سلام بر همه ی دوستان

پس از ۳ سال تصمیم به بروزرسانی وبلاگ گرفتم. مقاله زیر حاصل تحقیق اینجانب ”مسعود سروری“ می‌باشد.

کپی کامل مقاله قانونا عرفا و شرعا حرام می باشد.

روشنایی بخش


مقدمه

نماد علامت محسوسی است که واقعیتی قدسی و ماورایی را به نحو رازآلودی نمایش می‌دهد. و از آنجا که با عاطفه و جان آدمی پیوند بنیادین دارد از نخستین دوره‌های پیدایش بشر در زندگی او حضور داشته و به پدیده‌های هستی معنا بخشیده و مفاهیم عمیقی را بیان کرده است.

اما این که نماد چیست باید گفت تعریف جامع و مانع و خدشه ناپذیری از آن ارائه نشده، و در تعریف آن از نشانه تا استعاره مورد توجه بوده است.

در قرآن کریم داستان‌های زیادی بیان گردیده که بشر توسط القای شیاطین در جستجوی حقیقت گمراه شده و نه تنها به حقیقت نرسیده بلکه به باطل گرایش پیدا کرده است. به عنوان مثال در داستان حضرت ابراهیم (ع) مشاهده می‌شود که عده‌ای به عبادت ستارگان، ماه و خورشید مشغول بوده‌اند.

آنچه در این مقاله بیان می‌شود، بررسی روند و روال گرایش به روشنایی و دوری از تاریکی می‌باشد. برای اینکه با نماد روشنایی آشنایی بیشتری پیدا کنیم، بررسی روند تاریخی این مهم اجتناب ناپذیر است.

لوسیفر

اگر در روزهای بلند تابستانی، پس از غروب خورشید رو به غرب بایستیم، در افق ستاره‌سانی بسیار درخشان می‌بینیم كه گاه روشنایی‌اش لحظاتی توجه‌مان را جلب می‌كند. این جرم درخشان و زیبا نه ستاره، بلكه سیاره زهره، خواهر زمین، است. در متون خط میخی بابلی‌ها، كه شرح رصدهایی‌اند احتمالاً مربوط به 1600 سال پیش از میلاد، از این سیاره نامبرده شده است.

سیاره زهره بخشی از سال پیش از طلوع خورشید و بخشی دیگر از سال پس از غروب خورشید ظاهر می‌شود، به همین دلیل مصریان باستان بر این باور بودند كه دو شیء متفاوت را مشاهده می‌کنند. یکی را که در آسمان صبحگاهی می‌دیدند ”تیوموتیری[1]“ و دیگری را که در آسمان شامگاهی نمایان می‌شد، ”آُآیتی[2]“ می‌نامیدند. یونانیان باستان نیز كه دقیقاً چنین باوری داشتند، ستاره‌ی صبحگاهی را ”فُسفُروس[3]“ یا ”آورندة نور“ و ستارة شامگاهی را ”هِسپِروس[4]“ یا ”ستارةشامگاهی“ می‌نامیدند. البته آن‌ها ۳۰۰ سال قبل از ميلاد در دوره ”هِلِنی“ دریافتند كه این دو جرم آسمانی در واقع یك سیاره‌اند.

هِسپِروس در زبان لاتین به ”وِسپِر[5]“ و فُسفُروس به ”لوسیفِر[6]“ با معنی ”روشنایی بخش“ که از شناخته شده‌ترین القاب شیطان است ترجمه شد، واژه‌ای شاعرانه كه بعدها برای اشاره به ابلیس -که از بهشت رانده شد- به‌كار رفت. شیطان‌پرستان این سیاره را مقدس می‌دانند و معتقدند که اربابشان هم اینک درآنجا ساکن است به اعتقاد ایشان، شیطان با نزول خود از بهشت، نور آگاهی و دانش را نیز به همراه آورد و به همین جهت در آموزه های سری از او بعنوان آورنده‌ی روشنی، ”ستاره صبح“ که نماد عقل‌گرایی و روشنگریست، شناخته می‌شود.

بنابراين ”لوسیفر“ و ”وسپر“ دو کلمه هستند که به يک موجود اشاره مي کنند، زهره. اين جرم آسمانی به شکل رمزآلودي با لوسيفر درمراحل متفاوتي از تاریخ ارتباط دارد.

این سیاره تقریباً در همه فرهنگ‌های جهان به نام الهه عشق، زیبایی، باروری و زنانگی نامگذاری شده و در برخی فرهنگ‌ها، اهمیتی بسیار بیشتر از یك جرم صرفا ًدرخشان و زیبا داشته، یا مثل ستاره ”شِعَرا“ در میان برخی دیگر پرستش می‌شده است، مانند یونانیان و رومیان باستان.

