دروس اختصاصي براي رشته رياضي مي توانيد حدوداً 50 درصد ميانگين جواي هاي صحيح را در كنكور بزنيد. اما خواندن اصولي.
5- يكي از آثار استرس فلج شدن موقتي اندام بدن مثل دست يا پا است يا تشديد در ادرار و ناحيه شكمي است، تغيير رنگ دانه هاي پوستي، احساس داغ شدن در پشت گوش و... . اگر اين موارد را در آزمون هاي ديگر تجربه نكرده ايد استرسي در كار نيست.در كنكور سال 1387 يك نفر دچار فلج شدن موقتي قلب (ايست قلبي) و يكي ديگر از كار افتادن كليه اعضاي بدن (اغما) شد. فقط همين دو مورد خطرناك بود مثلا دست خود بنده دچار بي حسي موقتي شد.
6- ممكن است شب كنكور به خواب نرويد. امري طبيعي است و 70 درصد اشخاص اينگونه بوده اند. پس اگر شب قبل را خوب بخوابيم درصد زيادي از استرس ما كاهش مي يابد. و دچار خواب آلودگي نمي شويم.
7- حدود چند روز قبل از كنكور مقدار مايعات مصرفي را كاهش دهيد. مثل اينكه روزه گرفته ايد. اما هنگام عزيمت به جلسه كنكور آب به مقدار كافي مصرف كنيد. مثلا يكي از دوستان ما 5 بار در جلسه دستشويي رفتند و وقت زيادي را از هدر دادند.
8- كنكور را واقعي بپنداريد. بعضي از موسسات اينگونه وانمود مي كنند كه كنكور با آزمون هاي آزمايشي آن ها تفاوتي ندارد. پس دانش آموز در روز جلسه كنكور همانند ساير آزمون ها ي آزمايشي كه داده است بي خيال مي مي ماند. و نسبت به آينده خود هيچگونه تفكري نمي كند. اما جزئيات روز كنكور را در خرداد ماه اعلام خواهم كرد.
9- رشته مورد علاقه خود را در نظر بگيريد و فقط براي آن درس بخوانيد. نگوييد كه فقط مي خواهم دانشجو شوم. اگر شما با هدف قبولي در تهران درس بخوانيد اصفحان قبول مي شود. اگر با هدف علاقه درس بخوانيد در بهترين دانشگاه قبول مي شود. ليست دانشگاه هاي برتر ايران را هم در مرداد ماه در وبلاگ قرار مي دهيم.

دوستان كليه مطالب بالا به نقل از خود اينجانب مي باشد. و اين افكار از درون مغز من نشأت گرفته است. و كليه آمار و ارقام را با تجزيه و تحليل از دانش آموزان و ... به دست آوردم. نحوه ي جمع آوري اطلاعات را در زمان تعيين رشته اعلام مي كنم.... .

نوروز


  • ديباچه

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همه ي جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران، سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است.

  • آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطه ي اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.

  • پيدايش جشن نوروز

در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :

جهان انجمن شدبر تخت اوي

 

 از آن بـــر شده فره بـــــخت اوي

به جمشيدبر گوهر افشاندند

 

 مـــر آن روز را روز نو خــــــواندند

سر ســـــال نو هرمز فروديــن

 

 بر آسوده از رنـــج تن، دل ز کين

به نوروز نو شــــاه گيتي فروز

 

 بر آن تخـت بنشــست فيـروزروز

بزرگان به شــــادي بياراستند

 

 مي و رود و رامشگران خواستند

محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته : «جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند‌».

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند:«چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند».

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانه ي اين که خداوند "گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود" برگزار کرد و هم در اين روز بود که «جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.»

و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :« سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که،« آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود» . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ي ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ).

صدرالدين عيني درباره ي برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: «...به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود». وي در جاي ديگر مي گويد :«در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند». حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب" که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همه ي قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.

  • روزها يا ماه جشن نوروز

مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد : چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.

کمپفر در سفرنامه ي خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.

  • پنجه ( خمسه مسترقه )

بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي مانده ي سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان درباره ي پنجه مي نويسد:«... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....» اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همه ي قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفه ي خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که :« ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند». در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :«... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد». رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و مؤنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.

مسعـودي در اين باره مي نويسد :« ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند.»

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند درباره ي ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامه ي فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود:«.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دوره ي امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ».
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازمانده ي شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه.

  • روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال

يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که :« روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ».
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:« ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.»
يکي از صورت هاي برجا مانده ي اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.»

  • خانه تکاني

اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود. در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبه ي ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.

  • کاشتن سبزه

اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه ي خانه ها و در بين همه ي خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيره ي مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش مي کاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همه ي خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.

  • سفره هفت سين

رسم و باوري کهن است که همه ي  اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ي ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است. عاملى كه "نوروز" را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، "فلسفه وجودى نوروز" است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن "خوانى" گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى "هفت سين" نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: "تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و..." همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه "هفت سين" نخست "هفت شين" بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است. شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود "هفت چين" در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: "در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند. «به همين دليل، چون در دين اسلام "شراب" حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه "سركه" مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند "چينى" نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب "سينى" در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه) . خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

  • سمنو
     نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

  • سيب
    هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

  • سنجد
    نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

  • سبزه
    نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است. درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

  • سماق و سير
    نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند.

اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان(سفره) نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است:

  • تخم مرغ
    نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.

  • آينه
    نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.

  • آب و ماهى
    نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

  • سكه
    كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

  • شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير، نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست.

  • كتاب مقدس
    يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند.

  • بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد،" آويشن" هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
     

  • پوشيدن لباس نو

پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : «رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ». مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامه ي حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمده ي هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.

  • خوراک هاي نوروزي

در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، درباره ي نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامه ي مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - مي کوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفته ي ابوريحان: «اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد».
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است." پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه ي شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همه ي مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره ي هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همه ي شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.

  • ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني

از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانه ي يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانه ي هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد. و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبه ي ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : «روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موؤيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.»

  • نوروز اول

در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانه ي کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبه ي نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار مي شود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذشتگان سال سوگواري نکنند.

  • هديه نوروزي، يا عيدي

هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :« نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :«پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.»
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديه ي يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است.
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :« روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.»
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :«گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.»
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيه ي " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هديه دادن ها، که به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـه ي عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژه ي فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.

  • کارت تبريک عيد

تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.

  • چهاردهم فروردين

در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.

  • باورهاي عاميانه

رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همه ي سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.

ويراستار ادبي: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : دکتر محمود روح الاميني
نقل از
: بنياد نظريه علمي CPH

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 23:37 |

تاريخچه برق


  • برق در جهان

اگرچه که الکتریسته به عنوان نتیجه واکنش شیمیایی ای که در یک پیل الکترولیت از زمانی که الساندرو ولتا در سال 1800م این آزمایش را انجام داد، شناخته می شده است، اما تولید آن به این روش گران بوده و هست. در سال 1831م، مايكل فارادی ماشینی ابداع کرد که از حرکت چرخشی تولید الکتریسته می کرد، اما حدود پنجاه سال طول کشید تا این فن آوری از نظر اقتصادی مقرون به صرفه شود. در سال 1878م، توماس ادیسون جایگزین عملی تجاری ای را برای روشنایی های گازی و سیستم های حرارتی ایجاد کرد و به فروش رساند که از الکتریسته جریان مستقیمی استفاده می کرد که بطور منطقه ای تولید و توزیع شده بود، استفاده می کرد. در سیستم جریان مستقیم ادیسون، ایستگاه های تولید توان اضافی می بایست نصب می شدند. بدلیل اینکه ادیسون قادر نبود سیستمی را تولید کند که به ژنراتورهای چندگانه اجازه بدهد که به یکدیگر متصل شوند، گسترش سیستم او نیاز داشت که تمامی ایستگاه های تولید جدید مورد نیاز ساخته شوند.

نیاز به نیروگاه های اضافی ابتدا توسط قانون اهم بیان شده است، به دلیل اینکه تلفات با مربع جریان یا بار و با خود مقاومت متناسب است، بکار بردن کابل های طولانی در سیستم ادیسون به مفهوم داشتن ولتاژهای خطرناک در برخی نقاط یا کابل های بزرگ و گران قیمت و یا هر دوی اینها بود.

نیکولا تسلا که مدت کوتاهی برای ادیسون کار می کرد و تئوری الکتریسته را بگونه ای درک کرده بود که ادیسون درک نکرده بود، سیستم جایگزینی را ابداع کرد که از جریان متناوب استفاده می کرد. تسلا بیان داشت که دو برابر کردن ولتاژ جریان را نصف می کند و منجر به کاهش تلفات به میزان 4/3 می شود و تنها یک سیستم جریان متناوب اجازه انتقال بین سطوح ولتاژ را در قسمت های مختلف آن سیستم ممکن می سازد. او به توسعه و تکمیل تئوری کلی سیستم اش ادامه داد و جایگزین تئوری و عملی ای را برای تمامی ابزارهای جریان مستقیم آن زمان ابداع کرد و ایده های بعديش را در سال 1887م در 30 حق انحصاری اختراع به ثبت رساند.

در سال 1888م کار تسلا مورد توجه جرج وستینگهاوس که حق انحصاری اختراع یک ترانسفورماتور را در اختیار داشت و یک کارخانه روشنایی را از سال 1886م در گریت بارینگتون، ماساچوست راه اندازی کرده بود، قرار گرفت. اگرچه که سیستم وستینگهاوس می توانست از روشنایی های ادیسون استفاده کند و دارای گرم کننده نیز بود، اما این سیستم دارای موتور نبود. توسط تسلا و اختراع ثبت شده اش، وستینگهاوس یک سیستم قدرت برای یک معدن طلا در تلورید، کلورادو در سال 1891 ساخت که دارای یک ژنراتور آبی 100 اسب بخار(75 کیلو وات) بود که یک موتور 100 اسب بخار (75 کیلو وات) را در آنسوی خط انتقالی به فاصله 5/2 مایل (4 کیلومتر) تغذیه می کرد. سپس در یک قرارداد با جنرال الکتریک که ادیسون مجبور به فروش آن شده بود، شرکت وستینگهاوس اقدام به ساخت یک نیرگاه در نیاگارا فالس کرد که دارای سه ژنراتور تسلای 5000 اسب بخار بود که الکتریسته را به یک کوره ذوب آلومینیوم در نیاگارا ، نیویورک و به شهر بوفالو، نیویورک به فاصله 22 مایل (35 کیلومتر) انتقال می داد. نیروگاه نیاگارا در 20 آوریل 1895م شروع به کار کرد.

  • برق در تهران

شهر بزرگ تهران از حدود دو قرن پيش پايتخت ايران بوده است و به سبب نقش و موقعيت اداري و جغرافياي برجسته اش اولين مولد برق در تهران به قدرت تقريبي ٣ كيلو وات حدود ١٥ سال پيش در سال ١٢٦٤ هجري شمسي درست سه سال بعد از مؤسسه برق تجاري توماس اديسون كه براي تأمين روشنايي بخشي يكي از خيابانهاي شهر نيويورك ايجاد شده بود، به منظور تأمين روشنايي بخشي از كاخ سلطنتي ناصرالدين شاه قاجار، براي نخستين بار در اين شهر مورد بهره برداري قرار گرفت.

١٩سال بعد در سال ١٢٨٣ هجري شمسي امتياز تأسيس كارخانه برق در تهران به يكي از تجار خوش نام آن زمان مرحوم حاج حسين امين الضرب واگذار گرديد. اين كارخانه در سال ١٢٨٥ درست ٦ ماه بعد از صدور فرمان مشروطيت با يك ماشين بخار پيستوني با ٣ ديگ بخار كه سوخت آن زغال سنگ بود با مولدي به قدرت ٤٠٠ كيلو وات ساخت كارخانه آ.ا.گ. از كشور آلمان با ولتاژ٣٨٠/٢٢٠ ولت آماده بهره برداري و پذيرش مشتركان شد. محل اين كارخانه در خيابان چراغ برق تهران (امير كبير كنوني) قرار داشت كه فقط براي تأمين روشنائي شبها بين ٥ تا ٧ ساعت كار مي كرد. ماشين بخار ديگري با مولدي به قدرت ١٠٠ كيلو وات بعدها به آن اضافه شد. از اوايل سالهاي ١٣٠٠ به بعد دو دستگاه نيم ديزل به قدرت ٥٠ اسب بخار ساخت كارخانه (انگو بلژيك كمپاني) در همان محل نصب گرديده و به ظرفيت كارخانه امين الضرب افزوده شد.

در اين سالها به تدريج با آگاهي و علاقمند شدن بخش خصوصي به مزاياي برق، رفته رفته شركتهاي خصوصي براي توليد، توزيع و فروش برق ايحاد شد. در همين دوران برخي از كارخانه هاي صنعتي جديدالتأسيس هم داراي مولد برق اختصاصي شدند. در سال ١٣١٠ براي نخستين بار، شبانه روزي كردن برق در تهران در ميان دولتمردان آن زمان مطرح گرديده و اقدامات اوليه براي تحقق آن صورت گرفت تا آنكه بعد از گذشت ٦ سال بلاخره در تاريخ ٢٥/٦/١٣١٦ يك نيروگاه بخاري ساخت كارخانه اشكودا از كشور چكسلواكي با ٤ واحد ١٦٠٠ مگاواتي جمعاً به قدرت ٦٤٠٠ كيلو وات در محل كنوني شركت برق منطقه اي تهران واقع در ميدان شهدا نصب گرديده و زير نظر شهرداري تهران بهره برداري از آن آغاز گريد.

در فاصله سالهاي١٣٢٠-١٣١٨ به ويژه از ارديبهشت ماه سال ١٣١٩ كه راديو تهران شروع به كار كرد، استفاده از برق مخصوصاً براي شنيدن اخبار جنگ از راديو با استقبال مردم روبرو گشت و به ناچار براي جبران كمبود نيرو از برق اضافي كارخانه هاي سيلو، سيمان تهران و پادگان سلطنت آباد كمك گرفته شد. بر اساس آمارهاي موجود ميزان توليد برق زا ٥/١٠ ميليون كيلو وات ساعت در ساعت ١٣١٧ به٥/١٥ ميليون كيلو وات ساعت در سال ١٣١٨ رسيده بود كه با منظور كردن ٥/١ ميليون كيلو وات ساعت توليد برق كارخانه حاج امين الضرب جمع توليد برق در آن سال به ١٧ ميليون كيلو وات ساعت رسيد. جمعيت تهران در آن سال ٤٥٠٠٠ نفر بود كه بدين ترتيب ميزان توليد سرانه برق سالانه به حدود ٣٨ كيلو وات ساعت رسيده بود.

در سالهاي قبل از سال ١٣١٥ مسئوليت تهيه، نصب، تعمير و نگهداري تأسيسات مربوط به روشنائي خيابانها به عهده واحدي به نام (اداره روشنايي) كه در شهرداري تهران ايجاد شده بود قرار داشت. ولي واحد مستقلي كه عهده دار برنامه براي تأمين برق مورد نياز مردم و توسعه تأسيسات برق در آينده باشد وجود نداشت. با افزايش تقاضاي روزافزون برق و رشد تدريجي مصرف، ايجاد يك مؤسسه مستقل كه عهده دار اين وظيفه باشد احساس گرديد و به همين خاطر در ٢٥ مهرماه سال ١٣١٥ يك مؤسسه مستقل به نام (مؤسسه برق تهران) زير نظر شهرداري به وجود آمد. اين مؤسسه در واقع با اهداف و شرح وظايف گسترده جايگزين اداره روشنايي شهرداري شد.

به علت افزايش تقاضا، كمبود برق در تهران روز به روز بيشتر احساس مي شد اما در طي سالهاي جنگ جهاني دوم به سبب اشغال ايران از سوي متفقين و آشفتگي اوضاع سياسي داخلي و عدم امكان ساخت تجهيزات نيروگاهي در داخل كشور مشكلات حمل قطعات نيروگاهها از خارج كشور، اميدي به نصب نيروگاههاي جديد وجود نداشت تا آنكه پس از پايان جنگ و پيش از خروج متفقين از ايران ٤ دستگاه مولد ٢٠٠٠ كيلو واتي جمعاً به ظرفيت ٨٠٠٠ كيلو وات ساخت كارخانه (وستينگهاوس) از ارتش آمريكا خريداري گرديده و در ضلع شمالي مولدهاي اشكودا نصب شد و بهره برداري از آنها در مهرماه سال ١٣٢٧ آغاز گرديد. احداث اين نيروگاهها و حتي استفاده از برق مازاد كارخانه هاي دولتي از جمله سيمان، سيلو، دخانيات، سلطنت آباد و راه آهن نيز تكافوي پاسخگويي به نيازهاي برق تهران را نمي كرد. چنان كه در زمستان سال ١٣٢٨ كمبود نيروي برق در تهران به طور كامل محسوس شد و به همين خاطر پس از مطالعات و بررسيهاي به عمل آمده مسؤولان ذيربط در طي سالهاي ١٣٣٢ و ١٣٣٣ اقدام به خريد سه دستگاه مولد ديزلي هر يك به قدرت ١٣٠٠ كيلو وات و در مجموع به قدرت ٣٩٠٠ كيلو وات، از كارخانه (نردبرگ) آمريكا نمودند. اين مولدها هم در ضلع شمال غربي مولدهاي اشكودا نصب شده و در طي سالهاي ١٣٣٤ و ١٣٣٥ مورد بهبره برداري قرار گرفتند.

ويراستاري: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع:1- Phalls.com
2- فربد الي     

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 7 دی1387 و ساعت 16:38 |

گرم شدن زمین


گرم شدن کلی کره زمین، به معنای افزایش میانگین دمای سطح زمین است. از اواخر سالهای 1800، میانگین دمای کلی 4/0 تا 8/0 درجه سانتیگراد افزایش یافته است. بسیاری از کارشناسان پیش بینی کرده اند که میانگین دمای زمین در سال 2100، 4/1 تا 8/5 درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت. این مقدار افزایش، بیشترین مقداریست که ظرف هزار سال اخیر، برای زمین پیش آمده است.

دانشمندان نگران این مشکل اند که انسانها و اکوسیستم های طبیعی نتوانند خود را با این تغییرات سریع آب و هوایی وفق دهند. اکوسیستم شامل ارگانیزمهای زنده و محیط فیزیکی در یک محدوده مشخص است. این گرم شدن عمومی می تواند منتج به ضررهای فراوانی شود، به همین دلیل کشورهایی در سراسر جهان، به منظور کنترل این بحران، قراردادی را به نام پروتوکل کیوتو (Kyoto) طرح کرده اند.

دلایل افزایش دمای سطح زمین
کارشناسان هواشناسی گرم شدن هوا را از سالهای 1800، آنالیز کرده اند. اغلب آنها به این نتیجه رسیده اند که فعالیتهای انسانی عامل اصلی این گرم شدن هوا است. فعالیتهای انسانی با افزایش خاصیت گلخانه ای زمین در گرم شدن زمین دخالت دارد. اثر گلخانه ای، سطح زمین را در فرایند پیچیده ای که با همراهی نور خورشید، گازها و ذرات موجود در اتمسفر صورت می گیرد، گرم می کند. گازهایی که گرما را در اتمسفر زمین نگه می دارند یا اصطلاحا به دام می اندازند، گازهای گلخانه ای نامیده می شوند.

اصلی ترین فعالیت انسانی که منجر به گرمای زمین می شود، سوزاندن سوختهای فسیلی (زغالسنگ، نفت، گاز طبیعی) و از بین بردن جنگلها است. بیشتر سوخت فسیلی در اتومبیلها، کارخانه ها و نیروگاهها به مصرف می رسد. سوزاندن این سوختها گاز دی اکسید کربن با علامت اختصاری CO2 تولید می کند. CO2 از گازهای گلخانه ایست که روند فرار گرما از جو به فضا را بسیار کند می کند. درختان و دیگر گیاهان در روند فتوسنتز، گاز CO2 را از هوا جذب می کنند. با از بین بردن گیاهان، میزان گاز CO2 در هوا افزایش می یابد. تجزیه شدن گیاهان نیز منجر به افزایش این گاز می شود.

گروه کمی از دانشمندان معتقدند که افزایش گازهای گلخانه ای عامل اصلی این افزایش دما نیست بلکه افزایش انرژی تابیده شده از خورشید عامل اصلی می باشد. اما بیشتر کارشناسان هواشناسی تاثیر این عامل را در روند افزایش دمای عمومی کره زمین بسیار ناچیز می دانند.

عواقب افزایش دما
ادامه این افزایش دما آثار مخرب زیادی در بر دارد. ممکن است گیاهان و جانواران دریازی به مخاطره جدی بیفتند. زیستگاه های گیاهان و حیوانات دچار تغییرات اساسی می شوند. الگوهای آب و هوا دستخوش تغییرات می شوند و نتیجه آن وقوع سیل و خشکسالی و طوفانهای شدید مخرب خواهد بود. افزایش دما با ذوب نمودن یخهای قطبی، باعث بالا آمدن سطح آب دریاها می شود. در مناطق خاصی از زمین، بیماریهای انسانی گسترش می یابد و محصولات کشاورزی نابود می شوند.

تاثیرگرما بر آبها
در هنگام گرم شدن هوا، دمای آب اقیانوسها نیز افزایش می یابد و منجر به بروز مشکلاتی در اکوسیستم اقیانوسها می شود. برای مثال گرم شدن آبها ممکن است باعث بروز پدیده ای به نام سفیدی مرجانهای دریایی شود. وقتی که آب گرم می شود، مرجانها ماده ای را که عامل رنگ و تغذیه آنهاست از درون خود خارج می کنند. در این حالت رنگ مرجانها سفید می شود و چنانچه دمای آب به وضع طبیعی برنگردد، می میرند. گرمای افزوده همچنین منجر به وقوع بیاریهایی می شود که بر جانوران دریایی تاثیر گذار است.

تغییر شکل زیستگاه های طبیعی
ممکن است در محلهای طبیعی مسکونی حیوانات و گیاهان تغییرات شدیدی روی دهد. بسیاری از گونه های زیستی مشکلات زیادی برای ادامه حیات در شرایط جدید خواهند داشت. برای مثال بسیاری از گیاهان گلدار، بدون طی کردن زمستانی سرد، شکوفه نخواهند زد.

تاثیر گرما بر آب و هوا
تکرار وقوع شرایط بحرانی آب و هوا منجر به خسارات زیادی می شود. تغییرات الگوهای بارش باعث افزایش سیلابها و خشکسالی در نواحی مختلف می شود. طوفانها و تندبادها، بیشتر و قدرتنمندتر به وقوع خواهند پیوست.

بالا آمدن سطح آبها
ادامه گرم شدن هوا، در طی چند قرن، مقادیر زیادی از یخهایی که صفحه آنتارکتیکا را پوشانده اند، ذوب می کند. در نتیجه سطح آبها در کل زمین بالاتر می آید. بسیاری از مناطق ساحلی ممکن است دچار سیل زدگی، فرسایش، از بین رفتن زمینهای خشک و ورود آب دریاها به آبهای شیرین شوند. بالا آمدن آب دریاها ممکن است منجر به غرق شدن شهرها، جزایر کوچک و دیگر مناطق زیستی شود.

تهدید سلامت انسانها
بیماریهای گرمسیری نظیر مالاریا و تب دنگی (dengue) به مناطق زیادی شیوع پیدا می کند. ادامه یافتن گرما و شدت یافتن آن می تواند عامل مرگ و میرهای زیاد و بیماریهای گوناگون شود. سیل و قحطی، گرسنگی و سوء تغذیه را افزایش خواهد داد.

خنک کردن زمین
کارشناسان هواشناسی در حال حاضر مشغول مطالعه برای کنترل و محدود کردن افزایش دمای کره زمین می باشند. دو روش کلیدی به این منظور وجود دارد: اول محدود کردن تولید گاز CO2 و دوم تصفیه هوا.

محدود کردن انتشار گاز CO2
دو تکنیک تاثیرگذار برای محدود کردن تولید CO2 وجود دارد: اول جایگزین کردن منابع دیگر انرژی به جای سوختهای فسیلی و دوم استفاده بهتر از سوختهای فسیلی.

منابع انرژی جایگزین سوخت فسیلی، CO2 تولید نمی کنند. این منابع شامل باد، نور خورشید، انرژی هسته ای و حرارت زیر زمین می باشند. دستگاههایی به نام توربین بادی می توانند انرژی باد را به انرژی الکتریکی تبدیل کنند، باطریهای خورشیدی نیز می توانند نور خورشید را به انرژی الکتریکی تبدیل کنند و نیروگاههای حرارت زیرزمین می توانند از گرمای موجود در لایه های زیرین خاک انرژی الکتریکی به دست آورند.
استفاده از این منابع هزینه های بیشتری را نسبت به سوختهای فسیلی در بر دارند. با این حال پیشرفت تحقیقات درباره استفاده از آنها می تواند منجر به کاهش هزینه های آنها نیز شود.

تصفیه هوا به دو شکل صورت پذیر است: اول، انبارهای زیر زمین یا زیر آب. دوم، ذخیره سازی در گیاهان زنده.
با تزریق و ورود CO2 تولید شده در صنعت به زیر زمین یا در اقیانوس می توان این گاز را ذخیره کرد. مناسبترین مکان در اعماق زمین برای انجام این کار، انبارهای طبیعی نفت و گازیست که بیشتر ذخایر آنها استخراج شده است. با ورود این گاز به این گونه انبارهای طبیعی، استخراج بازمانده ذخایر آنها بسیار آسانتر می شود. سود ناشی از تسهیل بهره برداری، هزینه های این روش تصفیه را جبران می نماید. رسوبات عمیق نمک و زغالسنگ نیز مکان مناسبی برای انجام ذخیره سازی CO2 می باشند. اقیانوسها می توانند CO2 بیشتری ذخیره کنند اما دانشمندان هنوز موفق به تخمین آثار محیطی این ذخیره سازی نشده اند.

ذخیره سازی در گیاهان
گیاهان سبز به هنگام رشد، CO2 موجود در جو را جذب می کنند. آنها کربن موجود در CO2 را با هیدروژن ترکیب کرده، قند ساده تولید می کنند و آنرا در بافت خود ذخیره می نمایند. پس از مرگ گیاه، با تجزیه آن، گاز CO2 از آن متساطع می شود. اکوسیستمهایی با زندگی گیاهی غنی، می توانند CO2 بیشتری را در خود حبس نمایند.

پروتوکل کیوتو
در سال 1997، نمایندگان 160کشور جهان در کیوتوی ژاپن گرد هم آمدند و قرار دادی به نام پروتوکل کیوتو را تنظیم کردند. این قرارداد برای کاستن انتشار گازهای گلخانه ای است. از سال 2008 تا 2012، سی و هشت کشور صنعتی ناچار به کاستن انتشار گاز CO2 و پنج کشور دیگر ناچار به کاستن انتشار گازهای گلخانه ای خواهند بود. این کشورها باید 1990 مرکز انتشار خود را کنترل نموده و سالانه 95 درصد از میزان انتشار آنها را کاهش دهند. این قرارداد شامل حال کشورهای در حال توسعه نمی باشد. اما کشورهای صنعتی را تشویق می کند که داوطلبانه با کشورهای درحال توسعه برای کاهش میزان انتشار گازهای گلخانه ای همکاری کنند.

بررسی گرم شدن
پیش از استفاده از وسایل گرما سنج، دانشمندان بر اساس نشانه های فراوانی، افزایش دمای کره زمین را مورد بررسی قرار داده بودند. نشانه ها حاکی از این بود که افزایش دما از سالهای 1900، در هزار سال اخیر بی سابقه بوده است.

در سال 2001، هیئتی با مسئولیت کنترل تغییرات آب و هوا به نام IPCC (Intergovernmental Panel on Climate Change)که از طرف سازمان ملل پشتیبانی می شدند، نتایج بررسی های به اثبات رسیده در خصوص گرم شدن زمین را منتشر کردند. کارشناسان هواشناسی مشغول بررسی عوامل طبیعی و دخالتهای انسان در گرم شدن زمین ظرف 100 سال اخیر شدند. هیئت IPCC همچنین نتیجه پیش بینی های دمای هوا تا سال 2100 را اعلام نمود.

در هر حال بررسی ها نشان می دهند که راه حل فوری برای این مسئله وجود ندارد. حتی اگر تمام منابع انتشار گاز CO2 را ناگهان حذف کنیم، روند گرم شدن هوا، به دلیل وجود گازهای گلخانه ای که در حال حاضر وارد جو شده اند، تا سال 2100 ادامه خواهند داشت.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : كتاب حركت وزندگي (مهدی نوری)

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 13:38 |

زمين (قسمت دوم-پاياني)


ادامه قسمت اول>

  • درون زمين

زمين شناسان قادر به مطالعه مستقيم اعماق زمين نمي باشند. عميق ترين چاه حفر شده 13 کيلومتر است. زمين شناسان مي دانند که قسمتهاي زمين با لايه نازک پوسته آن متفاوتند. در اعماق زمين فشار به قدري زياد است که مواد معدني با فشرده شدن به موادي با چگالي بسيار زياد، که در سطح زمين يافت نمي شوند، تبديل مي گردند.

يکي از راه هاي شناخت ترکيب بندي زمين، آناليزهاي شيميايي سنگهاي آسماني است. گونه هاي خاصي از اين سنگها که کندريت ( chondrite ) ناميده مي شوند، پيش از برخورد با زمين در منظومه شمسي بدون هيچ تغييري از قرنها پيش باقي مانده اند. زمين شناسان مي توانند با استفاده از کندريت ها، منشا ترکيب بندي هاي شيميايي زمين را تخمين زنند.

عليرغم کندريت ها، زمين با لايه هايي که مشتمل از مواد گوناگون شيميايي مي باشند، شکل گرفته است. زمين شناسان با مطالعه لرزش هاي ناشي از زمين لرزه ها، به کمک تجهيزاتي که لرزه نگار ناميده مي شوند، در مورد عمق زمين پي به نکات جديدي مي برند. سرعت و حرکت لرزش هاي درون زمين به ترکيب بندي و چگالي موادي که لرزه ها در ميان آن قرار گرفته اند بستگي دارد. زمين شناسان با آناليز کردن اين لرزش ها به جزئيات فراواني از عمق زمين پي مي برند:

1- جبه (گوشته): در زير پوسته، تا عمق 2.900 کيلومتري، لايه اي ضخيم به نام جبه وجود دارد. جبه به طور کامل سفت نيست بلکه مي تواند به آرامي جريانهايي داشته باشد. پوسته زمين بر روي جبه معلق است درست مانند تخته اي بر روي آب. همانگونه که يک تخته ضخيم بيشتر از يک تخته نازک از سطح آب بالا مي ايد، پوسته ضخيم قاره اي بالاتر از پوسته اقيانوسي قرار مي گيرد. حرکت آرام سنگها در جبه باعث حرکت قاره ها و درنتيجه بروز زمين لرزه، آتشفشان و شکل گيري محدوده کوهستانها مي شود.

2- هسته: در مرکز زمين هسته قرار دارد. هسته بيشتر از آهن، نيکل و احتمالا مقدار کمي عناصر سبکتر نظير سولفور و اکسيژن تشکيل شده است. قطر هسته حدودا 7.100 کيلومتر، کمي بيشتر از نصف قطر زمين و تقريبا به اندازه مريخ مي باشد. حدودا 2.250 کيلومتر از قسمت بيروني هسته مايع است. حرکت هسته باعث ايجاد ميدان مغناطيسي زمين مي گردد. زمين شناسان معتقدند که حدود 2.600 کيلومتر از بخش داخلي هسته با همان مواد تشکيل دهنده قسمتهاي بيروني هسته ساخته شده اما به شکل جامد است. بخش داخلي تقريبا چهار پنجم ماه است. زمين به سمت هسته رفته رفته داغ و داغ تر مي شود. در زير پوسته قاره اي دما حدود 1000 درجه سانتيگراد است. در زير پوسته دما تقريبا در هر کيلومتر به سمت عمق 1 درجه سانتيگراد گرمتر مي شود. زمين شناسان بر اين باورند که دماي هسته زمين بين 3700 تا 4300 درجه سانتيگراد مي باشد. قسمت داخلي هسته مي تواند دمايي معادل 7000 درجه سانتيگراد يعني گرمتر از دماي سطح خورشيد داشته باشد که البته اين قسمت به علت فشار بي اندازه زياد همچنان به شکل جامد است.

3- پوسته: سنگهاي داغ در جبه زمين به آهستگي به سمت بالا حرکت مي کنند در حاليکه سنگهاي سردتر نزديک سطح به درون فرو مي روند چرا که مواد داغ سبکتر از مواد سرد مي باشند. به اين بالا آمدن و فرو رفتن در دماهاي مختلف انتقال گرما گفته مي شود. با جريان جبه زمين، پوسته زمين به تکه هايي تقسيم مي شود که به آنها صفحه هاي تکتونيک ( tectonic ) مي گويند. اين صفحه ها مانند شکسته شدن يخ در يک درياچه يخ بسته است. حرکات آهسته جبه منجر به حرکت پوسته و در نتيجه حرکت قاره ها، شکل گيري کوهستانها، آتشفشانها و زلزله ها مي گردد. در بعضي جاها، مخصوصا ته اقيانوسها، تکتونيکها از هم جدا مي شوند. مگما از جبه به بالا مي ايد تا شکافهاي بين صفحه ها را پر کند. به قسمتهايي که تکتونيکها از هم جدا شده اند، مرکز گسترش مي گويند. بسياري از آتشفشانها در اين قسمتها رخ مي دهند. با سرد شدن مواد بيرون آمده از اين آتشفشانها پوسته هاي اقيانوسي ساخته شده از سنگهاي بازالت شکل مي گيرند.

  • سابداکشن ( Subduction )

پوسته زمين نمي تواند در هر کجا و هر سمت گسترده شود. در بعضي قسمتها مقداري از پوسته بايد برداشته شود. وقتي دو صفحه يکديگر را هل مي دهند، يکي از آنها به درون جبه فرو مي رود. به اين فرايند سابداکشن مي گويند. صفحه فرو رفته درون زمين نهايتا ذوب مي شود و به شکل ماگما در مي ايد. بيشتر ماگماي ايجاد شده بر اثر سابداکشن به سطح زمين نمي رسد بلکه در پوسته آن سرد شده و سنگهاي پلاتونيک را ايجاد مي نمايد.

پوسته قاره اي به دليل ضخامت و سبک بودن در زمين فرو نمي رود بلکه پوسته سنگين اقيانوسي دچار سابداکشن مي گردد. مرز بين دو صفحه در محل برخورد با شياري بسيار عميق در کف اقيانوس مشخص مي شود. اين شيارها عميق ترين بخشهاي اقيانوس هستند و عمق آنها تا11.000 متر نيز مي رسد.

صفحه بالاتري که در سطح زمين باقي مي ماند ممکن است پوسته قاره اي و يا اقيانوسي باشد. اين صفحه به زير نمي رود ولي تحت تاثير سابداکشن قرار مي گيرد. وقتي دو صفحه به سمت هم حرکت مي کنند، لبه هاي پوسته بلند تر تحت فشار قرار مي گيرد. صفحه ضخيم تر و بلند تر مي شود و مناطق کوهستاني بر سطح آن ايجاد مي گردند. وقتي سنگهاي صفحه فرو رونده به عمق 100 کيلومتري زمين مي رسند، شروع به ذوب شدن و تشکيل ما گما مي نمايند. بخشي از اين ماگما به سطح رسيده و منجر به وقوع فورانهاي آتشفشاني مي گردد. مناطقي با آتشفشانهاي فراوان مانند پرو، ژاپن و شمال غربي ايالات متحده، در نزديکي مناطقي قرار دارند که سابداکشن رخ مي دهد.

ساختمان کوهستانها: گاهي، هنگاميکه يک صفحه به درون جبه فرو مي رود، يک قاره و يا قسمتي کوچک تر را با خود مي کشد. همانطور که گفته شد پوسته قاره اي ضخيم تر و سبک تر از آن است که به درون زمين فرو رود. اما ممکن است با صفحه هاي ديگر برخورد کند. برخورد صفحه ها با يکديگر اغلب رشته کوه هاي عظيمي را در وسط قاره ها ايجاد مي کند. براي مثال هيماليا زماني شکل گرفت که دو صفحه قاره اي با يکديگر برخورد نمودند. مجموعه رويدادهايي که در طي تشکيل يک رشته کوهستان رخ مي دهد را اروژني ( orogeny ) يا تشکيل کوه مي گويند. اروژني شامل بلند شدن و مرتفع شدن کوه ها، تا شدن و چين خوردگي سنگها، فعاليتهاي آتشفشاني و شکل گيري پلاتونيک ها و سنگهاي دگرديس که هنگام برخورد صفحه ها ايجاد مي شوند، مي باشد. سالها پس از اينکه کوهستانها بر اثر فرسايش ناپديد شدند، زمين شناسان همچنان مي توانند تغييراتي را که اروژني در سنگها به وجود مي آورد مشاهده کنند.

زمين لرزه: زمين لرزه هنگامي رخ مي دهد که سنگهاي دو قسمت مقابل هم در يک شکاف، که گسل ناميده مي شود، به يکديگر برخورد کنند يا به هم کشيده شوند. گسلها هم در مرزهاي بين صفحات هستند و هم در ميان صفحات قرار دارند. گاهي نيز نيروهاي موجود در صفحه ها باعث شکسته شدن و لرزيدن سنگهايي مي شود که به گسلها نزديک نيستند. به مرز دو صفحه که به يکديگر کشيده مي شوند گسل انتقالي مي گويند. گسل سن آندراس در کاليفرنيا يک گسل انتقالي است. در منطقه اي به نام صفحه آرام، قسمت کوچکي از شمال غربي کاليفرنيا در حال کشيده شدن توسط بقيه آمريکاي شماليست.

شکل قاره ها: چندين بار در تاريخ زمين، تصادف بين قاره ها منجر به ايجاد قاره هاي بزرگ گرديده است. گرچه پوسته قاره اي ضخيم است اما به مراتب آسان تر از پوسته اقيانوسي شکسته مي شود آنگونه که قاره هاي بزرگ سريعا شکسته شده و به قاره هاي کوچک تبديل شده اند. مواد موجود در جبه قسمتهاي خالي را پر مي کند و پوسته هاي جديد اقيانوسي را به وجود مي آورد. هنگاميکه يک قاره شکسته و قسمتها از هم جدا مي شوند، حوزه هاي جديد اقيانوسي در بين آنها ايجاد مي گردد. حدود يک سوم از سطح زمين را پوسته قاره اي پوشانده است، بنابراين اين تکه ها نمي توانند بدون برخورد حرکت نمايند. وقتي دو قاره به هم برخورد مي کنند، يک حوزه قديمي اقيانوسي از بين مي رود. فرايند جدا شدن قاره ها و پيوستن آنها به يکديگر به نام زمين شناس کانادايي جان ويلسون ( Wilson John ) که براي نخستين بار اين پديده را توضيح داد، چرخه ويلسون نام گرفت. قاره ها احتمالا از حدود 2 ميليارد سال پيش تاکنون در حرکت بوده اند، با اين حال زمين شناسان تنها مدارکي در دست دارند که بيان کننده حرکت قاره ها از 800 ميليون سال پيش است. بيشتر پوسته هاي اقيانوسي قبل از اين تاريخ دچار سابداکشن شده و در جبه زمين فرو رفته اند.

زمين شناسان تعيين نموده اند که حدود 800 ميليون سال پيش، قاره ها به صورت يک قاره بسيار بزرگ به نام ردينيا ( Rodinia ) بوده اند. آنچه ما اکنون به عنوان آمريکاي شمالي مي شناسيم ، زماني مرکز ردينيا بوده است. جريان مواد در جبه باعث شکسته شدن و تقسيم ردينيا به قسمتهاي کوچک شد. اين قسمتها بين 500 ميليون تا 250ميليون سال پيش به يکديگر برخورد کردند. برخورد بين آنچه اکنون آمريکاي شمالي، اروپا و آفريقا ناميده مي شود، منجر به ايجاد کوهستان آپالاچين در آمريکاي شمالي شد. برخورد بين قسمتي از سيبري کنوني و اروپا نيز کوهستان اورال را ايجاد کرد.

در 250 ميليون سال پيش، قاره ها با برخورد با يکديگر ابر قاره ديگري را با نام پانژه آ ( Pangaea ) شکل دادند. در آن هنگام تنها يک اقيانوس که همه زمين پيرامون پانژه آ را احاطه مي نمود به نام پانتالاسا ( Panthalassa ) وجود داشت. حدود 200 ميليون سال پيش، پانژه آ شروع به شکستن و تکه تکه شدن نمود. اين ابر قاره به دو قسمت بزرگ به نامهاي گوندوانالند ( Gondwanaland ) و لوراسيا ( Laurasia ) تقسيم شد. به مرور زمان گوندوانالند تقسيم شده و قاره هاي آفريقا، آنتارکتيکا، استراليا، آمريکاي جنوبي و شبه قاره هند را به وجود آورد. لوراسيا نيز در نهايت تقسيم شد و يوراسيا و آمريکاي شمالي را ايجاد نمود. هنگاميکه صفحه هاي قاره اي از يکديگر جدا مي شوند، پوسته اقيانوسي جديدي در بين آنها ايجاد مي گردد.

  • تغييرات آب و هوايي زمين

عصر يخبندان: در خلال تاريخ، آب و هواي زمين بارها دستخوش تغييرات اساسي شده است. بين 800 تا 600 ميليون سال پيش در طي دوره اي به نام پيش کامبريان ( Precambrian )، زمين تغيراتي فراواني را با عنوان عصر يخبندان تجربه کرده است. آب و هوا به شدت سرد شده است و دانشمندان معتقدند که بخش عمده و يا همه زمين چندين بار يخ زده است. زمين شناسان تخمين مي زنند که زمين تا کنون چهار بار يخ زده است.