رومی‌ها بعدتر این سیاره را، به احترام الهه عشق در فرهنگ خود، ”ونوس[7]“ نامیدند. و یونانی‌ها هم آن را به الهه عشق خودشان، ”آفرودیت[8]“، منتسب كردند. این سیاره در فرهنگ هندی به ”شوكرا[9]“، به معنی خالص و پاك، و در میان اخترشناسان چین باستان به ”تای‌په[10]“، یعنی زیباروی سفید، مشهور است. در ایران نیز از دیرباز این سیاره را ”ناهید“ می‌نامیدند که از نام آناهید یا آناهیتا، ایزدبانوی آب‌ها گرفته شده است. زهره نیز نام عربی این سیاره است، زهره در نظر اعراب ستارة اهل طرب و مخصوص زن‌هاست.

در عهد قدیم

اینگونه لوسیفر بیان شده است:

هنگامی که خداوند قوم خود را از درد و اضطراب، بندگی و بردگی رهایی بخشید، آنگاه ایشان با ریشخند به پادشاه بابل چنین خواهند گفت[11]:

«ای پادشاه ظالم سرانجام نابود شدی و ستمکاری‌هایت پایان گرفت.[12]

...

ای ستاره درخشان صبح، چگونه از آسمان افتادی! ای که بر قومهای جهان مسلط بودی، چگونه بر زمین افکنده شدی! در دل خود می‌گفتی: ”تا به آسمان بالا خواهم رفت، تخت سلطنتم را بالای ستارگان خدا خواهم نهاد و بر قله کوهی در شمال که خدایان بر آن اجتماع می‌کنند، جلوس خواهم کرد. به بالای ابرها خواهم رفت و مانند خدای متعال خواهم شد.“ اما تو به دنیای مردگان که در قعر زمین است، سرنگون شدی»[13]

در عهد جدید

ولی مسیحیت نظر دیگری در رابطه با لوسیفر دارد. مار در باغ عدن به عنوان لوسیفر یا شیطان، تعیین هویت شده است. حزقیال نبی لوسیفر را در نبوت مرثیه گونه خود، در حزقیال به پادشاه صور اینگونه نوشته است:

«تو خاتم کمال و مملّو حکمت و کمال جمال هستی. در باغ عدن خدا بودی و هرگونه سنگ گرانبها از عقیقِ احمر و یا قوتِ اصفر و عقیق سفید و زبرجد و جَزع و یَشب و یاقوت کبود و بَهرَمان و زمّرد پوشش تو بود. صنعت دفّها و نایهایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو، آنها مهیّا شده بود. تو کروبی مسح شده سایه گستر بودی. و تو را نصب نمودم تا بر کوهِ مقدس خدا بوده باشی. و در میان سنگهای آتش می‌خرامیدی. از روزی که آفریده شدی تا وقتی که بی انصافی در تو یافت شد به رفتار خود کامل بودی. اما از کثرت سوداگریت بطن تو را از ظلم پُر ساختند. پس خطا ورزیدی و من تو را از کوه خدا بیرون انداختم. و تو را ای کروبی سایه گستر، از میان سنگهای آتشین تلف نمودم. دل تو از زیباییت مغرور گردید و به سبب جمالت حکمت خود را فاسد گردانیدی. لهذا تو را بر زمین می‌اندازم و تو را پیش روی پادشاهان می‌گذارم تا بر تو بنگرند.»[14]

کتاب مکاشفه جنگ بین فرشتگان شیطان و لوسیفر (اژدها) و فرشتگان خدا را نوشته است. این جنگ در ابتدای زمان در آسمان اتفاق افتاده بود، نوعی از ”جنگ ستارگان روحانی“:

«و ناگهان جنگی در آسمان در گرفت. میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگیدند و اژدها و فرشتگانش در برابر آنان به پیکار ایستادند، اما شکست خوردند و پایگاه خود را در آسمان از دست دادند. اژدهای بزرگ به زیر افکنده شد، همان مار کهن که ابلیس یا شیطان نام دارد و جمله جهان را به گمراهی می‌کشاند. هم او و هم فرشتگانش به زمین افکنده شدند.»[15]

این‌ها خطاب به لوسیفر گفته شده است. اما او قدر آن را ندانست و به خاطر شهوترانی از بهشت خدا رانده شده و به زمین افتاد و بنای ناسازگاری با خداوند را گذاشت.

 پس تاکنون متوجه شدیم که اصطلاح روشنایی بخش از چه زمانی باب شده و مورد استفاده بود است. اما حقیقت چیز دیگری است. با طلوع اسلام خطی بر تمام اعتقادات باطل کشیده شد و شیره و مفهوم حقیقت به مردم آموخته شد. هم اینک نظر اسلام را جویا می‌شویم.