بيشتر اوقات، زمين بدون يخ بوده است. دو دوره يخبندان جزئي حدود 450 ميليون سال پيش و 250 ميليون سال پيش رخ داده اند. در چند ميليون سال اخير دماي زمين سرد شده است. از حدود 2 ميليون سال پيش، با شروع دوره اي به نام پليستوسن ( Pleistocene ) يا دوره چهارم زمين شناسي، تجمع و انباشته شدن يخ در قاره ها آغاز گرديد.

آخرين دوران کامل يخبندان حدود 70.000 سال پيش آغاز شد و گسترش آن تا 18.000 سال پيش به طول انجاميد. توده ها و لايه هاي عظيم يخ به بيرون از بستر درياچه هاي بزرگ آمده و مسير رودخانه ها بسته شدند. رودخانه هاي مي سي سي پي، ميسوري و اهايو کاملا دگرگون شدند. اين دوران 11.500 سال پيش به پايان رسيد. اغلب دانشمندان معتقدند که زمين هم اکنون در دوران بين دو عصر يخبندان به سر مي برد و عصر جديد يخبندان در راه است.

چرا دوران يخبندان به وقوع مي پيوندد: دانشمندان علت واقعي اين پديده را به طور کامل درنيافته اند. اغلب آنان بر اين باورند که تغييرات جزئي در مدار و زاويه محور طولي زمين در اثر تاثير گرانش سيارات ديگر، باعث مي شود که ميزان انرژي دريافتي از خورشيد تغيير کند و عصر يخبندان آغاز شود.

برخي دانشمندان نيز معتقدند که تغييرات مقدار دي اکسيد کربن در جو زمين عامل وقوع تغييرات طولاني مدت در آب و هواي زمين مي شود. دي اکسيد کربن، يک گاز گلخانه اي، گرماي خورشيد را به دام انداخته و جو زمين را گرم مي کند. بيشتر دي اکسيد کربن موجود در زمين در سنگهاي کربناتي مانند سنگ آهک حبس شده اند. آب و هواي امروز زمين مي توانست بسيار گرم تر باشد اگر دي اکسيد محبوس در سنگهاي آهک در جو زمين آزاد مي شد.وقتي کوهستانهايي با سيليکات فراوان در اثر فرسايش تجزيه مي شوند، کلسيوم و منيزيوم از سنگها آزاد مي شوند. اين عناصر با آب شسته شده و به دريا مي رسند يعني جاييکه ارگانيزم هاي زنده براي ساخت صدف هاي کربنات محافظ، اين مواد شيميايي را جذب مي کنند. اين ارگانيزم در نهايت مرده و به کف دريا مي رود و در آنجا با تجمع و رسوب در تشکيل سنگ هاي آهکي شرکت مي کند. اين فرايند که چرخه کربنات - سيليکات نام دارد، دي اکسيد کربن موجود در هوا را جذب مي کند. با کم شدن دي اکسيد کربن در هوا، گرماي خورشيد در زمين باقي نمي ماند در نتيجه هوا آنقدر سرد مي شود که مي تواند يک دوران يخبندان را آغاز کند.

سنگ آهک پس از فرسايش، دي اکسيد کربن را به هوا پس مي دهد و به اين صورت گرما را در زمين توزيع مي کند. به علاوه قسمتي از اين سنگها بر اثر سابداکشن به درون جبه فرو مي روند. در آنجا به سبب گرما و فشار زياد به ماگما تبديل مي شوند. دي اکسيد کربن موجود در ماگما مي تواند از طريق فوران هاي آتشفشاني به هوا باز پس داده شود.

تئوري پردازان مي گويند در خلال دوران پيش کامبريان آتشفشانها مقادير زيادي دي اکسيد کربن را به جو زمين فرستاده اند. اين گاز به دليل تاثيرات گلخانه اي هواي زمين را گرم و باعث ذوب شدن يخهاي عصر يخبندان شده است.

  • تاريخ زمين:

تاريخ زمين در سنگهاي پوسته آن ثبت شده است. اين سنگها از زمان تشکيل زمين تا کنون در حال شکل گيري، فرسايش و شکل گيري مجددند. به محصول فرسايش رسوب مي گويند. رسوب در لايه هايي به نام استراتا تجمع مي کند. استراتا ها حاوي مدارکي مي باشند که به زمين شناسان در شناخت گذشته زمين کمک مي کنند. اين مدارک حاوي ترکيب بندي استراتا، جهت رسوب استراتا و نوع فسيلهاي موجود در استراتا مي باشند.

کاوش هاي فضايي نيز فهم ما را از زمين تا حد زيادي افزايش داده اند. تلسکوپ فضايي هابل نقش ستاره ها را در اجراي فرايند سياره سازي مشاهده کرده است. از اواسط سالهاي 1990، دانشمندان ستاره هاي ديگري را که داراي سياره مي باشند کشف کرده اند. اين اکتشافات به دانشمندان کمک مي کند که تئوري هاي خود درباره تشکيل زمين را گسترش و پيشرفت دهند.

سن زمين: دانشمندان فکر مي کنند که احتمالا زمين همزمان با اجرام ديگر منظومه شمسي شکل گرفته است. آنها متوجه شده اند که سنگ هاي آسماني کندريت، بازمانده هايي از تشکيل منظومه شمسي که دستخوش تغيير نشده اند، سني معادل 6/4 بيليون سال دارند. دانشمندان بر اين باورند که زمين و ديگر سيارات نيز احتمالا چنين سني دارند. آنها سن سنگها را با اندازه گيري مواد راديواکتيو موجود در آنها مانند اورانيوم، تخمين مي زنند. عناصر راديواکتيو با يک سرعت و روال مشخص به عناصر ديگر تبديل مي شوند. براي مثال اورانيوم با از دست دادن تشعشع، به سرب تبديل مي شود. دانشمندان زماني که براي اين تبديل لازم است را مي دانند. آنها مي توانند سن سنگ را با مقايسه نسبت اورانيوم به سرب تشخيص دهند.

  • شکل گيري زمين:

سطح زمين در سالهاي نخستين شکل گيري: بيشتر دانشمندان بر اين باورند که منشا منظومه شمسي يک لايه ابر نازک در فضا بوده است. خود خورشيد نيز از همين ابر و قسمتي از آن که ضخيم تر از بقيه بوده است، به دنيا آمده. گرانش اين ابر سبب انقباض آن و کشيده شدن ذرات و غبار به سمت مرکز آن شد. بيشتر اين ابر در مرکز آن براي تشکيل خورشيد جمع گرديد اما حلقه بزرگي از مواد نيز در حال گردش دور آن باقي ماند. ذرات اين حلقه با يکديگر برخورد کرده و منجر به تشکيل اجرام بزرگتر شدند. اين اجرام نيز به نوبه خود باهم برخورد کردند و سيارات منظومه شمسي را طي فرايندي با نام "رشد پيوسته" تشکيل دادند.

پيشرفت هاي زمين: دانشمندان به اين تئوري دست يافته اند که زمين در آغاز جرمي سنگي، بدون آب و احاطه شده با گاز بوده است. مواد راديواکتيو در سنگ ها و فشار افزاينده درون زمين گرماي لازم را براي ذوب شدن داخل آن فراهم نمودند. عناصر سنگين مانند آهن، فرو رفتند. سنگهاي سيليکات سبک نيز به سطح زمين آمده و پوسته اوليه آن را شکل داده اند. گرماي درون زمين باعث گرديد که مواد شيميايي ديگري از اعماق زمين به سطح آن برسند. بعضي از اين مواد شيميايي منجر به تشکيل آب شدند و بقيه گازهاي جو زمين را به وجود آوردند.

در سال 2001، يک تيم بين المللي از دانشمندان، کشف کريستالهاي زيرکن ( zircon ) با قدمت 4/4 بيليون سال را اعلام کردند. زيرکن از عناصر زيرکنيوم، سيليکون و اکسيژن ساخته شده، بسيار سخت است و در برابر عوامل فرسايش بسيار پايدار و با دوام است. با آناليز شيميايي زيرکن، دانشمندان تشخيص دادند که در زمان تشکيل کريستالها، در سطح زمين آب وجود داشته است. آنها نتيجه گرفتند که پوسته زمين و اقيانوسها 200 ميليون سال پس از شکل گيري سياره ايجاد شده اند.

ستاره شناسان معتقدند که خورشيد در اوايل تشکيل زمين حدود 30درصد ضعيف تر از امروز بوده است. قديمي ترين سنگها گواه اين امر مي باشند که زمين به اندازه اي گرم بوده است که آب مايع در سطح آن وجود داشته. دانشمندان همچنين بر اين باورند که اتمسفر زمين براي جذب گرما، ضخيم تر از زمان فعلي بوده است. طي ميليونها سال رفته رفته آب در قسمتهاي گود پوسته زمين جمع شده و اقيانوسها را شکل داده است.

زمين در ابتدا کره اي آتشين بوده که مدام در معرض بمباران سنگهاي آسماني قرار مي گرفته است.پس از دوره اصلي شکل گيري سيارات، بيشتر اجرام باقيمانده در منظومه شمسي به سمت سيارات تازه شکل گرفته متمايل شدند. برخوردهاي پي در پي سيارات با اين اجرام با انفجارهاي زيادي همراه بود. همين برخوردها باعث ايجاد چاله هاي فراوان در سطح ماه، مريخ، ونوس(زهره) و عطارد شده اند. زمين نيز در معرض اين برخوردها قرار گرفته است اما چاله هاي به وجود آمده در اثر برخوردها، در طي مرور زمان و به واسطه فرسايش و صفحات تکتونيک از بين رفته اند. زمين شناسان معتقدند که قسمت زيادي از پوسته قاره اي در 5/3 بيليون سال پيش شکل گرفته است. شواهدي وجود دارد مبني بر اينکه صفحات تکتونيک از 2 بيليون سال پيش فعال شده اند.

بعضي از دانشمندان باور دارند که جو اوليه زمين شامل هيدروژن، هليوم، متان و آمونياک، شبيه به جو کنوني سياره مشتري، بوده است. بعضي ديگر از دانشمندان معتقدند که جو اوليه حاوي مقادير زيادي دي اکسيد کربن، مانند جو فعلي ونوس، بوده است. چيزي که همه دانشمندان آن را باور دارند اين است که در جو اوليه زمين مقدار نا چيزي اکسيژن وجود داشته است. دانشمندان تشخيص داده اند که در حدود 2 بيليون سال پيش، تغيير شديدي در جو زمين پديد آمده است. دليل اين ادعا اين است که تشکيل نوعي خاص از سنگ آهن که در شرايط کمبود اکسيژن ايجاد مي شود، در آن تاريخ متوقف شده است. در عوض مقادير زيادي رسوب سنگ ماسه قرمز شروع به شکل گيري نمود. رنگ قرمز به دليل واکنش آهن با اکسيژن و ايجاد اکسيد آهن يا زنگ آهن ناشي مي شود. وجود سنگ ماسه مدرکي براي وجود مقداري اکسيژن در جو زمين است. هوا در آن موقع قابل استنشاق نبود اما حدود 1 درصد حاوي اکسيژن بود. بيشتر اکسيژن فعلي موجود در هوا توسط گياهان و ارگانيزم هاي ميکروسکوپي تامين مي شود. اين ارگانيزم ها دي اکسيد کربن هوا را استفاده کرده و در روندي به نام فتوسنتز اکسيژن توليد مي کنند. به اين صورت مقدار اکسيژن موجود در هوا افزايش پيدا نموده و با پيشرفت ارگانيزم هاي توليد کننده اکسيژن، اين گاز در هوا به حد وفور رسيده است.

  • زندگي در زمين

سنگ هاي زيادي وجود دارند که داراي فسيل مي باشند. فسيلهايي بيانگر تاريخ حيات در زمين. يک فسيل ممکن است بدن يک حيوان يا يک دندان و يا قسمتي از استخوان آن باشد. يا حتي مي تواند اثر برجاي مانده از يک گياه بر روي سنگ، از زمانيکه آن سنگ رسوبي نرم بوده است، باشد. فسيلها به دانشمندان کمک مي کنند تا آنها متوجه شوند که چه نوع جانداراني در زمانهاي گذشته بر روي زمين مي زيسته اند. خيلي از دانشمندان براين باورند که حيات در روي زمين به محض به وجود آمدن شرايط آن، پديد آمده است. مدارکي وجود دارند که در آنها مواد شيميايي ساخته شده توسط موجودات زنده در 8/3 بيليون سال پيش پيدا شده است. همچنين در استراليا و کانادا فسيلهاي بر جاي مانده از جانواران ميکروسکوپي که حدود 5/3 بيليون سال پيش مي زيسته اند کشف شده است.

در بيشتر تاريخ زمين، حيات تنها به شکل موجودات ريز تک سلولي بوده است. قديمي ترين فسيلهاي به دست آمده از موجوداتي که داراي چندين سلولند، مربوط به دوره پيش کامبريان در حدود 600 ميليون سال پيش مي باشند. بيشتر اين موجودات با همه گونه هاي فعلي حيات تفاوت داشته اند.

دوره اول زمين شناسي يا دوره پالئوزوئيک ( Paleozoic ):
از سنگ هاي کامبريان در حدود 544 تا 505 ميليون سال پيش، فسيلهاي فراواني به دست آمده است. به اين افزايش چشمگير گونه هاي زنده در زمين، انقلاب کامبريان مي گويند و آن را آغاز دوره پالئوزوئيک مي دانند. انقلاب کامبريان در واقع طي دهها ميليون سال به وقوع پيوست اما فسيلهاي به دست آمده اين انقلاب را به صورت ناگهاني نشان مي دهند. قديمي ترين انبوه فسيلها تنها مختص به چند نوع ارگانيزم مي باشند. با گذشت صدها ميليون سال، تنوع فسيلها افزايش تدريجي گونه هاي حيات را نشان مي دهد.
بيشتر فسيلهاي دوره پالئوزوئيک مربوط به جانوران بي مهره مانند مرجان ها، حلزون ها و خرچنگ ها مي باشند. ماهي ها، نخستين جانوران مهره دار بر روي زمين، حدود 450 ميليون سال پيش به عرصه پيوستند. نخستين گياهان بزرگ در خشکي نيز 440 ميليون سال پيش به وجود آمدند و دوزيستان 380 ميليون سال پيش به دنيا آمدند.
فسيلهاي به دست آمده پديدار گشتن جنگلها و مرداب ها بر روي زمين در حدود 300 ميليون سال پيش را به اثبات رسانده اند. امروزه توده هاي رسوبي زغال سنگ در ايالات متحده، کانادا، انگلستان و ديگر نقاط دنيا بازمانده همان جنگلها به شمار مي روند. به دليل اين حجم فراوان رسوب زغال سنگ، به اين دوره زماني دوره زغال زايي مي گويند.

اولين فسيلهاي به دست آمده از خزندگان در دوره زغال زايي به وجود آمده اند. بر خلاف دوزيستان، خزندگان از بدن فلس دار که باعث حفظ رطوبت و جلوگيري از خشک شدن بدن مي شوند، برخوردار و تخم گذار بودند. اين خصوصيات به آنها کمک کرد تا بتوانند همه عمر خود را در خشکي و خارج از آب بگذرانند. در اواخر دوره پالئوزوئيک و در دوران پرميان ( Permian ) فسيلهاي خزندگان نشانه ها و خصوصياتي از پستانداران را نيز در خود داشت.

چندين بار در تاريخ زمين انقراض هاي بزرگ گونه هاي حياتي پديد آمده است. شديدترين نوع اين پديده که انقراض پرميان نام دارد حدود 250ميليون سال پيش رخ داد. تقريبا 90 درصد از گونه هاي حياتي در مدت نسبتا کوتاهي منقرض شدند. دليل اين انقراض همچنان به صورت يک راز باقي مانده است. البته بعضي از دانشمندان گمان مي کنند که ممکن است فوران هاي عظيم آتشفشاني در محل سيبري کنوني سبب تغيير آب و هوا و در نتيجه از بين رفتن ارگانيزم ها شود.

دوره مززوئيک ( Mesozoic ):
به دنبال انقراض پرميان، اطلاعات ثبت شده در فسيلها نشان ميدهند که حيوانات خزنده حکمفرمايان روي زمين بوده اند. مهمترين اين خزندگان، دايناسورها بودند. دوره مززوئيک را گاهي عصر دايناسورها نيز مي نامند اما پستانداران و پرندگان نيز در فسيلها و بر سنگهاي 200 تا 140 ميليون سال پيش ثبت شده اند.
فسيلها نشان مي دهند که دو گروه عمده از گياهان در دوره مززوئيک وجود داشته اند. گياهان بازدانه و گياهان نهان دانه. گياهان بازدانه دانه هايي بدون محافظ دارند و بيشتر گياهان مخروطيند. آنها شامل انواع کاجها، شجرالمعبد يا ژنگو ها و سرخس ها بودند. گياهان بازدانه در اواخر دوره پالئوزوئيک نمو نمودند و در اوايل دوران کرتاسه ( Cretaceous ) حکمفرما بودند. گياهان نهان دانه، دانه هاي خود را مي پوشانند و شامل گياهان گلدار مي باشند. اين نوع از گياهان در طي دوران کرتاسه حکفرمايي نموده و نسل خود را تا به امروز ادامه داده اند.

دايناسورها در پي يک انقراض بزرگ حدود 65 ميليون سال پيش از بين رفتند. بيشتر دانشمندان بر اين باورند که برخورد يک سنگ آسماني با زمين منجر به انقراض دايناسورها شده است. اين برخورد احتمالا غبار زيادي را وارد جو کرده است طوري که محيط براي ماه ها تاريک و سرد شده است. در نتيجه گياهان و جانوراني که از آنها تغذيه مي کردند نابود شدند. بسياري از دانشمندان معتقدند چاله منطقه يوکاتان در مکزيک، که چيکشولوب ( Chicxulub ) نام دارد، مکاني است که سنگ آسماني مذکور به آن اصابت نموده. ذرات باقيمانده از اين برخورد همه جاي دنيا يافت شده اند و رسوبات به وجود آمده توسط موجهاي عظيم دريا که بر اثر برخورد به وجود آمده بودند در قسمتهاي مختلفي از خليج مکزيک کشف شده اند.

دوره سنوزوئيک ( Cenozoic ):
بخش عمده اي از گياهان و حيواناتي که ما امروزه مي شناسيم در دوره سنوزوئيک پا به عرصه حيات گذاشته اند. پستانداران از حوادثي که باعث انقراض دايناسورها شد، جان سالن به در برده و تا به امروز حکمفرمايان حيوانات روي زمين بوده اند. تاريخ تکامل پستانداران در فسيلهاي دوره سنوزوئيک ثبت شده است.

ابتدا اجداد اسبها، کرگدن ها و شترها در اروپا و آمريکاي شمالي پا به زندگي گذاشتند. پس از آن سگها و گربه ها در کنار اسبهاي سه انگشتي که هر کدام اندازه يک گوسفند بودند پديدار شدند. جثه پستانداران به تدريج بزرگتر و تنوع آنها بيشتر شد و به همان ميزان نيز دشتها بر روي زمين گسترده تر شدند. بسياري از پستانداران غول پيکر شدند. حيواناتي شبيه به فيل مثل ماموت ها و تنبل هاي عظيم الجثه در دشتهاي پهناور و جنگلهاي انبوه پرسه مي زدند.

فسيل نخستين موجودات شبيه به انسان مربوط به 2 ميليون سال پيش، يافت شده است. نخستين گونه اي که کاملا شبيه به انسان بوده است شايد کمتر از 200.000 سال قدمت داشته باشد. قدمت پيدايش انسان بر روي زمين در مقايسه با بيليونها سال عمر زمين، تنها مانند چند دقيقه کوتاه است.

ويراستاري : مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : ايرانيكا

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 23 مهر1387 و ساعت 15:44 |

دوستان در رشته مهندسي برق-مخابرات دانشكده فني مهندسي بناب دوره روزانه قبول شدم.

به همين دليل بروزرساني وبلاگ تا مدتي كم مي شود ولي همچنان نظرات شما مطالعه خواهد شد. انشاءالله كه همه ي شما در رشته مورد نظرتان قبول شويد.

زمين (قسمت اول)


زمين سياره ايست کوچک در بيکران فضا و يکي از نه سياره اي که در عرصه فضا به دور خورشيد درحال گردش مي باشند. خورشيد يکي از بيليونها ستاره ايست که کهکشان راه شيري را شکل مي دهند و کهکشان راه شيري يکي از 100 بيليون کهکشاني است که جهان را تشکيل داده است... .

سياره زمين تنها ذره کوچکي از عالم است، اما خانه انسان و در واقع خانه اي براي تنها گونه هاي يافت شده حيات در کل جهان مي باشد. حيوانات، گياهان و ديگر ارگانيزم هاي حيات تقريباً در همه جاي سطح زمين وجود دارند. آنها مي توانند در روي زمين به حيات ادامه دهند چرا که اين سياره در فاصله مناسبي نسبت به خورشيد قرار گرفته است. بيشتر گونه هاي حيات به گرما و نور خورشيد براي ادامه زندگي خود نياز دارند. اگر زمين اندکي به خورشيد نزديک تر بود گرما و حرارت زياد آن همه اين گونه ها را مي سوزاند و اگر قدري از خورشيد دورتر بود بر اثر کمبود انرژي خورشيد حيات در روي آن از بين مي رفت. براي ادامه حيات وجود آب نيز ضروري مي باشد که زمين سرشار از آن است. آب بيشتر سطح زمين را پوشانده است.

مطالعه زمين، زمين شناسي يا ژئولوژي نام دارد. زمين شناسان با بررسي عوامل فيزيکي زمين، به چگونگي پيدايش و تغييرات آنها پي مي برند. بر روي بيشتر قسمتهاي زمين مانند قسمتهاي درون آن، نمي توان به طور مستقيم تحقيق نمود. زمين شناسان با بررسي نشانه ها و صخره ها به روش هايي براي شناخت غير مستقيم اين سياره مي پردازند. البته امروزه، زمين شناسان مي توانند با اطلاعات به دست آمده از فضا نيز به بررسي زمين بپردازند.

  • سياره اي به نام زمين

در ميان نه سياره موجود در منظومه شمسي، زمين رتبه پنجم از لحاظ اندازه را به خود اختصاص مي دهد. قطر آن حدود 13.000 کيلومتر است. مشتري، بزرگترين سياره منظومه شمسي قطري 11 برابر قطر زمين را دارد و پلوتو به عنوان کوچکترين سياره داراي قطري کمتر از يک پنجم زمين مي باشد. زمين نيز مانند بقيه سياره ها در مداري با فاصله 150 ميليون کيلومتر به دور خورشيد در گردش است و هر دور خود را در مدت 365 روز تکميل مي کند. فاصله پلوتو، دورترين سياره از خورشيد 40 برابر فاصله زمين از خورشيد است و در هر 248 روز زميني يکبار دور خود را تکميل مي نمايد (ويراستار:در زمان نگارش اين مقاله فرض جهان بر اين بود كه پلوتون يكي از سيارات منظومه خورشيدي است اما در حال حاضر اين جرم آسماني از رده سيارات خارج شده است. در اين مقاله فرض بر اين است كه پلوتون سياره است).

  • حرکت زمين

زمين داراي سه نوع حرکت است:
1- حرکت وضعي حول محوري فرضي که از دو قطب شمال و جنوب آن عبور مي کند.
2- حرکت انتقالي در مداري به دور خورشيد.
3- حرکت در راه شيري به همراه خورشيد و ديگر اجرام منظومه شمسي.

24 ساعت زمان لازم است تا زمين يک دور وضعي خود را تکميل کند(از نيمه شب تا نيمه شب بعدي). اين زمان را روز خورشيدي مي گويند. در طي يک روز خورشيدي، زمين مقداري نيز در مدار خود حرکت مي کند(چرخش زمين نسبت به ستاره دور دست به عنوان مبدأ) بنابراين مکان ستارگان درآسمان هرشب دچار اندکي تغيير مي شود. مدت زمان واقعي يک دور حرکت وضعي زمين معادل 23 ساعت و 56 دقيقه و 09/4 ثانيه مي باشد. اين زمان را روز نجومي زمين مي نامند. روز نجومي از روز خورشيدي کوتاه تر است بنابراين ستارگان هر روز 4 دقيقه زودتر در آسمان ديده مي شوند.

گردش زمين به دور خورشيد مطابق با روز نجومي 365 روز و 6 ساعت و 9 دقيقه و 54/9 ثانيه به طول مي انجامد <براي اطلاع بيشتر مي توانيد به مقاله زمان از همين وبلاگ "علم و فناوري" رجوع كنيد>. اين دوره زماني سال نجومي خوانده مي شود. از آنجائيکه حرکت وضعي زمين در انتهاي هر سال به يک عدد کامل نمي رسد، ترتيب تقويم در هر سال معادل 6 ساعت نسبت به ترتيب فصول متفاوت مي شود. براي هماهنگي تقويم و فصول، هر چهار سال يکبار 1 روز به تقويم اضافه مي شود تا عدم تناسب برطرف گردد. سالهايي که يک روز اضافي دارند سال کبيسه ناميده مي شوند. در تقويم ميلادي يک روز اضافه در آخر دومين ماه سال يعني فوريه قرار مي گيرد و در تقويم خورشيدي يک روز به آخر اسفند ماه اضافه مي گردد.

مسافت مدار زمين به دور خورشيد 940ميليون کيلومتر است و زمين اين مسافت را با سرعت 107.000 کيلومتر در ساعت و يا 30 کيلومتر در ثانيه طي مي کند.

محور طولي زمين به شکل عمودي، صفحه مداري را قطع نمي کند بلکه نسبت به آن زاويه اي حدود 5/23 درجه دارد. اين شيب و حرکت زمين به دور خورشيد باعث پديدار گشتن فصول مي شوند. در دي ماه، نيمکره شمالي زمين، به دليل شيب محور طولي، دورتر از خورشيد قرار مي گيرد. نور خورشيد با شدت کمتري به نيمکره شمالي مي رسد و در اين هنگام اين بخش از زمين، زمستان را پشت سر مي گذراند. در خرداد ماه وضعيت شيب زمين تغيير مي کند و اين بار نيمکره جنوبي در قسمتي از شيب قرار مي گيرد که از خورشيد دورتر است در نتيجه نوبت به اين نيمکره مي رسد که زمستان را تجربه نمايد.

مدار زمين دايره کامل نيست. در اوايل دي ماه زمين به خورشيد نزديکتر و در خرداد ماه کمي دورتر است. فاصله زمين از خورشيد در ماه دي 1/147 ميليون کيلومتر و در ماه خرداد 1/152 ميليون کيلومتر مي باشد. تاثير اين پديده در سرما يا گرماي زمين بسيار کمتر از پديده شيب زمين است.

زمين و منظومه شمسي عضو يک صفحه ستاره اي وسيع به نام کهکشان راه شيري مي باشند. درست همانگونه که ماه به دور زمين و سيارات به گرد خورشيد در چرخشند، خورشيد و ديگر ستارگان به دور مرکز راه شيري در گردش مي باشند. منظومه شمسي حدودا در فاصله دو پنجم از مرکز راه شيري قرار گرفته و با سرعت 249 کيلومتر در ثانيه حول مرکز آن در گردش است. منظومه شمسي در هر 220 ميليون سال يکبار حول مرکز کهکشان گردش مي کند.

  • شکل و اندازه زمين

بيشتر مردم زمين را مانند يک توپ، با قطب شمال در بالا و قطب جنوب در پايين آن به تصوير مي کشند. در واقع زمين، ديگر سيارات، قمرهاي بزرگ و ستارگان و هر جرم ديگري که قطر آن بيشتر از 320 کيلومتر باشد، گرد است و اين به دليل نيروي گرانش آن جرم مي باشد. گرانش همه مواد را به داخل و به سمت مرکز مي کشد.

قمرهاي کوچک مانند دو قمر مريخ، گرانش بسيار کمي دارند. کمتر از آنچه باعث گرد شدنشان شود. براي بدن هاي ما "پايين" هميشه در راستاي مسير کشش گرانش و به سمت مرکز زمين است. ساکنين اسپانيا و نيوزيلند دقيقا در دوسمت مخالف زمين قرار گرفته اند ولي هر دوي آنها "پايين" را به سمت مرکز زمين و "بالا" را به سمت آسمان مي دانند. گرانش در سيارات ديگر و اقمار آنها نيز به همين شيوه عمل مي کند.

با اين حال زمين به طور کامل گرد نيست. گردش وضعي آن باعث گرديده است که قسمت مرکزي آن يا استوا، دچار برآمدگي گردد. قطر زمين از قطب شمال تا قطب جنوب آن 54/12.713 کيلومتر است در حاليکه قطر آن در منطقه استوا 32/12.756 کيلومتر مي باشد. اين اختلاف 78/42 کيلومتري تنها 298/1 ام قطر زمين است. اين مقدار بسيار اندک است به همين دليل در عکسهايي که در فضا از زمين گرفته شده اند محسوس نمي باشد و اين سياره کاملا گرد به نظر مي رسد.

برآمدگي زمين همچنين باعث مي شود که محيط زمين پيرامون استوا بيشتر از محيط آن پيرامون قطبها باشد. محيط اين سياره دور استوا 16/40.075 کيلومتر و دور قطبها 40.008 کيلومتر است. از آنجائيکه محيط زمين در جنوب استوا بيشتر است، زمين اندکي گلابي شکل است. زمين همچنين داراي کوهستانها و دره هايي در سطح مي باشد ولي از آنجائيکه ابعاد اين قسمتها نسبت به اندازه کل زمين بسيار ناچيز است لذا اين سياره از فضا مسطح به نظر مي آيد.

  • قمر زمين

زمين و پلوتو داراي يک قمر مي باشند. عطارد و ونوس(زهره) هيچ قمري نداشته و ساير سيارات منظومه شمسي هر کدام داراي دو يا چندين قمر هستند. قطر ماه، قمر زمين، 3.474 کيلومتر، حدود يک چهارم قطر زمين است.

گرانش خورشيد با ماه و زمين به مانند يک جرم واحد رفتار مي کند. جرم واحدي که مرکز آن در نقطه 1.600 کيلومتري زير سطح زمين قرار گرفته است. اين نقطه "مرکز مشترک" ماه و زمين است. مسير حرکت نقطه "مرکز مشترک" به دور خورشيد، يک منحني صاف است. زمين و ماه همانطور که به دور خورشيد در گردشند، دور "مرکز مشترک" نيز مي چرخند. حرکت ماه و زمين حول "مرکز مشترک" باعث لرزش در مسير حرکت آن دو حول خورشيد مي گردد.

  • لايه هاي زمين

زمين از لايه ها يا پوسته هاي متعددي تشکيل شده است. لايه هايي شبيه به پياز. بخش جامد زمين شامل لايه نازک خارجي يعني پوسته زمين و لايه ضخيم سنگي در زير پوسته، يعني جبه (گوشته) آن مي باشد. پوسته و لايه بالايي جبه را "سنگ کره" يا ليتوسفر ( lithosphere ) مي گويند. در مرکز زمين، هسته قرار دارد. قسمت بيروني هسته، مايع و قسمت داخلي آن جامد است. بيشتر سطح زمين پوشيده از آب و يخ مي باشد و هيدروسفر ( hydrosphere ) يا "آب کره" ناميده مي شود. زمين با لايه اي نازک از هوا به نام جو يا اتمسفر ( atmosphere ) احاطه شده است. به مجموع بخش هاي هيدروسفر، جو و قسمتهاي جامد که حيات در آنها جريان دارد، بايوسفر ( biosphere ) يا "زيست کره" اطلاق مي گردد:

1- جو زمين:هوا زمين را احاطه نموده و به طور تصاعدي از سطح زمين به سمت بالا نازک تر مي شود. بيشتر انسانها در ارتفاعاتي بلندتر از 3 کيلومتر از سطح دريا دچار مشکل تنفسي مي شوند. در ارتفاع حدودا 160 کيلومتري، لايه هوا به قدري نازک است که ماهواره ها تقريبا بدون هيچ مقاومتي در سفرند. با اينحال ذراتي از هوا در ارتفاع 600 کيلومتري سطح زمين شناسايي شده است. اتمسفر يا جو مرز بيروني مشخصي ندارد بلکه کم کم در فضا محو مي شود.

نيتروژن 78 درصد و اکسيژن 21 درصد از هواي زمين را تشکيل مي دهند. 1 درصد باقيمانده مملو از آرگون و مقادير اندکي از ديگر گازها مي باشد. جو زمين همچنين شامل بخار آب، دي اکسيد کربن، قطرات ريز آب و مقدار کمي از گازها و مواد شيميايي خارج شده از آتشفشانها، آتش، مواد مانده و فعاليت هاي انساني مي باشد.

لايه هاي پائيني جو، تروپوسفر ( troposphere ) ناميده مي شود. اين لايه در حرکت دائميست. خورشيد سطح زمين و هواي بالاي آن را گرم مي کند. هوا در اثر گرم شدن بالا مي رود. هنگاميکه هواي گرم شده به بالا رفت دچار افت فشار مي گردد در نتيجه سرد مي شود. هواي سرد از هواي اطراف خود چگال تر و سنگين تر است بنابراين به سمت پائين فرو مي آيد و چرخه مجددا تکرار مي شود. اين چرخه دائمي "آب و هوا" را ايجاد مي کند.

در بالاي تروپوسفر، حدودا 48 کيلومتر بالاتر از سطح زمين، لايه ثابتي به نام استراتوسفر ( stratosphere ) يا "هوا کره" وجود دارد. "هوا کره" شامل لايه ايست که در آنجا پرتوهاي فرابنفش تابيده شده از خورشيد، با مولکولهاي هوا برخورد کرده و گازي به نام "ازون" توليد مي گردد. ازون ورود پرتوهاي زيانبار فرابنفش به سطح زمين را سد مي کند. با اينحال بعضي از اين پرتوها به داخل وارد شده و منجر به عوارضي از جمله آفتاب سوختگي و سرطان پوست در بين انسانها مي گردد. مقدار اندکي از مواد شيميايي که انسان توليد مي کند، باعث آسيب ديدن ازون شده است. افراد زيادي متوجه نازک شدن لايه ازون و در نتيجه ورود پرتوهاي فرابنفش و آسيب هاي جدي براي انسان و ديگر جانداران شده اند.

بخار آب، دي اکسيد کربن، متان و ديگر گازهاي موجود در جو، باعث گير افتادن گرما و حرارت خورشيد در سطح زمين شده و منجر به گرم ماندن آن مي گردند. محبوس شدن گرما به دليل تاثيرات گلخانه اي ايجاد مي شود. بدون تاثيرات گلخانه اي جو، زمين احتمالا براي تشکيل حيات بسيار سرد بود.

2- آب کره يا هيدروسفر:زمين تنها سياره منظومه شمسي است که داراي مقادير زيادي آب مايع در سطح خود مي باشد. آب، رکن اساسي تشکيل و ادامه حيات در زمين، داراي خواص فيزيکي و شيميايي مي باشد که اين خواص در هيچ يک از گونه هاي ديگر مواد ديده نشده است. آب توانايي زيادي براي جذب گرما دارد. اقيانوسها بيشتر گرمايي را که زمين از خورشيد مي گيرد در خود ذخيره مي کنند. بارهاي الکتريکي موجود در مولکولهاي آب منجر به جذب اتم از مواد ديگر مي شود. اين توانايي آب باعث حل شدن مواد زيادي مي گردد. قدرت حل کنندگي زياد آب باعث خرد شدن و حل شدن سنگها و صخره ها مي شود. آب مايع نه تنها بر روي زمين تاثير گذار است بلکه بر لايه هاي زيرين زمين نيز تاثير مي گذارد. آب موجود در سنگها دماي ذوب آنها را پايين مي آورد. آب به طور هيجان انگيزي سنگها را ضعيف کرده و باعث حل شدن آنها در لايه هاي زيرين سطح مي گردد.

حدود 71 درصد از سطح زمين پوشيده از آب است که بيشتر آن در اقيانوسها موجود مي باشد. آب اقيانوسها براي نوشيدن شور است. تنها 3 درصد از آبهاي سطح زمين براي نوشيدن مناسبند که بيشتر اين ميزان به راحتي براي انسان قابل دسترس نيست. زيرا بيشتر آن به شکل يخ در کوه هاي قطب ها و يا در زير زمين مي باشد. مناطق قطبي و کوهستانهاي بلند آنقدر سرد مي باشند که آب در اين مناطق به طور دائمي به شکل يخ باقي مي ماند. به اين مناطق از زمين کرايوسفر ( cryosphere ) مي گويند.

3- سنگ کره يا ليتوسفر: پوسته و قسمت بالايي جبه از سطح زمين تا عمق حدود 100 کيلومتر، سنگ کره را تشکيل مي دهد. لايه نازک پوسته از مواد شيميايي طبيعي به نام مواد معدني، تشکيل شده از عناصر گوناگون، شکل گرفته است. اکسيژن فراوان ترين عنصر شيميايي در سنگهاي پوسته بوده و حدود 47 درصد از وزن همه سنگها را به خود اختصاص مي دهد. عنصر بعدي سيليکون با فراواني 27 درصد است و پس از آن به ترتيب آلومينيوم (8 درصد)، آهن (5 درصد)، کلسيوم (4 درصد) و سديوم، پتاسيوم و منيزيوم ( هر کدام حدود 2 درصد) مي باشند. اين عناصر 99 درصد از وزن کل سنگ هاي موجود در سطح زمين را تشکيل مي دهند.

دو عنصر سيليکون و اکسيژن تقريبا سه چهارم پوسته را تشکيل مي دهند. ترکيبات اين دوعنصر براي زمين شناسان بسيار پر اهميت بوده و با نام "سيليکا" شناخته مي شوند. مواد معدني که شامل سيليکا مي باشند "سيليکات" ناميده مي شوند. بيشترين ماده معدني يافت شده در سطح زمين کوارتز است که از سيليکاي خالص ساخته مي شود. گروهي ديگر از سيليکاتها موادي مي باشند که از سيليکا، آلومينيوم، کلسيوم، سديوم و پتاسيوم تشکيل شده اند. دو نوع ديگر از سيليکات هاي رايج در سطح زمين پايراکسين ( pyroxene ) و آمفايبول ( amphibole ) ناميده مي شوند که هر دو ترکيبي از سيليکا، آهن و منيزيوم هستند.

گروه ديگري از مواد معدني رايج کربنات ها مي باشند که از کربن و اکسيژن به همراه مقدار اندکي از عناصر ديگر تشکيل مي شوند. مهمترين نوع از اين گروه ترکيباتي متشکل از کلسيوم، کربن و اکسيژن هستند که مي توان سنگ آهک را که در ساخت و ساز ساختمان ها بسيار به کار مي رود، در اين گروه نام برد.

زمين داراي دو نوع پوسته است. زمينهاي خشک قاره ها که اغلب از گرانيت و سيليکات ها ساخته شده اند و کف اقيانوسها که از ترکيبات تيره و پر چگال سنگ هاي آتشفشاني با نام بازالت پوشيده شده اند. ميانگين ضخامت پوسته قاره اي 40 کيلومتر است که اين مقدار در بعضي جاها کمتر و در بعضي جاها بيشتر است. ميانگين پوسته اقيانوسي تنها 8 کيلومتر است.

4- زيست کره يا بايوسفر: زمين تنها مکان و سياره شناخته شده است که داراي گونه هاي حيات مي باشد. منطقه اي که حيات در آن جريان دارد از اعماق اقيانوس تا چند کيلومتري جو است. تا به حال چندين ميليون گونه حياتي در زمين کشف شده است با اين حال دانشمندان معتقدند که گونه هاي ديگري نيز وجود دارد که هنوز کشف نشده اند.

زندگي به شيوه هاي مختلفي بر روي زمين تاثير گذار است. در واقع وجود گونه هاي مختلف موجودات زنده، جو پيرامون ما را مي سازد. گياهان آب و دي اکسيد کربن را که هر دو حاوي اکسيژن مي باشند، جذب مي کنند. آنها کربن موجود در دي اکسيد کربن و هيدروژن موجود در آب را براي توليد گونه هاي مختلف مواد شيميايي مصرف مي کنند و اکسيژن را به صورت ماده زائد پس مي دهند. حيوانات براي تامين انرژي گياهان را مي خورند و آب و دي اکسيد کربن را به محيط باز مي گردانند. همه گونه هاي زنده به نوعي بر روي سطح زمين تاثير گذارند.

  • سنگ هاي زمين:

قسمتهاي جامد زمين از سنگهايي تشکيل مي شوند که گاهي از يک نوع ماده معدني و در اغلب موارد با ترکيبي از چندين نوع مختلف ماده معدني به وجود آمده اند. زمين شناسان سنگ ها را بر اساس منشا آنها طبقه بندي کرده اند.

سنگهاي آتشفشاني، سنگهايي هستند که در اثر انجماد مواد مذاب شکل گرفته اند. سنگهاي رسوبي، هنگامي به وجود مي آيند که مواد شيميايي حل شده يا ذرات سنگها، توسط باد، آب و يا توده هاي يخ به صورن لايه لايه به مرور زمان رسوب کرده و جامد مي شوند. سنگهاي دگرديس نيز به سنگهايي گفته مي شود که در اعماق پوسته زمين، تحت حرارت و فشار از نوعي به نوعي ديگر تبديل مي شوند.

سنگهاي آذرين يا آتشفشاني از انجماد مواد مذابي به نام "ماگما" يا "خمير مواد معدني" به وجود مي آيند. درون زمين جامد است نه مذاب اما بسيار داغ است. در پائين پوسته دما 1000 درجه سانتيگراد مي باشد. در برخي قسمتهاي پوسته، به ويژه قسمتهايي که آب در آن جريان دارد، شرايط براي ذوب شدن سنگها مهيا مي باشد چراکه نقطه ذوب در آن نواحي پائين تر است.

در جاهائي که شرايط مناسب است، ماگما بخش هاي زيرين و داخلي پوسته را شکل مي دهد. قسمتي از اين ماگما، توسط آتشفشانها به صورت مواد مذاب از دهانه آتشفشانها بيرون آمده و به سطح زمين مي رسند. البته قسمت اعظم ماگما هرگز به سطح زمين نمي رسد. آنها اغلب تدريجا در پوسته سرد مي شوند و ممکن است که در اثر فرسايش متلاشي گردند. به اين سنگ هاي آتشفشاني پلاتونيک ( Plutonic ) مي گويند. سنگ هاي پلاتونيک به آهستگي سرد مي شوند. در طي اين سرد شدن تدريجي، مواد معدني آنها کريستالهاي بزرگي را به وجود مي آورند. پلاتونيک ها از ديگر سنگ هاي آتشفشاني زبر تر و خشن ترند.

سنگ هاي آتشفشاني يا با سيليکا غني شده و مقدار کمي آهن و منيزيوم دارند يا بالعکس. به سنگهاي آتشفشاني که از لحاظ آهن، غني و از لحاظ سيليکا ضعيفند، بازالت گفته مي شود و به پلاتونيک هايي که سرشار از سيليکا مي باشند، گرانيت گفته مي شود. گرانيت تقريبا لايه هاي زيرين اغلب قاره ها را پوشانده است و بازالت در کف همه اقيانوسها پيدا مي شوند.

1- سنگ هاي رسوبي: سنگ هاي سطح زمين دائما در معرض حمله نيروهاي شيميايي و مکانيکي مي باشند. به فرايند تجزيه سنگها فرسايش گفته مي شود. آب در حل شدن مواد معدني تاثير گذار است. هنگاميکه آب يخ مي زند، منبسط مي شود (از حدود 0 تا 4 درجه سانتي گراد). اين انبساط کمک مي کند تا دانه هاي مواد معدني موجود در سنگها از هم جدا شوند. به علاوه، موجودات زنده مواد شيميايي به وجود مي آورند که به حل شدن سنگها کمک مي کنند. هنگامي که سنگ ها تجزيه مي شوند، مواد معدني اغلب به همراه عامل فرسايش حرکت کرده و جريان پيدا مي کنند. جريان آب سنگ ها را سايش مي دهد. باد و توده هاي يخي نيز در فرسايش شرکت مي کنند. فرسايش معمولا فرايند کند و آهسته اي مي باشد اما در طي ميليونها سال، اين فرايند مي تواند حتي سنگ هايي که در چندين کيلومتري عمق سطح زمين مي باشند را تحت تاثير قرار دهد.

مواد معدني که همراه عوامل فرسايش جاري شده اند در نهايت با ته نشين شدن و رسوب کردن به سنگهاي رسوبي تبديل مي شوند. سنگ ماسه از نمونه هاي سنگ هاي رسوبي است که با چسبيدن ذرات شن و ماسه به يکديگر تشکيل مي گردد به برخي از سنگهاي ر سوبي، بيوژنتيک مي گويند. اين سنگها در اثر کنشهاي موجودات زنده به وجود مي آيند. زغال سنگ باقيمانده گياهان چوبيست که بر اثر گرما و فشار در طي سالها به سنگ تبديل مي شوند. سنگ آهک توسط موجودات دريايي ميکروسکوپي شکل مي گيرد. اين موجودات از خود پوسته اي محافظ از جنس کلسيوم کربنات ترشح مي کنند. پس از مرگ اين جانداران، پوسته باقي مانده و تبديل به سنگ آهک مي شود.

2- سنگ هاي دگرديس: وقتي سنگها به عمق زمين مي رسند، داغ مي شوند. پوسته زمين در هر يک کيلومتر به سمت عمق، 25 درجه سانتيگراد گرمتر مي شود. در عمق 6/1 کيلومتري عمق سطح زمين، فشار برابر 360/41 کيلوپاسکال مي باشد. هنگاميکه سنگها در معرض چنين فشار و گرمايي قرار مي گيرند، مواد معدني شروع به واکنش نموده و سنگها تبديل به سنگهاي دگرديس مي شوند. شماري از اين سنگها حاوي بخشهاي قابل شناسايي مي باشند که بيان گر منشا آنها مي باشد اما بعضي از آنها به قدري دستخوش تغييرات مي شوند که تنها ترکيبات شيميايي آنها مدارکي براي شناسايي منشا آنها در اختيار مي گذارند.

  • چرخه هاي زمين

زمين مي تواند مانند يک سيستم غول پيکر از چرخه هاي فعال تصور شود. در هر چرخه، ماده و انرژي از جايي به جايي ديگر منتقل مي شود و ممکن است که تغيير شکل دهد. در نهايت ماده و انرژي به جاي نخستين خود بازگشته و چرخه از اول آغاز مي شود. چرخه ها بر همه چيز در اين سياره تاثير مي گذارند از وضعيت آب و هوا تا شکل مناظر . چرخه هاي گوناگوني روي زمين و درون آن وجود دارند تعدادي از مهمترين آنها عبارتند از:
1- گردش جوي 2- جريان اقيانوسها 3- انتقال حرارت سراسري 4- چرخه آب 5- چرخه سنگ ها

1- گردش جوي: هواي گرم شده توسط خورشيد نزديک استوا، بالا آمده و به سمت قطبهاي زمين حرکت مي کند و دوباره به سطح زمين برگشته و به سمت استوا جريان پيدا مي کند. اين حرکت، به همراه حرکت وضعي زمين، گرما و رطوبت را در سرتاسر سياره به حرکت در آورده و منجر به ايجاد بادها و الگوهاي وضعيت آب و هوا مي شود.

در برخي مناطق، جهت وزش بادها در فصول تغيير مي کند. اين الگوها را بادهاي موسمي مي نامند. در تابستان هوا بر فراز آسيا توسط خورشيد گرم شده، بالا مي رود و هواي مرطوب را از اقيانوس هند با خود مي کشد و منجر به بارندگي هاي روزانه در اغلب کشورهاي جنوب آسيا مي گردد. در زمستان، هوا بر فراز آسيا سرد مي شود و بيشتر رطوبت موجود را دور کرده در نتيجه هوا خشک مي شود. مشابه اين الگو در اقيانوس آرام نزديک مکزيک نيز رخ داده و هواي مرطوب و طوفان را در تابستان به جنوب غربي ايالات متحده مي برد.

2- جريان اقيانوسها: جريان اقيانوسها با وزش بادها حرکت نموده و الگوي مشابهي را پيش مي گيرد. قاره ها مسير حرکت اقيانوسها را سد مي کنند. جريان اقيانوسها در نزديک استوا در جهت غرب است و سپس به سمت قطب ها مي روند، هنگاميکه به يک قاره برخورد کنند به سمت شرق مي روند و سپس به استوا باز مي گردند.

3- انتقال حرارت سراسري: انتقال حرارت سراسري، چرخه بزرگ آب اقيانوسهاست که گرما را در همه زمين توزيع مي کند. آب در نواحي قطبي بسيار سرد، شور و سنگين است. اين آب به زمين فرو مي رود و با حرکت در مسير کف دريا به استوا مي رسد. در نهايت، آب در قسمتهاي مرزي قاره ها بالا آمده و با آبهاي جاري در سطح زمين ترکيب مي شود. وقتي که اين آب به مناصق قطبي مي رسد، دوباره فرو مي رود. اين حرکت سه بعدي آب گرما را در اقيانوسها مخلوط مي کند و آبهاي قطبي را گرم مي کند. اين چرخه همچنين منجر به بالا آمدن مواد مغذي از عمق اقيانوسها به سطح زمين مي گردد که در اختيار گياهان دريايي و جانوران قرار مي گيرند.

4- چرخه آب: آب اقيانوسها تبخير شده و به جو مي روند و نهايتا به شکل برف يا باران به زمين مي ريزند. آبي که به زمين مي رسد باعث تجزيه سنگها، تغذيه گياهان و پوشش دادن مناظر مي شود. سرانجام اين آبها به درياها رفته و چرخه از اول آغاز مي گردد.

5- چرخه سنگ ها: تنوع سنگ ها در زمين به دليل وجود فرايندهاي فعال، نسبت به ساير سيارات بسيار بيشتر است. زمين شناسان براي توضيح نسبتهاي گونه هاي مختلف سنگها با يکديگر از چرخه سنگها صحبت مي کنند. اين چرخه مي تواند از جريان مواد مذاب آتشفشاني و سرد شدن آنها براي تشکيل سنگهاي آذرين آغاز شود. هنگاميکه اين سنگها در معرض آب قرار مي گيرند تجزيه شده در نتيجه مواد معدني با رسوب تبديل به سنگهاي رسوبي مي شوند. اين سنگها در نهايت به اعماق زمين مي رسند و در اثر گرما و فشار به سنگهاي دگرديس تبديل شده و در نهايت مذاب گشته و به موادي براي تشکيل سنگهاي آذرين تبديل مي شوند. سنگها به ندرت در يک چرخه کامل قرار مي گيرند. در عوض بعضي از مراحل حذف و بعضي تکرار مي شوند.

<ادامه دارد...>

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 20 مهر1387 و ساعت 18:24 |

آتش و آتش نشاني


يكي از نيازهاي اساسي هر خانه يا اداره اي ، كپسول آتش نشاني است ؛ اگر با اين وسيله آشنايي داشته باشيم ، مي توانيم با استفاده درست از آن حريق را مهار نماييم.

آتش نتيجه يك واكنش شيميايي است كه معمولاً ميان اكسيژن اتمسفر و يك نوع سوخت اتفاق مي افتد؛ البته تنها احاطه يك ماده سوختني به وسيله اكسيژن ، سبب آتش گرفتن آن نمي شود. بلكه براي اين كه واكنش احتراق اتفاق بيفتد بايد ماده سوختني به حدي گرم شود كه به دماي احتراق خود برسد.

براي اين كه يك چوب آتش بگيرد اتفاقاتي رخ مي دهد كه به ترتيب به آنها اشاره مي كنيم:
1- ابتدا بايد چوب تا دماي بسيار بالا گرم شود. اصطكاك ، نوري كه به وسيله اي متمركز شود و يا چيزي كه قبلاً سوخته باشد مي تواند علتي براي گرم شدن چوب باشد.
2- وقتي چوب به دماي 260 درجه سانتي گراد رسيد مواد سلولزي سازنده آن تجزيه مي شوند.
3- مواد تجزيه شده به صورت گازهاي فراري كه بيشتر تركيبي از هيدروژن ، كربن و اكسيژن هستند ، آزاد مي شوند تا آب ، دي اكسيد كربن و .... به وجود آيد.
4- گازهايي كه به هوا متصاعد شده اند ، توليد زبانه آتش مي كنند . اتمهاي كربن در اين زبانه با افزايش حرارت توليد نور مي كنند.
5- حرارت زبانه آتش سبب مي شود كه ماده سوختني در دماي اشتغالش باقي بماند و تا وقتي ماده سوختني و اكسيژن باقي باشد به سوختنش ادامه دهد.

همانطور كه ديديد در پروسه سوختن 3 عنصر ضروري لازم است: دماي بالا ، اكسيژن يا گازهاي مشابه و ماده سوختني. كپسول هاي آتش نشاني براي حذف حداقل يكي از اين 3 مورد طراحي شده اند.

يكي از راههاي كنترل آتش ، سردكردن ماده سوختي تا زير نقطه اشتعالش است و آب يكي از بهترين راهها براي اين كار است تا سيكل سوختن قطع شود. براي حذف اكسيژن بايد به وسيله اي آتش را خفه كنيد تا هوا به آن نرسد كه بهترين راه پوشاندن آتش با يك پتوي سبك و يا ريختن مواد غير قابل اشتعال از قبيل شن روي آتش است. حذف ماده سوختني كه يكي ديگر از روشهاي كنترل آتش است راه دشوارتري است. مثلاً وقتي منزلي آتش مي گيرد ، ماده سوختني در حقيقت خود خانه و وسايل آن است كه حذف آن بسيار دشوار است و تنها وقتي حذف مي شود كه كل آن سوخته باشد.

كپسول هاي آتش نشاني استوانه هاي فلزي محكمي هستند كه با آب يا يك نوع ماده خفه كننده پر شده اند و وقتي اهرمي را كه بالاي اين استوانه است فشار دهيد ، ماده با فشار زيادي از كپسول خارج مي شود. در اين كپسول ها يك لوله ، مخزن تحت فشار كپسول را به قسمت بالاي كپسول متصل و يك شير فنري نيز ارتباط ميان لوله را با دهانه خروجي مسدود كرده است. در بالاي سيلندر ، سيلندر كوچك ديگري وجود دارد كه با گاز فشرده اي مانند دي اكسيد كربن پر شده است و يك شير جلوي انتشار دي اكسيد كربن را مي گيرد.

براي استفاده از كپسول آتش نشاني بايد ضامن كپسول را كشيده و اهرم آن را فشار داد. اين اهرم يك ميله را فشار مي دهد تا شير فنري را به پايين فشار دهد و مسير خروجي را باز كند. گاز فشرده شده بر اثر فشار كم محيط رها مي شود. اين امر موجب مي شود كه مواد موجود در كپسول با نيروي قابل ملاحظه اي از مخزن به دهانه خروجي منتقل شده ، خارج شود .

روش درست استفاده كردن از كپسول آتش نشاني اين است كه آن را مستقيماً روي سوخت هدف گيري و روي تمامي سوخت پخش كنيد. اگر فقط شعله ها را هدفگيري كنيد ، نتيجه مطلوبي نمي گيريد.

انواع كپسول هاي آتش نشاني
آب يكي از آشناترين مواد براي خاموش كردن آتش است؛ اما اگر به شكل صحيحي به كار گرفته نشود مي تواند از آتش نيز خطرناك تر باشد. با يك دستگاه خاموش كننده آتش كه به وسيله آب كار مي كند مي توان آتشي را كه مسبب آن چوب ، كاغذ يا مقواست خاموش كنيد؛ اما اگر آتش به وسيله الكتريسيته به وجود آمده باشد و يا اين كه مايعات قابل اشتعال سبب آتش شده باشند ، آب روش مؤثري براي كنترل آن نيست زيرا آب مي تواند جريان برق را هدايت كند و سبب برق گرفتگي شود. همچنين مايعات قابل اشتعال به وسيله آب به اطراف پخش مي شوند و سبب گسترش آتش سوزي مي شوند.

يكي از محبوب ترين مواد خاموش كننده آتش دي اكسيد كربن خالص است. در كپسول آتش نشاني كه با دي اكسيد كربن كار مي كند، دي اكسيد كربن به شكل مايعي تحت فشار بالا در سيلندر نگهداري مي شود . وقتي محفظه باز مي شود ، دي اكسيد كربن منبسط مي شود و در اتمسفر به شكل گاز در مي آيد. دي اكسيد كربن سنگين تر از اكسيژن است. بنابراين جايگزين اكسيژن اطراف ماده سوختني مي شود . در رستوران ها از اين نوع كپسول ها استفاده مي شود ، زيرا آلودگي براي مواد غذايي و وسايل آشپزي ايجاد نمي كنند.

بهترين انواع مواد خاموش كننده آتش ، كفهاي خشك شيميايي يا پودرها هستند كه بيشتر از بي كربنات سديم، بي كربنات پتاسيم يا مونو آمونيوم فسفات ساخته مي شوند. بي كربنات پتاسيم وقتي دما به 70 درجه سانتي گراد مي رسد شروع به تجزيه شدن كرده ، دي اكسيد كربن آزاد مي كند. اين دي اكسيد كربن روي آتش را مي پوشاند و آن را خفه مي كند.

از كپسول هاي آتش نشاني تنها در آتش سوزي هاي مختصر مي توان بهره گرفت. زيرا حاوي مقدار كمي از مواد خاموش كننده آتش هستند. در آتش سوزي هاي بزرگتر نياز به تجهيزات بزرگتري از قبيل ماشين آتش نشاني و افرادي متخصص است كه بدانند هر آتشي بايد به وسيله چه چيزي فرو نشانده شود؛ اما به هر حال اگريك آتش سوزي ناگهاني در منزل يا محيط كارتان به وجود آيد ، يك كپسول آتش نشاني مي تواند نجات دهنده فوق العاده گرانبهايي براي زندگي شما محسوب شود.

كپسول هاي آتش نشاني به چند كلاس تقسيم بندي مي شوند. كپسول هاي كلاسAمي توانند آتش سوزي هاي ناشي از مواد معمولي از قبيل چوب و پلاستيك و كاغذ را خاموش كنند. كپسول هاي كلاسB مي توانند آتش هاي ناشي از مايعاتي چون بنزين يا گريس را فرو نشانند. كلاسC مربوط به آتش سوزي هاي الكتريكي است و كلاسD نيز براي خاموش كردن فلزات شعله ور و ناياب به كار مي رود . بهتر است در منزل خود از كپسول آتش نشاني نيز به عنوان يك وسيله ضروري زندگي استفاده كنيد و پيش از هر چيز به دستورالعمل و تصاوير روي آن توجه كنيد تا بدانيد مربوط به چه نوع آتش سوزي هايي است.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : مقالات علمي ايران

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در جمعه 19 مهر1387 و ساعت 13:2 |

توصيه هاي ايمني در برق گرفتگي


نوشته هاي زير ابلاغيه رسمي سازمان توانير به تمامي برق هاي منطقه اي مي باشد. به زودي اين متن تبديل به يک بروشور شده و توسط مأمورين اداره برق به درب منازل شما تحويل داده خواهد شد!

توصيه هاي ايمني در برق
با توجه به اينكه آناليز حوادث مرتبط با برق نشان مي دهد كه بسياري از اين نوع حوادث كه بعضياً به پيامدهاي فاجعه باري نيز منتهي شده اند در اثر عللي بوقوع پيوسته اند كه با بكارگيري روشهاي ساده و احتياطات بيشتر قابل پيشگيري بودند در اين بخش سعي مي شود كه توصيه هاي ايمني كه برگرفته از تجارب ساليان فعاليت در اين بخش از صنعت مي باشد به زبان ساده ارائه گردد. توصيه هاي يادشده در سه قسمت، توصيه هاي ايمني براي مشتركين برق، توصيه هاي عمومي و توصيه هاي ايمني براي كاركنان صنعت برق ارائه مي گردد:

الف: توصيه هاي ايمني براي مشتركين برق
1- دقت كنيد كه هيچ وقت با دست خيس و پاي برهنه به لوازم برقي دست نزند. همانطور كه بيان شد با خيس شدن بدن از مقاومت الكتريكي آن كاسته شده و لذا عبور جريان الكتريكي از بدن شديدتر و موثرتر مي شود زيرا جريان برق هميشه سعي دارد از نزديكترين و راحتترين راه به زمين انتقال يابد.
2- هنگام تعويض لامپ، كليد، پريز يا تعمير هر وسيله يا هر دستگاه برقي ديگر سعي شود كه برق از طريق كنتور (فيوز) قطع شده باشد. در همين راستا بايستي دقت شود كه در هنگام سيم كشي، سيم فاز در مدار كليد برق قرار گرفته باشد در اينصور با خاموش كردن جريان از طريق كليد جريان فاز قطع خواهد شد. در غير اينصورت هرچند كه با بستن كليد برق و قطع شدن جريان نور امكان روشن شدن لامپ وجود نخواهد داشت ولي تماس سيم فاز با بدن انسان و تكميل مدار مثلاً از طريق زميني كه فرد روي آن استاده و يا قرارگيري دست برروي دستگاه يا ديوار مي تواند منجر به عبور جريان از بدن و برق گرفتگي شود.
3- به طور كلي استفاده از لوازم برقي معمولي در محيط هاي با درجه رطوبت بالا نظير حمام توصيه نمي شود و بايستي سعي شود حتي المكان هيچگونه انشعاب برق در اين نوع محيط ها وجود نداشته و روشنايي آن از خارج تامين شود. در صورت نياز اتصال سيمها به لامپ بايد طوري طراحي شود كه رطوبت در آن موثر ننمايد. بخاطر داشته باشيد كه تحت هيچ شرايطي از بخاريها يا اجاقهاي برقي معمولي در محيط هاي ياد شده استفاده نشود.
4- در هنگام روشن بودن لامپ يا هر دستگاه برقي ديگر از تعويض و تعمير آنها خودداري نماييد .
5- هيچگاه سيم برقدار را از زير فرش يا موكت عبور ندهيد زيرا ممكن است در اثر عبور و مرور مداوم افراد از روي آن سيم صدمه ديده و حالت عايقي خود را از دست بدهد. همچنين در صورتيكه اندازه سطح مقطع سيم با نوع مصرف كننده اي كه با آن وصل است متناسب نباشد سيم گرم شده و در نتيجه به مرور زمان با كاسته شدن از خاصيت هدايتي آن شدت گرم شدن آن بيشتر مي گردد تا جائيكه سيم شروع به ذوب شدن و ايجاد جرقه مي نمايد. از آنجائيكه در اغلب موارد كف پوشها، فرشها، موكتها و اين قبيل زيراندازها از مواد قابل اشتعالي نظير نخ، پلاستيك، پشم و الياف مصنوعي تهيه شده اند آتش گرفته و در نهايت ايجاد حريق مي نمايد.
6- هنگام تميز نمودن ديوارها و لوازم برقي مواظب باشيد كليدها و پريزها خيس نشوند زيرا آب هادي بسيار خوبي بوده و در صورتيكه وارد كليدها و پريزها شود خطر جاني و مالي به همراه خواهد داشت. در اين گونه مواقع قبل از شروع كار كليد اصلي را از كنتور قطع و پس از اتمام كار و خشك شدن پريزها و كليدها فيوز را وصل نماييد.
7- هنگام سوراخكاري ديوارها بمنظور نصب ساعتهاي ديواري ، تابلوها يا هر مورد ديگر دقت شود به مسير سيم كشي برق صدمه وارد نشود.
8- اگر پريزهاي برق در ارتفاع پاييني از ديوارها قرار دارد (كمتر از 110 تا 120 سانتيمتر) لازم است آنها بوسيله درپوشهايي ايمني كه به همين منظور ساخته شده است مسدود گردند.
9- در صورتيكه در اطراف ساختمان شبكه برق عبور نموده است هنگام تعويض يا دستكاري آنتن تلويزيون در پشت بام يا بالكن مواظب خطوط برق باشيد. زيرا همانگونه كه قبلاً بيان شد حوزه القايي حاصل از اين نوع شبكه ها قبل از آنكه با آن برخورد شده با ايجاد قوس الكتريكي منجر به برق گرفتگي و سوختگيهاي شدد خواهد شد. (يعني اگر فقط به آن نزديك شود برق گرفتگي ايجاد مي شود).
10- سيمهاي وسايل برقي به ويژه انواع قابل حمل و نقل از قبيل اتو، پلوپز، راديو و نظاير آن را هرچند وقت يكبار بازرسي كرده و در صورت مشاهده هرگونه خرابي يا فرسودگي تعويض نماييد.
11- هيچ نوع اسباب بازي كودكان نبايستي بوسيله برق شبكه بكار بيافتد. بارها مشاهده مي شود كه والدين به منظور صرفه جوئي به جاي باطري اينگونه اسباب بازيها از آدابتور استفاده نموده و بدين ترتيب كودك خود را در معرض خطر برق گرفتگي قرار مي دهند.
12- سعي شود هنگام كار با يك وسيله برقي يك قطعه تخته خشك يا صفحه لاستيكي ضخيم در زير پا قرار گرفته خودداري شود. اينكار علاوه بر اينكه عمل نايمن تلقي شده و مي تواند حادثه ساز باشد، دخل و تصرف در تاسيسات برقي تلقي شده و مشمول مجازات قانوني نيز خواهد بود.
13- پريزهاي برق و تلفن را با انتخاب نوع مخصوص از يكديگر مشخص گردد تا دو شاخه وسايل برقي و تلفن به اشتباه درون پريزها قرار نگرفته و باعث صدمه ديدن وسايل ياد شده نشود.
14- براي قطع مدار در موقع اتصالي سيمهاي برق در منزل و خرابي دستگاههاي برقي از فيوز اتوماتيك و يا مينياتوري با آمپراژ مناسب با ميزان مصرف استفاده شود بهتر است براي وسايلي مانند كولر، ماشين لباسشويي و ظرفشويي، بخچال بزرگ ويتريني و آب گرمكن هاي برقي كه به جرياني بيش از 6 آمپر نياز دارند از فيوزهاي مجزا استفاده شود تا در موقع بروز اتصالات در اينگونه وسايل جريان برق كل منزل قطع نشده و از وارد شدن آسيب به وسايل ديگر جلوگيري شود.

ب: توصيه هاي عمومي
1- روشناي ميادين، پاركها، معابر، بلوارها و نظاير آن اغلب از طريق تيرهاي فلزي تامين مي شود. در اين تيرها اجباراً دريچه هايي براي رفع عيوب و نصب فيوز تعبيه گرديده است كه گاهي اوقات توسط غير مسئول مي شوند كه كنجكاوي اطفال و كودكان خردسال كه در آن اطراف به بازي و تفريح سرگرم مي باشند مي تواند به حوادث ناگواري منتهي شود، بوجود مي آورد. لذا لازم است كه كليه خانواده ها علاوه بر مواظبت از فرزندان خود و ارائه آموزشهاي لازم به آنها مبني بر عدم دستكاري اينگونه دريچه ها، در صورت مشاهده هر گونه مورد خاص در اين زمينه مراتب را به اولين پست برق اطلاع دهند.
2- اگر در اطراف زمين يا ملك شما خطوط انتقال و توزيع برق وجود دارد از شروع مراحل ساختمان سازي موضوع را با شهرداري و شركتهاي برق در ميان بگذاريد تا علاوه بر اينكه از خطرات احتمالي برق گرفتگي پيشگيري شود از نظر دعاوي حقوقي مشكلي پيش نيايد.
3- بالا رفتن از تيرهاي برق همواره خطرناك مي باشد. هميشه مدنظر داشته باشيد سيمهاي شبكه فاقد روكش بوده و نزديك شده به آنها ممكن است به قيمت جان شما تمام شود.
4- نصب هر گونه اعلانات بصورت تابلوهاي معرف شغل يا تبليغاتي و غيره به تيرهاي شبكه علاوه بر خطرات برق گرفتگي، دخل و تصرف و دخالت در تاسيسات برقي محسوب شده و پيگرد قانوني دارد. از طرف ديگر تابلوهاي نصب شده مي تواند براي كاركنان اين صنعت هنگام كار روي شبكه ايجاد مزاحمت نموده و حتي به حوادث خطرناك بيانجامد.
5- اگر با شخص برق گرفته اي مواجه شديد فورا با يك تكه چوب خشك و يا با پيچاندن يك پارچه خشك بدور دست خود لباس او را گرفته و به سمت محل امني بكشيد تا از ناقل برق جدا شود . در حين سرعت عمل خونسردي خود را حفظ كرده و در صورت نياز تنفس مصنوعي را آغاز نماييد. شخص ديگري را مامور نماييد تا اورژانس را خبر كند.
6- در هر محل يا مكاني كه با علامت خطر برق گرفتگي مواجه شديد از نزديك شدن به آن محل و دست زدن به آن خودداري كنيد.
7- استفاده از انشعاب برق غير مجاز علاوه بر اينكه فعل حرامي است و مي تواند حوادث شديدي را بدنبال داشته باشد قابل پيگرد قانوني نيز مي باشد.
8- هنگام حفاري به منظور لوله كشي آب يا گاز يا پي كني ساختمان و هر منظور ديگر متوجه باشيد كه اگر به عمقي رسيديد كه يك يا دو رديف آجر يا موزايك يا نوار زرد رنگ خطر علامت گذاري شده است حتماً در زير آنها تاسيسات برق، گاز يا آب وجود دارد . در اينصورت عمليات را متوقف و سازمان مسئول را مطلع سازيد.

ج: توصيه هاي ايمني براي كاركنان صنعت برق
1- دقت كنيد كه در هنگام تعميرات ، بعد از آزمايشات لازم و كسب اطمينان از بي برقي حتماً دو سمت محل كار را اتصال زمين عيني و موثر نماييد.
2- قبل از بالا رفتن از تير كمربند ايمني ، ركاب ، كلاه ايمني و ساير وسايل حفاظت فردي خود را بازديد و با اطمينان كامل كار را شروع نماييد.
3- قبل از صعود از تير اشباع شده -هرچند كه عمر آنها زياد مي باشد ولي پايه آنها هميشه در معرض رطوبت زمين و در نتيجه پوسيدگي مي باشد- از سالم بودن آنها اطمينان حاصل نمائيد.
4- هيچگاه خط يا شبكه اي را بي برق تلقي نكنيد مگر اينكه عيناً خود شاهد قطع برق بوده باشيد. پس از اطمينان حتماً خط را از دو طرف محل كار ارت نماييد. بخاطر داشته باشيد كه ارت كردن از يك طرف كافي نيست.
5- هميشه به خاطر داشته باشيد اگر روي يك تير، دو خطر با فيدرهاي مجزا انتهايي شده اند حتما هر دو خط را قطع و ارت نمائيد.
6- بستن سه سيم (فازها) به هم در خطوط فشار متوسط و قوي مشكلي را حل نمي كند زيرا ممكن است به علت نشت برق ناشي از ترك يك مقره معيوب كنسول برقدار و در نتيجه سه فاز تبديل به يك فاز شود.
7- استفاده از لباسهاي با الياف مصنوعي باعث مي شود كه هنگام حوادث منجر به ايجاد قوس الكتريكي ، الياف براحتي سوخته و به گوشت و پوست بدن مصدوم وارد شود كه اين امر با شدت بخشيدن به جراحات، معالجه را مشكل و زمان بهبودي را طولاني مي كند. مناسبترين لباس جهت كار برروي شبكه هاي برق از نوع نخي مي باشد. دقت شود كه در ساخت اينگونه لباسها از زيپ و دگمه هاي فلزي استفاده نشود.
8- استفاده از انبر دست به جاي فيوزكش خطر سوختن سرو صورت را بهمراه خواهد داشت.
9- در انجام هر نوع فعاليتي مخصوصاً كار كردن با بالابرها در معابر عمومي و انجام تعميرات يا تعويض لامپ معبر وسط خيابانها و بلوارها و پاركها و خيابانها ... ايمن سازي اطراف محيط كار را فراموش نكنيد. براي پيشگيري از برخورد وسايط نقليه با بالا برها از اعلام هشداردهنده موثر و مطابق با استاندارد استفاده نمائيد. تابلوهاي هشدار دهنده مي بايست در محلي قرار بگيرند كه راننده عبوري فرصت فكر كردن كم كردن سرعت و تغيير مسير و به عبارت بهتر فرصت تصميم گيري و اجراء داشته باشند.
10- اگر در محلي حفاري نموده و ادامه كار به روي بعدي محو شده است لازم است كه اطراف محل حفاري شده را با چراغ هاي چشمك زن و تابلوهاي احتياط و خطر كه از نظر ديد رانده استاندارد باشد محصور شود.

ويراستاري: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري - www.elm-sarvari.blogfa.com

منبع: 1-Phalls.com
2- فربــــد الي

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 10 شهریور1387 و ساعت 16:16 |

نيروگاه


نيروگاه محلي براي توليد انرژي الکتريکي، با يک تعريف ساده و لي به گستره يک شهر! فکر مي کنم بهترين تعريف از يک نيروگاه همين باشد!

به طور کلي در فلسفه انتقال انرژي هر چه منبع توليد کننده به بار نزديکتر باشد تلفات نيز به مراتب پايينتر خواهد آمد! اما با يک نگاه متوجه مي شويم که اکثر نيروگاهها در خارج از شهرها قرار گرفته اند! علت اصلي اين امر وجود آلودگي و نياز مبرم نيروگاه به فضاي عظيم و منابع آبي بالاست! لذا معمولاً نيروگاه را در خارج از شهر بنا مي کنند.

معمولاً در يک شبکه از چندين نيروگاه براي تأمين انرژي مورد نياز استفاده مي شود. نيروگاه ها انواع مختلفي دارند که کاربردي ترين آنها به شرح زير است:
1- نيروگاه گازي:به وسيله گاز بويلر(در حقيقت يک منبع بزرگ آب است که آب درون آن به بخار تبديل مي شود)  آن داغ مي شود.
2- نيروگاه حرارتي:به وسيله سوختهاي فسيلي ايجاد حرارت مي کند.
3- نيروگاه سيکل ترکيبي: ترکيبي از نيروگاه گازي و حرارتي
4- نيروگاه برق - آبي: در پشت سد ها قرار گرفته و با نيروي آب توربين به حرکت در مي آْيد.
5- نيروگاه بادي: چرخش توربين به کمک نيروي باد الكتريسيته را به وجود مي آورد.
6- نيروگاه اتمي: ايجاد حرارت به کمک شکافت هسته اي
7- نيروگاههاي نوين (خورشيدي، زمين گرمايي، جزر و مدي): اين دسته هنوز در طرحهاي آزمايشي به توليد انرژي مشغولند.

وقتي وارد يک نيروگاه مي شويد در وهله اول احساس ورود به يک شهر بزرگ به شما دست مي دهد، منطقه اي با ساختمان ها و سازه هاي بسيار بلند، اينجا در حقيقت همان مبدأ توليد انرژي است. در کشور ما تقريباً از اکثر نيروگاها استفاده مي شود. به جز نيروگاه اتمي بقيه نيروگاهها هم اکنون در حال توليد و انتقال انرژي هستند.

  • 1- نيروگاه گازي:

نيروگاه هاي گازي، كاربردهاي ويژه اي دارند. نيروگاه گازي به نيروگاهي مي گويند كه برمبناي سيكل گاز ( سيكل برايتون) كارمي كند؛ و ازسيكل هاي حرارتي مي باشد، يعني سيال عامل كار يك گاز است (عامل انتقال وتبديل انرژي گازي است، مثلاً هوا). درنيروگاه هاي بخار عامل انتقال بخارمايع مي باشد. نيروگاه گازي داراي توربين گازي است،يعني باسيكل رايتون كارمي كند.ساختمان آن درمجموع ساده است :
1- كمپرسور: وظيفه فشرده كردن هوا را برعهده دارد.
2- اتاق احتراق : وظيفه سوزاندن سوخت درمحفظه را دارد.
3- توربين: وظيفه گرداندن ژنراتور را دارد.

كمپرسور به كاررفته درنيروگاه هاي گازي شبيه توربين است، داراي رتوري است كه برروي اين رتور پره متحرك است، هوا به حركت درآمده وبه پره هاي ساكني برخوردكرده ، درنتيجه جهت حركت هوا عوض شده واين هوا بازبه پره هاي متحرك برخورد كرده واين سيكل ادامه دارد ودرهرعمل هوا فشرده ترمي شود. كمپرسور مصرف كننده عظيم انرژي است. هواي فشرده گرم است .هواي فشرده كمپرسور وارد اتاق احتراق كه داراي سوخت گازوئيل است مي شود. چون هواي فشرده شده گرم است ودر اتاق احتراق سوخت آتش گرفته و هوافشرده وداغ مي شود، هواي داغ فشرده كارهمان بخارداغ فشرده توربين هاي بخار را انجام مي دهد. هواي داغ فشرده رابه توربين مي دهيم،(توربين داراي پره هاي متحرك وساكن است)، (پره هاي ثابت چسبيده به استاتور مي باشد، پره هاي متحرك چسبيده به رتور مي باشد).حال ژنراتور رامي توان به محور وصل كرده واز ترمينال هاي ژنراتور مي توان برق گرفت. طول نيروگاه ممكن است به 20متر برسد. ژنراتور را مي توان به محل B ويا A متصل نمود ؛ اما محل A بهتراست. نيروگاه هاي گازي از 1Mw وتا بالاي 100Mw نيز ساخته مي شود. براي راه اندازي واستارت نيروگاه درابتدا نياز به يك عامل خارجي است تا توربين رابه سرعت 3000 دور در دقيقه برساند.

مزاياي نيروگاه گازي:
1- سادگي آن است - تمام آن روي يك شافت سوار است.
2- ارزان است، چون تجهيزات آن كم است. يكي از عواملي كه برروي راندمان(بازده) تأثيرمي گذارد اين است كه هواي ورودي چه دمايي دارد.
3- سريع النصب است.
4- كوچك است. درسكوهاي نفتي كه نياز به برق زيادي مي باشد بايدازنيروگاه گازي استفاده كرد، تاجاي كمتري بگيرد.
5- احتياج به آب ندارد. ( درسيكل اصلي نيروگاه نياز به آب نيست) اما درتجهيزات جنبي نيازبه آب است براي خنك كردن هيدروژن به كاررفته جهت سردكردن ژنراتور درسرعت هاي بالا.
6- راه اندازي اين نيروگاه سريع است.
7- پرسنل كم مي خواهد. زماني نيروگاه گازي خاموش است كه دراتاق احتراق سوخت نباشد. يك نيروگاه بخار را بعد از راه اندازي نبايد خاموش كرد.
8- اما نيروگاه گازي بدين صورت است كه صبح مي توان روشن كرد و آخرشب خاموش نمود .
9- نيروگاه گازي بسيارمناسب براي بارپيك است ونيروگاه بخاربراي بارپيك نامناسب است.
معايب نيروگاه گازي
:
1. آلودگي زيست محيطي زياد دارد.
2. عمر آن كم است. (به علت فرسودن توربين و كمپرسور). سوخت مازوت به علت آلودگي بيشتري كه نسبت به سوخت گازوئيل دارد، كمتربه كارمي رود.
3. استهلاك آن زياداست. (پره توربين، پره كمپرسور داراي استهلاك است)
4. راندمان آن كم است. ( مصرف سوخت آن نسبت به انرژي توليدي زياد است). اين نقصي است كه كشورهاي اروپايي با آن مواجه اند. دلايل راندمان پايين :1-4- خروج دود بادماي زياد 2-4- حدود 3/1 توان توربين صرف كمپرسور مي شود . بنابراين درنيروگاه گازي براي استفاده درازمدت اصلا جايزنيست چراكه هزينه مصرف سوخت گران است.
5. امكان استفاده ازسوخت جامد فراهم نيست. (مانند زغال سنگ) چراكه بلافاصله پره هاي رتور پرازدود مي شود.
6- نيروگاه هاي گازي را اگربخواهيم براي مدت طولاني استفاده كنيم ، هزينه نيروگاه گازي بالا ست.

نيروگاه گازي را در جايي استفاده بايد كرد كه زمان بهره برداري زير2000 ساعت در سال باشد. اگرزمان بهره برداري بالاي 2000 ساعت باشد، نيروگاه بخار و اگر زمان بهره برداري درسال بالاي 5000 ساعت باشد، نيروگاه آبي استفاده مي شود.

دركشورما برق عمده مصرفي برق خانگي است (60%) وحدود 30 % برق صنعتي است. درنتيجه 50 % نيروگاه هاي كشور بايد هرشب روشن شود؛ بنابراين قسمت عمده برق توليدي مابايد ازنوع نيروگاه گازي باشد. نيروگاه گازي رابه دليل ارزاني دركارخانجات نيز مي توان به كاربرد. نيروگاه گازي در نيروگاه اتمي نيز جهت سردكردن رآكتور به كارمي رود كه درنتيجه هوا داغ و فشرده مي شود و درنتيجه به نيروگاه گازي داده و برق مصرفي نيروگاه اتمي راتأمين مي كنند.

روش هاي افزايش راندمان در نيروگاه گازي:
1- دود خروجي هواي ورودي به اتاق را گرم مي كند. (سيكل پيچيده ترشده اما راندمان بالا مي رود.)
حالت اول: دود با هواي ورودي كمپرسور كناريكديگر قرارداده دراين صورت راندمان تجهيزات به شدت افت مي كند.
حالت دوم: باروش ذيل راندمان 1 الي 2 درصدقابل افزايش است. ( هواي ورودي به اتاق احتراق گرم مي شود).
2- استفاده از توربين هاي دو مرحله اي:زياد شدن راندمان مستلزم مخارج و صرف هزينه نيز مي باشد. در استفاده از كمپرسور دومرحله اي هر چه دماي ورودي كمپرسور پايين تر باشد، راندمان بيشتراست. با اين روش دماي ورودي كمپرسور به طور مصنوعي پايين نگه داشته مي شود درمرحله L P به دليل بالارفتن فشار هوا گرم مي شود كه ازكولر استفاده مي كنند، آب سرد برروي لوله فشارهوا ريخته وهواخنك كرده آب گرم مي شود وخارج مي شود. بالاترين راندمان چيزيست درحدود 35% كه نيروگاه داراي كمپرسور دومرحله اي توربين دو مرحله اي وپيش گرم كن مي باشد.

نيروگاه سيكل بسته گازي:
نيروگاه گازي به اين معنا نيست كه سوخت آن گازاست، بلكه توربين آن گازي است و سوخت آن مايع است يا گازوئيل است كه اكثرا گازوئيل است. دركشورما به دليل زياد بودن سوخت گازوئيل، نيروگاه گازي باسوخت گازوئيل به كار مي رود و مرسوم است اما دركشورهاي اروپايي به دليل زيادبودن سوخت جامد، نيروگاه گازي به نحو ديگري طراحي شده كه باسوخت جامد كارمي كند ، به اين نيروگاه ها، نيروگاه گازي سيكل بسته مي گويند. هواي داغ ناشي ازاحتراق راداخل گرم كن مي چرخانيم و بعد هوا را بيرون مي فرستيم. ملاحظه مي شود كه هواي داغ ناشي از احتراق داخل توربين مي شود. لذامي توان ازسوخت جامد استفاده كرد كه اين نوع ساده ترين نوع نيروگاه گازي سيكل بسته مي باشد. مي توان سيكل فوق را كامل تر كرد. اگر هواي ورودي به كمپرسور تصفيه شده باشد، پره هاي توربين داراي عمرزيادي خواهد بود. مشكل ايجاد اين است كه هواي خارج شده ازتوربين به دليل تصفيه بودن بايد استفاده شود، پس هواي خروجي ازتوربين را استفاده مي كنيم، اما اين هوا داغ است و گاز وارد كمپرسور شود راندمان افت مي كند. لذا از كولراستفاده مي كنيم وهوا راسرد مي كنند. در نيروگاه گازي هرچه هواي ورودي به كمپرسور سردتر باشد، راندمان افزايش مي يابد. لذا نيروگاه هاي گازي درزمستان راندمان بهتري دارند.

محاسن نيروگاه هاي گازي سيكل بسته:
1- امكان استفاده ازسوخت جامد فراهم مي شود.
2- عمرزياد (خوردگي پره ها كم است).
3- چون سيكل بسته است، لذا ضرورت ندارد كه فشارهواي خروجي توربين 1Atm باشد، پس مي توان سطح كارفشار هوا را بالا برد، به جاي 1Atm از 10Atm كه چون هواي فشرده ترشده، جاي كمتري گرفته وحجم كمپرسور وتوربين درنهايت كوچك ترمي شود.
معايب نيروگاه گازي سيكل بسته:
1- راندمان درمقايسه باسيكل باز كمتر است. 4 الي 5 درصد راندمان كاهش مي يابد.
2- هزينه زياد است.
درسوخت مايع نيروگاه هاي گازي سيكل بسته ، اجازه داريم توربين را دو قسمتي بسازيم. كمپرسورهوا را گرفته و داخل اتاق احتراق مي سوزاند، هواي خروجي آن را وارد گرم كن مي كنيم كه خود گرم كن يك سيكل بسته راتشكيل مي دهد. توربين كمكي قدرت لازم از ژنراتور كوچك درقسمت توربين كمكي به كاربرد.
معايب نيروگاه گازي سيكل باز:
1- قدرت كمپرسور خيلي ازانرژي توربين رامي گيرد وهمچنين دود خروجي داغ است (300C) در نتيجه سوخت ايجاد شده به هدرمي رود، لذا راندمان كاهش مي يابد.
2- استفاده از نيروگاه سيكل تركيبي (نيروگاه گازي دركنار نيروگاه بخار). هواي گرم خروجي ازتوربين رابا اضافه كردن اكسيژن به آن به طرف بويلر نيروگاه بخار برده مي شود.
3- راندمان اين قبيل نيروگاه ها50 % مي باشد.

  • 2- نيروگاه حرارتي:

از اواخر قرن نوزدهم، بشربراي توليد الكتريسيته از نيروگاه هاي حرارتي استفاده مي كند. دراين نيروگاه ابتدا زغال سنگ مصرف مي شد و بعدها فرآورده هاي سنگين نفتي مورد استفاده قرارگرفت. اساس كار اين نيروگاه‌ها برگرم كردن آب تا حالت بخار است و سپس بخارهاي توليد شده توربين هاي توليد كننده الكتريسيته رابه حركت درمي آورند. عيب اين نوع نيروگاه ها توليد گازكربنيك فراوان و اكسيدهاي ازت وگوگرد وغيره است كه درجو زمين رها شده ومحيط زيست را آلوده مي سازد. دانشمندان براين باورند كه دراثر افزايش اين گازها درجوزمين اثرگلخانه اي به وجودمي آيد و دماي كره زمين درحال افزايش است. دركنفرانس هاي متعددي كه درباره همين افزايش گازها وبه ويژه گرم شدن كره زمين درنقاط مختلف جهان برگزارشد غالب كشورهاي جهان جز ايالات متحده امريكا موافق با كم كردن توليد اين گازها (گلخانه اي) برروي كره زمين بودند و تاكنون تنها به علت مخالفت آمريكا موافقتي جهاني حاصل نشده است.

    3- نيروگاه سيکل ترکيبي:

يکي از پرکاربرد ترين نيروگاه ها در کشور ما نيروگاهاي سيکل ترکيبي هستند. اين نيروگاه از ترکيب دو نيروگاه حرارتي و گازي تشکيل شده. نيروگاه سيکل ترکيبي به مراتب داراي راندماني بالاتر از نيروگاه حرارتي است و يکي ديگر از مشخصه هاي خوب آن اين است که خيلي زود وارد مدار مي شود (راه اندازي مي شود)! نيروگاه نکا در شمال کشور - نيروگاه شهيد رجايي قزوين - نيروگاه شازند اراک - نيروگاه قم از اين دسته نيروگاه ها هستند!

نحوه توليد برق در يک نيروگاه سيکل ترکيبي:
مهمترين عنصر در يک نيروگاه آب است. در حقيقت بخار آب با گردش در ميان پره هاي توربين باعث به حرکت در آوردن توربين ونهايتاً چرخش ژنراتور و توليد برق مي شود. نخست آب موجود در بويلر به کمک حرارت که توسط سوخت هاي فسيلي مثل مازوت ايجاد مي شود گرم مي شود البته در نيروگاه سيکل حرارت فرار گاز نيز به سمت بويلر هدايت مي شود تا بويلر زودتر گرم شود. حال بخار ايجاد شده توسط لوله هاي مخصوصي به سمت توربين حرکت مي کند. در طول مسير قطر لوله انتقال را کوچک مي کنند تا فشار بخار بيشتر شود . نهايتا بخار با فشار بالا به توربين برخورد کرده و باعث چرخش آن مي شود. مکانيزم چرخش توربين بسيار پيچيده است و از توضيح آن صرف نظر مي کنيم . بخار عبور داده شده از روي پره توربين به سمت واحد خنک کننده يا اصطلاحاً کندانسور مي رود تا در آنجا مجدداً به حالت مايع تبديل شود و نهايتا به اول سيکل بازگردد! تمامي اين مراحل در اتاق کنترل نيروگاه به طور 24 ساعته کنترل مي شود. به وسيله شيرهاي الکترونيکي که اصطلاحا به آنها گاورنر گفته مي شود ميتوان مقدار بخار خروجي را تنظيم کرد که اين امر نهايتاً منجر به تنظيم سرعت چرخش ژنراتور و نهايتا تنظيم مقدار ولتاژ و فرکانس مي شود .
معمولا يک نيروگاه داراي 300 تا 2000 پرسنل است که اين نشان دهنده حجم بالاي کار در اين واحد توليدي است! در کشور ما مديريت کليه نيروگاههاي کشور بعهده سازمان توانير مي باشد. لازم به ذکر است که به زودي نيروگاههاي خصوصي نيز وارد شبکه سراسري خواهند شد.

  • 4- نيروگاه برق - آبي:

درمناطقي ازجهان كه رودخانه هاي پرآب دارند به كمك سد آب ها را در پشت ارتفاعي محدود كرده و از ريزش آب برروي پره هاي توربين انرژي الكتريكي توليد مي كنند كشورهاي شمال اروپا قسمت اعظم الكتريسيته خود را از آبشارها به دست مي آورند. متأسفانه دركشورما چون كوه ها بدون درخت هستند غالب سدهاي ساخته شده برروي رودخانه ها دراثرريزش كوه ها پرشده وبعد از مدتي غير قابل استفاده مي شوند. از اين نيروگاه ها به عنوان نيروگاههاي استراتژيک هم ياد مي شود! توليد اين نيروگاهها هيچگاه دائمي نيست و فقط بستگي به زمان خروج آب از دهانه سد دارد. قدرت توليدي اين نيروگاهها معمولا پايين است و تنها برتري آنها اين است که از نظر اقتصادي نيازي به هزينه کردن براي مواد اوليه ندارند! و عملا با آب کار مي کنند. به خاطر توليد ثابت آنها معمولا براي کنترل فرکانس شبکه از اين نيروگاهها زياد استفاده مي شود. بقيه نيروگاهها نيز کم و بيش در شبکه مورد استفاده قرار مي گيرند به عنوان مثال مقداري در حدود 2/1 مگاوات توسط نيروگاههاي بادي منجيل به شبکه تزريق مي شوند و در آينده اين مقدار بالاتر هم خواهد رفت.

  • 5- نيروگاه بادي:

آسيا هاي عظيم بادي كه توربين هاي بادي ناميده مي شوند با دو يا سه پره به طول 30 متر و حتي بيشتر، مولد هاي برق را به كار مي اندازند. در هر نيروگاه بادي معمولاً بين 20 تا 100 توربين وجود دارد كه به فاصله تقربي 400 متر از هم قرار گرفته اند. اين نيروگاه ها حدود 400 مگاوات برق توليد مي كند. اين ميزان انرژي، براي تأمين برق حدود 250.000 خانه كافي است. توربين هاي بادي معمولاً پر سر و صدا هستند و منظره طبيعي را نيز خراب مي كنند. بنابرين طرفداران  محيط زيست با استفاده از اين نيرو گاه ها مخالف اند. به ويژه آن كه محل هاي مناسب براي احداث اين نيروگاه ها اغلب در مناطقي قرار دارند كه داراي زيبايي بسيارند. به عنوان مثال نيروگاه بادي منجيل در دره زيباي اين شهر بنا شده است.

  • 6- نيروگاه اتمي:

1-6- نيروگاه شكافت هسته اي:
دردهه اول و دوم قرن بيستم نظريه هاي نسبيت اينشتين امكان تبديل جرم به انرژي رابه بشر آموخت. متأسفانه اولين كاربرد اين نظريه منجر به توليد بمب هاي اتمي درسال 1945 توسط آمريكا شد. بعد از اين مرحله غيرانساني از كاربرد فرمول اينشتين (E=MC2)، دانشمندان راه مهاركردن بمب هاي اتمي رايافته و از آن پس نيروگاه هاي اتمي متكي برپديده شكست اتم هاي اورانيوم - تبديل بخشي از جرم آنها به انرژي - براي توليد الكتريسيته ساخته شد.
اتم هاي سنگيني از جمله ايزوتوپ اورانيوم 235 ويا ايزوتوپ پلوتونيوم 239 دراثر ورود يك نوترون شكسته مي شودودراثراين شكست 200 ميليون ولت انرژي آزادشده ودوتكه حاصل از شكست غالبا راديواكتيو بوده و بانشر پرتوهاي پرانرژي و خطرناك وبا نيمه عمرنسبتا طولاني درطي زمان تجزيه مي شوند. اين پديده راشكست اتم ها گويند كه برروي اتم هاي بسيار سنگين اتفاق مي افتد لذا بايد نوترون هاي اضافي را ازدرون راكتور خارج كرد و اين كار به كمك ميله هاي كنترل كننده درداخل راكتور انجام مي گيرد واين عمل رامهاركردن راكتورگويند كه مانع ازانفجار زنجيره اي اتم هاي اورانيوم مي گردد (براي اطلاعات بيشتر مي توان به مقالات انرژي هسته اي چگونه به برق تبديل مي شود-رام كردن اتم هاي سركش و بمب هسته اي از همين وبلاگ "علم و فناوري" رجوع كنيد).
از آغاز نيمه دوم قرن بيستم ساخت نيروگاه هاي اتمي يا براي توليد الكتريسيته ويا براي توليد راديواكتيو عنصر پلوتونيوم كه دربمب اتم و هيدروژن كاربرد دارد شروع شد و ساخت اين نيروگاه ها تا قبل از حوادث مهمي نظير تري ميل آيلند درآمريكا درسال 1979 ميلادي وچرنوبيل دراتحاد جماهيرشوروي سال 1986  تعداد نيروگاه هاي اتمي تاسال 1990 ازرقم 437 تجاوز مي كرد بعداز اين دوحادثه مهم تامدتي ساخت نيروگاه ها متوقف شد. درسال 1990 مقدار انرژي توليدشده درنيروگاه هاي صنعتي جهان ازمرز 300 هزارمگاوات تجاوز مي كرد.
ولي متأسفانه درسال هاي اخير گويا حوادث فوق فراموش شده و گفت وگو درباره تأسيس نيروگاه هاي اتمي جديد بين دولت ها وصنعتگران از يك سو دانشمندان و مدافعان محيط زيست آغاز شده كه آنها و مدافعان محيط زيست مخالف بااين روش هستند و محاسباتشان نشان مي دهد كه اگر قرارباشد تمام جهانيان از نيروگاه اتمي استفاده كنند از يك سو ديكتاتور غيرمنقول و نا آشنا با مفاهيم تعادل محيط زيست داراي اين سلاح خطرناك شود از سوي ديگر افزايش مواد زايد اين نيروگاه كه غالباً راديوايزوتوپ هاست سزيم 137 واسترانسيوم 90 وپلوتونيوم 239 مي باشند سياره زمين رامبدل به جهنمي غيرقابل سكونت مي كنند. باوجوداين اخيراً ايلات متحده آمريكا مسائل فوق رافراموش كرده وبرنامه ساخت نيروگاه هاي اتمي را مورد مطالعه قرارداده ولي خوشبختانه دراين كشورها بامقاومت شديد مدافعان محيط زيست روبه روشدند. درحال حاضر 22 نيروگاه اتمي دردست ساخت است (تايوان، چين، هندوستان، كره جنوبي، ژاپن، كره شمالي و ايران) و دركشورهاي كمونيستي سابق ده نيروگاه درحال ساخت است ( اوكراين، روسيه، اسلواكي، روماني).
مواد زايد نيروگاه هاي موجود و درحال بهره برداري از 300 هزارتن درسال تجاوز مي كند و تاسال 2020 كه 33 نيروگاه درحال ساخت كنوني است به بهره برداري مي رسد موادزايد راديواكتيو وخطرناك از مرز 500 هزار تن درسال تجاوز مي كند بايد توجه داشت كه براي از بين رفتن 99 درصد راديواكتيويته اين مواد زايد بايد حداقل 300 سال صبر كرد.

2-6- نيروگاه جوش هسته اي:
ازاواسط قرن بيستم دانشمندان باجديت فراوان مشغول پژوهش و آزمايش برروي پديده پيوست اتم هاي سبك هستند. درآغاز نيمه دوم قرن بيستم كشورهاي غربي واتحاد جماهيرشوروي سابق از اين پديده براي مصارف نظامي و توليد بمب هيدروژني استفاده كرده و به علت ارزان بودن فرآورده هاي نفتي كشوري پيشرفته كمك مالي چنداني به دانشمندان براي يافتن وسيله كنترل بمب هيدروژني نكردند و به فكر ساختن نيروگاهي براساس پديده پيوست اتم ها افتاده اند كه درآغاز به آن اشاره شد ودرزيراصول آن تشريح شده است.
بمب هيدروژني: بمب هيدروژني درواقع يك بمب اتمي است كه درمركز آن ايزوتوپ هاي سنگين هيدروژن ( دوتريم وتريتيم ويا فلزبسيار سبك ليتيم را قرارداده اند) بمب اتمي به عنوان چاشني شروع كننده واكنش است با انفجار بمب اتمي دمايي معادل ده ها ميليون درجه درمركز توده سوخت ايجاد مي شود. كه به مراتب از قارچ اول بزرگ تر است مثل واكنشي كه درخورشيد اتفاق مي افتد نتيجه پيوست اتمهاي هيدروژن است، دماي دروني خورشيد ميليون ها درجه است. ( دماي سطح خورشيد 6000 درجه است). درمركز خورشيد از پيوست اتم هاي هيدروژن معمولي ايزوتوپ هاي دوتريم وتريتيم توليد مي شود وسپس اين ايزوتوپ به هم پيوسته شده و هسته اتم هليم رابه وجودمي آورد اين واكنش ها انرژي زا هستند و در اثر واكنش اخير 17/6 ميليون الكترون ولت (هر الكترون ولت برابر19-10*6/1 ژول است) انرژي توليد مي شود. اثر نيروي گرانشي بر روي جرم بي نهايت زياد درون خورشيد است وقتي كه ذخيره هيدروژن تمام شود ، زمان مرگ خورشيد فرامي رسد ( البته در5 يا6 ميلياردسال ديگر) .درمقايسه نسبي اوزان درپديده پيوست 4 برابرانرژي بيشترازپديده شكست اتم هاي اورانيوم توليد مي شود.
نيروگاه متكي برپيوست:اتم هاي سبك با يكديگر پيوست حاصل كرده و اتمي سنگين تر از خود بر جاي مي گذارند در واقع همان واكنشي است كه درخورشيد رخ مي دهد. تاكنون درآزمايشگاه ها توانسته اند به مدت حداكثر 4 دقيقه اين واكنش را ايجاد كرده وشدت جريان الكتريكي درحدود 15 ميليون آمپر را به دست آورند. درمركز اين دستگاه اتم هاي سبك در اثر ميدان مغناطيسي و الكتريكي حالت پلاسما راخواهند داشت. يعني درحالت هسته اتم ها دردريايي از الكترون غرق اند. درچنين حالتي اتم هاي سبك آنقدر تحريك و نزديك به هم اند كه درهم نفوذ كرده واتم جديدي كه هليم است مي سازند. (ستارگان بسيارحجيم ترازخورشيددماي دروني بيش از صدها ميليون و يا حتي ميليارد ها درجه است و در آنها اتم هاي سنگين ترنظير كربن، ازت و اكسيژن باهم پيوست مي كنند و عناصري مانند سيليسيم و گوگرد و … رابه وجود مي آورند.

  • 7- نيروگاههاي نوين:

1-7- خورشيدي:
مقدار كل انرژي كه زمين از خورشيد دريافت مي كند بسيار زياد و در هر ثانيه معادل انرژي حاصل از سوختن 3 ميليون تن بنزين است. تقريباً نيمي از اين انرژي به سطح زمين و آب اقيانوس ها مي رسد و خاك و آب و هواي زمين را گرم مي كند و مقداري از آن بر اثر فتو سنتز ، به صورت انرژي شيميايي ، جذب گياهان و سبب رشد آن ها مي شود. استفاده از نور خورشيد براي گرم كردن ، خشك كردن و حتي آتش زدن از زمان هاي گذشته معمول بوده است ولي بهره برداري به روش هاي جديد در چند دهه ي اخير معمول شده است.
راحت ترين راه بهره گيري از انرژي خورشيدي، در آب گرم كن هاي با دماي كم است. در اين وسيله، از صفحه هاي خورشيدي به عنوان وسيله ي تبديل انرژي استفاده مي شود كه نور خورشيد را به انرژي گرمايي تبديل مي كنند. از اين وسيله براي توليد آب گرم خانگي با دماي حدود70C استفاده مي شود. از انرژي خورشيدي مي توان براي توليد دما هاي زياد تا 3000C و با لاتر نيز بهره گرفت. در اين مورد از آينه هاي مقعر بزرگ (كوره هاي خورشيدي) براي متمركز كردن پرتو هاي خورشيد در ناحيه هاي كوچك استفاده مي شود. اين انرژي را مي توان براي تبديل آب به بخارة براي به راه انداختن توربين يك نيروگاه به كار برد.
روش ديگر بهره گيري از انرژي خورشيدي به كار بردن سلول هاي خورشيدي است كه نور خورشيد را مستقيماً به الكتريسيته تبديل مي كنند. با اتصال تعداد زيادي از اين سلول هاي خورشيدي مي توان انرژي لازم براي دستگاه هاي برقيع مخابراتي و ماهواره ها تأمين كرد. از اين سلول ها براي توليد انرژي الكتريكي در مقياس كوجك، براي نواحي دور افتاده، نيز مي توان بهره گرفت. به تازگي با گسترش فناوري ساخت اين سلول ها مي توان آن ها را براي توليد برق در مقياس بزرگ نيز به كار گرفت به طوري كه يك نيروگاه برق از اين نوع در كاليفرنياي امريكا ساخته شده است. همچنين طرح هاي بسياري براي اتومبيل هاي سبك به مرحله ي اجرا در آمده است كه با استفاده از انرژي خورشيدي حركت مي كنند.

2-7- زمين گرمايي:
انرژي زمين گرمايي به گرماي موجود در زير سطح كره ي زمين گفته مي شود. مقدار اين انرژي به مراتب بيشتر از مصرف فعلي انرژي در جهان است، ولي توليد آن به جز در نواحي اي كه به عنوان آتشفشان يا زلزله شناخته مي شوند بسيار كم است.
براي استفاده از انرژي زمين گرمايي  آب سرد را از طريق مجرايي به طرف صخره هاي داغ، در عمق زمين مي فرستند و آن را از طريق مجرايي ديگر به صورت آب گرم و يا  بخار خارج مي كنند. از اين آب گرم و يا بخار مي توان براي گرم كردن خانه ها و به كار انداختن يك توربين بخار مولد برق استفاده كرد.

3-7- اموج دريا: افت و خيز امواج دريا را مي توان به كمك نوعي مبدل به انرژي لازم براي به كار انداختن مولد هاي برق تبديل كرد. هرچند اين كار مشكل است و توليد الكتريسيته در مقياس بزرگ با اين روش تا اينده اي نزديك عملي نخواهد بود. ولي اكنون دستگاه هايي كوچك از اين نوع، براي تأمين انرژي لازم براي مردماني كه در جزيره ها زندگي مي كنند توسعه يافته است.

ويراستاري: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري - www.elm-sarvari.blogfa.com

منابع : 1- Phalls.com
2-كتاب فيزيك1

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 3 شهریور1387 و ساعت 14:21 |

زيباترين آزمايش هاي تاريخ


اگر چه دانشمندان تاكنون توانسته‌اند اجزاي تشكيل‌دهنده ذره‌هاي زير اتمي را در شتاب‌دهنده‌ها از يك‌ديگر جدا كنند، توالي ژنوم انسان را كشف و فعاليت ستارگان دور دست را تجزيه و تحليل كنند، اما هنوز هم آزمايش‌هايي توجه دانشمندان را به خود جلب مي‌كند كه ميليون‌ها دلار هزينه را در برداشته و جريان بزرگي از اطلاعات ايجاد مي‌كند؛ آزمايش‌هايي كه پردازش آن‌ها توسط ابررايانه‌ها ماه‌ها به طول مي‌انجامد. بسياري از اين گروه‌هاي پژوهشي توسعه پيدا كرده‌اند و براي انجام فعاليت با هم مشاركت مي‌كنند.

اما بايد اذعان كرد كه مفاهيم علمي به ذهن‌هاي منحصر به فردي كه خود را درگير كشف رازو رمزهاي جهان كرده‌اند، راه مي‌يابد. هنگامي كه رابرت پي.كريس، از گروه فلسفه دانشگاه ايالتي نيويورك واقع در استوني بروك ومورخ آزمايشگاه ملي بروكهان از فيزيكدانان خواست كه زيباترين آزمايش‌هاي كل تاريخ را نام ببرند، مشخص شد كه ده نفر نخست بيش‌تر به طور انفرادي كار كرده‌اند و دستياري نداشتند.

اغلب آزمايش‌هايي كه درشماره‌ي September 2002‌ مجله‌ي دنياي فيزيك (Physics World) فهرست شده‌اند را مي‌توان روي يك ميزكار معمولي انجام داد و به ابزارهاي محاسبه‌اي پيشرفته‌تر ازخط‌كش و ماشين حساب نياز ندارند. چيزي كه در همه‌ي اين آزمايش‌ها مشترك است، همان چيزي است كه دانشمندان از آن به عنوان "زيبايي" نام مي‌برند؛ يعني، سادگي منطقي دستگاه‌هاي مورد استفاده و سادگي منطقي تجزيه و تحليل. به عبارت ديگر، پيچيدگي ودشواري پديده‌ها، به طور موقت به كناري گذاشته مي‌شود و نكته تازه اي از راز ورمزهاي طبيعت كشف مي‌شود.

فهرست چاپ شده در اين مجله به ترتيب عموميت آن رتبه‌بندي شده است. در رتبه‌ي نخست، آزمايشي قرار دارد كه به وضوح ماهيت كوانتومي جهان فيزيكي را نشان مي‌دهد. اين موارد بارديگر به ترتيب دوره زماني مرتب شده‌اند كه نتيجه آن هم اكنون پيش روي شماست. اين فهرست نگرش جالبي از تاريخ دو هزارساله‌ي اكتشاف را پيش روي ما مي‌گذارد:

1- اراتوستن: اندازه گيري محيط زمين
در ظهر انقلاب تابستاني در يكي از شهرهاي مصر ،كه امروزه آسوان ناميده مي شود، خورشيدمستقيم مي‌تابد: اجسام هيچ سايه‌اي ندارند و نور خورشيد تا انتهاي يك چاه عميق نفوذ مي‌كند.

اراتوستن كه كتابدار كتابخانه‌ي اسكندريه در قرن سوم پيش از ميلاد بود، هنگامي كه اين مطلب را خواند، دريافت كه اطلاعات لازم براي محاسبه‌ي محيط زمين را در اختيار دارد. وي همان روز و همان ساعتي كه در بالا گفته شد، آزمايشي ترتيب داد و مشاهده كرد كه پرتوهاي خورشيد در اسكندريه تا حدودي مايل بوده و حدود هفت درجه از خط عمود انحراف دارد.

حالا ديگر فقط محاسبه‌هاي هندسي باقي مانده بود. فرض كنيد زمين گرد است، در اين صورت محيط دايره آن 360 درجه است. با اين تفسير اگر دو شهر از يكديگر 7 درجه دور باشند، مي‌توان گفت به اندازه هفت سيصد و شصتم يا يك پنجاهم يك دايره كامل از هم فاصله دارند. با اندازه گيري فاصله دو شهر، مشخص شد كه اين دو 5 هزار استاديوم (واحد طول برابر با حدود185 متر) از يكديگر دورند. اراتوستن نتيجه گرفت كه محيط زمين 50 برابر اين فاصله يعني 250 هزار استا ديوم است. از آن‌جا كه دانشمندان در مورد طول واقعي يك استاديوم يوناني اختلاف نظر دارند، غير ممكن است بتوانيم دقت اين اندازه گيري را تعيين كنيم. اما بر پايه‌ي برخي از محاسبه‌ها گفته مي‌شود خطاي اين اندازه گيري حدود 5 درصد است (رتبه‌ي7)

2- گاليله : آزمايش چيزهاي در حال سقوط
تا حدود سال هاي 1500 ميلادي، مردم فكر مي كردند چيزهاي سنگين سريع‌تر از اجسام سبك سقوط مي‌كنند. هر چه باشد، اين سخن ارسطو است. اين كه يك دانشمند يونان باستان توانسته بود، همچنان سلطه خود را حفظ كند، بيانگر اين است كه علم طي قرون وسطي چقدر تنزل كرده بود.

گاليلئو گاليله كه استاد كرسي رياضيات در دانشگاه پيزا بود ، آن قدر جسارت داشت كه دانش پذيرفته شده را با چالش روبه‌رو كند. اين داستان از جمله ماجراهاي معروف تاريخ علم است: گفته مي شود وي دو چيز با وزن‌هاي مختلف را از بالاي برج كج (پيزا در ايتاليا) شهر رها كرد و نشان داد كه آن چيزها در يك زمان به زمين مي‌رسند. به چالش طلبيدن باورهاي ارسطو ممكن بود براي گاليله به قيمت از دست دادن شغلش تمام شود، اما وي با اين كار نشان داد كه داور نهايي در موضوع‌هاي علمي، رويدادهاي طبيعي است نه اعتبارافراد. (رتبه‌ي 2)

3- گاليله:آزمايش سقوط توپ ها از سطح شيبدار
گاليله به بازپيرايي باورهاي خود در مورد چيزهاي در حال حركت ادامه داد. وي يك تخته كه حدود 6 متر طول و 25 سانتي متر عرض داشت را انتخاب كرد و شياري را در مركز آن طوري حفر كرد كه تا جايي كه امكان دارد، صاف و مستقيم باشد. وي سطح را شيبدار كرد وتوپ‌هاي برنجي را درون اين شيارها غلتاند وزمان سقوط را با يك ساعت آبي اندازه‌گيري كرد. ساعت آبي يك مخزن بزرگ آب بود كه آبش از لوله‌هاي نازك به يك ظرف منتقل مي شد. وي پس از هر بار آزمايش ورها كردن توپ ميزان آب تخليه شده را وزن مي‌كرد.

گاليله به وزن كردن مقدار آب تخليه شده، زمان را اندازه گرفت و آن را با مسافتي كه گلوله طي كرده بود، مقايسه مي‌كرد. ارسطو پيش بيني كرده بود كه سرعت گلوله هاي غلتان ثابت است: اگرمدت زمان حركت را دو برابر كنيد، مسافت طي شده دو برابر مي شود. اما گاليله نشان داد كه مسافت طي شده با مجذور زمان متناسب است: اگر مدت زمان حركت را دو برابر كنيد، مسافت طي شده چهار برابر مي شود. علت آن نيز اين است كه توپ در اثر جاذبه گرانشي مرتبا شتاب مي گيرد. (رتبه‌ي 8)

4- نيتون : تجزيه‌ي نور خورشيد با منشور
اسحاق نيوتن در همان سالي كه گاليله در گذشت، متولد شد. وي در سال 1665 ميلادي از ترينيتي كالج كمبريج فارغ التحصيل شد. سپس، دو سال خانه نشين شد تا بيماري طاعون را كه همه‌گير شده بود، از سر بگذراند. وي از اين كه خانه نشين بود، چندان ناراضي نبود؛ چرا كه مشغول فعاليت هاي علمي بود.

در آن سال‌ها اين تفكر رايج بود كه نور سفيد خالص‌ترين نوع نور است (باز هم باورهاي ارسطو) و بنابراين نورهاي رنگي، تغيير شكل يافته‌ي نورهاي سفيد هستند. نيوتن براي آزمايش اين نظريه، دسته‌اي از پرتو‌هاي خورشيد را به منشور تاباند و نشان داد كه خورشيد به طيفي از رنگ‌ها تجزيه مي‌شود.

البته مردم ، رنگين كمان را در آسمان مشاهده مي‌كردند اما از تفسير صحيح آن ناتوان بودند. نيوتن توانست به درستي نتيجه‌گيري كند كه رنگ‌هاي قرمز، نارنجي ،زرد ،سبز، آبي، نيلي، بنفش و رنگ هاي بين اين‌ها، تشكيل دهنده نور سفيد هستند. نور سفيد در نگاه اول بسيار ساده به نظر مي رسيد، اما پس از نگاه دقيق‌تر مشخص شد كه نور سفيد تلفيقي زيبا از نور هاي گوناگون است. (رتبه‌ي 4)

5- كاونديش :آزمايش ترازوي پيچشي
يكي ديگر از فعاليت‌هاي نيوتن پيشنهاد نظريه‌ي گرانشي بود كه بيان مي‌كرد قدرت نيروي گرانش بين دو جسم با مجذور جرم‌هايش افزايش و به نسبت مجذور فاصله‌ي بين آن دو كاهش مي‌يابد(F= G.m1.m2 / R2). اما اين پرسش باقي بود كه قدرت اين نيروي گرانشي چقدر است؟

در پايان دهه‌ي اول قرن هجدهم، هنري كاونديش تصميم گرفت به اين پرسش پاسخ دهد. وي يك ميله‌ي چوبي را كه حدود دو متر طول داشت، انتخاب كرد و سپس يك گلوله‌ي كوچك فلزي به هر طرف اين ميله‌ي چوبي وصل كرد تا شبيه يك دمبل شود. سپس آن را با سيمي آويزان كرد. پس از آن دو گلوله سربي را كه حدود 160 كيلوگرم جرم داشتند، به توپ‌هاي كوچك دو سر ميله‌ي چوبي نزديك كرد تا نيروي گرانشي لازم براي جذب كردن آن‌ها ايجاد شود. گلوله‌ها حركت كردند و در نتيجه سيم تاب برداشت.

كاونديش با وصل كردن يك قلم كوچك در دو طرف ميله توانست ميزان جابه‌جايي ناچيز گلوله‌ها را اندازه بگيرد. وي براي محافظت دستگاه، از جريان هوا، آن را ، كه ترازوي پيچشي ناميده مي‌شود ، درون اتاقكي قرار داد و با يك تلسكوپ ميزان جابه‌جايي را خواند. وي با اين دستگاه توانست مقداري را كه به ثابت گرانشي معروف است، با دقت بسيار زيادي اندازه‌گيري كند و با استفاده از ثابت گرانشي، چگالي و جرم زمين را به دست آورد. اراستوتن توانست محيط زمين را اندازه بگيرد اما كاونديش جرم زمين را به دست آورد: x6/10240 . (رتبه‌ي6)

6- يانگ: آزمايش تداخل نور
باورهاي نيوتن همواره درست نبود. پس از استدلال مختلف به اين نتيجه رسيد كه نور تنها از ذره‌هايي تشكيل شده است و نه از موج.
در سال 1803 توماس يانگ پزشك و فيزيك‌دان انگليسي تصميم گرفت اين نظريه را بيازمايد. وي سوراخي را در پرده‌ي پنجره ايجاد كرد و آن را با يك مقوا كه به وسيله سوزن شكاف كوچكي در آن ايجاد كرده بود، پوشاند. سپس، نوري را كه از اين شكاف مي‌گذشت، با استفاده از يك آينه منحرف كرد. در مرحله‌ي بعد، ورقه‌ي نازكي از كاغذ انتخاب كرد كه فقط يك سي‌ام اينچ (حدود يك ميلي‌متر) ضخامت داشت و آن را به طور دقيق در مسير عبور نور قرار داد تا پرتو نور را به دو قسمت تقسيم كند. نتيجه‌ي اين آزمايش طرحي از نوارهاي متناوب روشن و تاريك بود

اين پديده را فقط با فرض اين كه پرتوهاي نور همانند موج رفتار مي‌كنند، مي‌توان تفسير كرد. نوارهاي روشن وقتي مشاهده مي‌شوند كه دو قله موج با يك‌ديگر هم‌پوشاني و يكديگر را تقويت كنند، اما نوارهاي سياه وقتي ايجاد مي‌شوند كه يك قله موج با موج مخالف آن تركيب شود و يك‌ديگر را خنثي كنند.

اين آزمايش سال‌هاي بعد با استفاده از يك مقوا كه در آن دو شكاف براي تقسيم نور به دو پرتو ايجاد شده بود، تكرار شد و به همين دليل به آزمايش شكاف دوگانه نيز مشهور است. اين آزمايش بعدها به معياري براي تعيين حركت شبه موجي تبديل شد: حقيقتي كه يك قرن بعد، هنگامي كه نظريه‌ي كوانتوم آغاز شد اهميت بيش از اندازه‌اي يافت.(رتبه‌ي 5)

7- فوكو: چرخش كره زمين
فوكو در سال 1851 در پاريس آزمايش بسيار مشهوري را به انجام رساند كه پس از گذشت ساليان متمادي، چند سال گذشته در قطب جنوب دوباره تكرارشد. اين دانشمندان آونگي را در قطب جنوب نصب كرد و به تماشاي حركت اين آونگ پرداختند. جين برنارد فوكو دانشمند فرانسوي يك گلوله آهني 30 كيلوگرمي را به انتهاي يك مفتول متصل و از سقف كليسايي آويزان كرد و آن را به حركت درآورد تا به سمت عقب وجلو حركت كند. سپس براي آن كه نحوه‌ي حركت اين آونگ به خوبي مشخص شود، قلمي را به انتهاي گلوله‌اي كه روي بستري از شن‌هاي نرم و مرطوب در حال نوسان بود، قرار داد.

تماشاچيان در كمال شگفتي مشاهده كردندكه آونگ به طرز غير قابل توجيهي در حال چرخش است يعني مسير حركت رفت و برگشتي آن در هر تناوب با تناوب قبلي متفاوت است. اما واقعيت امر اين است كه اين كف كليسا بود كه به آرامي حركت مي‌كرد و به اين ترتيب فوكو توانست با قانع‌كننده‌ترين روش ممكن نشان دهد كه زمين حول محور خود در حال گردش است.

در عرض جغرافيايي پاريس، آونگ طي هر 30 ساعت يك چرخش كامل را در جهت عقربه‌هاي ساعت انجام مي‌دهد؛ در نيمكره جنوبي همين آونگ خلاف جهت عقربه‌هاي ساعت به حركت درمي‌آيد و در نهايت روي خط استوا حركت در اصل چرخشي نبود. همان طور كه دانشمندان عصر جديد نشان دادند زمان تناوب حركت چرخشي پاندول در قطب جنوب برابر 24 ساعت است. (رتبه‌ي 10)

8- ميليكان: آزمايش قطره‌ي روغن
از دوران باستان دانشمندان الكتريسيته را مورد بررسي قرار داده بودند؛ پديده پيچيده‌اي كه هنگام رعد و برق از آسمان نازل مي‌شد، يا با كشيدن شانه به موها مي‌توانستند به راحتي آن را ايجاد كنند. در سال 1897 فيزيك‌دان انگليسي جي.جي.تامسون اثبات كرد كه الكتريسيته از ذره‌هايي كه داراي بار منفي هستند، يعني الكترون‌ها، به وجود مي‌آيد. ( آزمايشي كه در واقع بايستي يكي از موردهاي اين فهرست باشد) و كار اندازه‌گيري بار اين ذره‌ها در سال 1909 به رابرت ميليكان، دانشمند آمريكايي، محول شد.

وي با استفاده از يك عطرپاش، قطره‌هاي ريز روغن را به درون اتاق كوچك شفافي اسپري كرد. در بالا و پايين اين اتاق كوچك صفحه‌‍‌هاي فلزي قرار داشتند كه به باتري متصل بودند و در نتيجه يكي از صفحه‌ها مثبت و صفحه ديگر منفي بود. از آن‌جا كه اين قطره‌ها هنگام عبور در هوا داراي مقدار جزيي بار الكتريكي مي‌شد، مي‌توان سرعت سقوط اين قطره‌ها را با تغيير ولتاژ صفحه‌هاي فلزي تنظيم كرد.

هنگامي كه نيروي الكتريكي به طور دقيق با نيروي گرانشي برابر شود، قطره‌هاي روغن همانند ستارگان درخشان در پس زمينه تاريك به نظر مي رسند و در هوا معلق مي‌مانند. ميليكان اين قطره‌ها را يكي پس از ديگري مورد ملاحظه قرار داد، ولتاژ صفحه را تغيير داد و به مشاهده‌ي تأثير آن پرداخت. وي پس از انجام آزمايش‌هاي متعدد به اين نتيجه رسيد كه بار الكتريكي يك مقدار مشخص و ثابت دارد. كوچك‌ترين بار اين قطره‌ها چيزي نيست به جز بار يك الكترون منفرد.( رتبه 3)

9- رادرفورد: كشف هسته
در سال 1911 كه ارنست رادرفورد در دانشگاه منچستر سرگرم آزمايش در مورد راديواكتيويته بود، گمان مي‌رفت كه اتم‌ها از گلوله‌هاي نرم و باردار مثبتي تشكيل شده‌اند كه توسط ذره‌هايي با بار منفي احاطه مي‌شوند؛ مدل كيك كشمشي. اما هنگامي كه وي و دستيارانش ذره‌هاي باردار مثبت كوچكي را كه ذره‌ي آلفا ناميده مي‌شدند، به صفحه نازكي از طلا تاباندند، در شگفتي تمام مشاهده كردند كه درصد اندكي از اين پرتوها به سمت عقب برگشتند. به عبارت ديگر اين ذره‌ها پس از برخورد با اتم‌ها كمانه كرده‌اند.

رادرفورد نتيجه گرفت اتم‌هاي واقعي چندان هم نرم نيستند. قسمت اصلي جرم اين اتم‌ها بايد در مركز اتم‌ها، كه امروزه هسته اتم مي‌ناميم، قرارداشته باشد و الكترون‌ها اين هسته‌ها را احاطه كرده‌اند. با وجود تغييرهايي كه نظريه‌ي كوانتوم در آن ايجاد كرد، اين تصوير از اتم‌ها هنوز هم به قوت خود باقي است. (رتبه‌ي 9)

10- كلاوس جانسون: تداخل يك الكترون منفرد
نه گفته‌هاي نيوتن و نه يانگ هيچ كدام در مورد ماهيت نور به طور كامل صحيح نبود. هر چند كه به سادگي نمي‌توان گفت نور از ذره تشكيل شده است. خاصيت‌هاي آن را فقط با استفاده از ماهيت موجي نيز نمي‌توان به طور كامل تشريح كرد.

طي 5 سال اول قرن بيستم ماكس پلانك و آلبرت اينشتين نشان دادند كه نور در بسته‌هايي كه فوتون نام دارد، جذب و نشر مي‌شود. اما آزمايش‌هايي براي تعيين ماهيت دقيق نور هم‌چنان ادامه داشت. بعدها تئوري كوانتوم متولد شد و طي چند دهه توسعه يافت و توانست دو نظريه‌ي پيشين را با يك‌ديگر آشتي داده و نشان دهد كه هر دو مي‌توانند صحيح باشند: فوتون‌ها و ساير ذره‌هاي زيراتمي (همانند الكترون‌ها، پروتون‌هاو ...) دو چهره از خود بروز مي‌دهند كه مكمل يكديگرند؛ بنابراين به گفته‌ي يك فيزيك‌دان در دسته Wavices قرار مي‌گيرند.

فيزيك‌دانان براي شرح دادن اين مطلب اغلب از يك آزمايش نظري شناخته شده استفاده مي‌كنند . آن‌ها ابزارهاي آزمايش شكاف دوگانه يانگ را به كار مي‌برند، اما به جاي آن كه نور معمولي به كار ببرند از پرتو الكترون استفاده مي‌كنند. براساس قانون‌هاي مكانيك كوانتوم، جريان ذره‌ها به دو پرتو تفكيك مي‌شوند، پرتوهاي كوچك‌تر با يكديگر تداخل مي‌كنند و همان الگوي آشناي نوارهاي متناوب تاريك و روشن را كه توسط نور ايجاد شده بود، از خود نشان مي‌دهند. يعني ذره‌ها همانند موج عمل مي‌كنند.

براساس مقاله‌اي كه در فيزيكس‌ورلد منتشر شد و توسط پيتر راجرز سردبير مجله نگاشته شده است تا سال 1961 هيچ كس اين آزمايش را در عمل به انجام نرساند تا اين كه كلاوس جانسون در اين سال موفق به انجام اين آزمايش شد . در آن هنگام هيچ‌كس از نتايج به دست آمده چندان شگفت‌زده نشد و نتيجه‌هاي به دست آمده همانند بسياري از موردهاي ديگر بدون آن كه نامي از كسي در ميان باشد به دنياي علم وارد شد. (رتبه‌ي 1)

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : جزيره دانش

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در پنجشنبه 24 مرداد1387 و ساعت 12:21 |