در اسلام

قرآن کریم در آیه 35 سوره مبارکه نور، نور را در قالب مثالی تعریف می‌کند:

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»[16]

«خدا نور آسمان‌ها و زمین است، مَثل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى و آن چراغ در شیشه‌اى است؛ آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت‌ خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‌شود، نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‌ خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‌کند و این مثل‌ها را خدا براى مردم مى‌زند و خدا به هر چیزى داناست.»

این آيه كريمه از نظر تفسير، يكى از آيات مشكله قرآن مجيد است و مخصوصاً قرآن كريم در آخر همين آيه جمله‌اى ذكر مى‌كند كه نشان مى‌دهد اين آيه بسيار بسيار قابل تدبر و تأمل است و هر كسى به اندازه ظرفيت خود چيزى از اين آيه كريمه مى‌فهمد، چون در آخر آيه بعد از ذكر مثل مى‌فرمايد: «وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ» خدا مثل‌ها را براى مردم ذكر مى‌كند. اين نشان مى‌دهد كه مثل‌هاى قرآن عمق‌هايى دارد كه هر كس نمى‌تواند ادعا كند كه من به عمق آن‌ها رسيده‌ام.

مفهوم نور در این آیه نزد برخی مفسرین یعنی هدایت کننده أهل آسمان‌ها و زمین به سوی مصالحشان است. واژه نور در قرآن کریم مظهر مبدأ هستی و آفریدگار جهان و هدایت‌‌‌گر تکوینی و تشریعی همه عالم است، جهان بدون نور حضرت حق، مفهوم و معنا ندارد و اشیاء متعدد و گوناگون از یکدیگر جدا نمی‌‌‌گردند و تشخیص و تمیز پیدا نمی‌‌‌کنند. نور سبب جدایی انواع و اجناس از یکدیگر است، در پرتو برکت وجودی نور، هر چیزی در جای خود قرار دارد و به موقع وظیفه و تکلیف خود را انجام می‌‌‌دهد که در این امور آسمان‌‌‌ها و زمین و هرآنچه وجود دارد در پرتو نورانیتش راه صحیحی را طی می‌‌‌کنند.

به علاوه، يك خصوصيات ديگر در نور است و آن مساله هدايت و راهنمايى است كه لازمه روشنى است. كلمه نور مصداقش منحصر به نور حسى نيست. لفظ ”نور“ وضع شده است براى هر چيزى كه روشن و روشن كننده باشد يعنى پيدا و پيدا كننده باشد. ما به نور حسى از آن جهت ”نور“ مى‌گوييم كه خودش براى چشم ما، هم پيداست و هم پيدا كننده، هر چيزى كه پيدا و پيدا كننده باشد مى‌توانيم به آن نور بگوييم -و مى‌گوييم- و لو اينكه جسم نباشد، حسى نباشد.

آنچه مسلم است اين است كه مقصود از اينكه خدا نور آسمان‌ها و زمين است اين نور نيست، اين نور يكى از مخلوقات خداوند است. خداوند در مخلوقات خودش نورهايى براى هدايت آنان فرستاده است.

در اينجا مثلى براى ”نور خدا“ ذكر شده است، آن نورى كه به وسيله آن مردم را هدايت مى‌كند، كه در اين مثل خيلى سخنان گفته شده است، مثل مى‌زند به يكى از آن ابزارهاى قديمى براى نور. خداوند خانه يا خانه‌هاى بزرگ و بلند مرتبه و معابد و مشاهدى را مثال مى‌آورد كه در آنجا مشكاتى هست.

”مشكات“ يعنى چراغدان. مقصود از چراغدان آن جايى است كه در داخل ديوار تهيه مى‌ديدند براى اينكه چراغ را در آنجا بگذارند. چراغى را قرآن مثل مى‌آورد كه خود اين چراغ در داخل يك جسم شفاف -مثل يك قنديل- و يا در داخل يك شيشه‌اى قرار گرفته باشد. مى‌دانيم وقتى نور در داخل يك شيشه قرار مى‌گيرد، يا به علت اينكه نورها منعكس مى‌شوند و يا از جهت اينكه احتراق كامل‌تر مى‌شود -حال از هر جهت كه باشد- نور بيشتر مى‌شود.

آن چراغ با شيشه و قنديلش در يك مشكاتى در اتاقى هست و اين چراغ از روغن زيتون كه بهترين روغن براى احتراق بوده است، آن هم بهترين زيتون [استفاده مى‌كند]، زيتونى كه خودش آنچنان آماده براى احتراق است كه گويى قبل از آنكه آتشى با آن تماس بگيرد خودش مى‌خواهد لمعان داشته باشد و نور بدهد.

خود قرآن گاهى از يك طرف دعوت به تدبر مى‌كند و از طرف ديگر موضوع را به شكلى ذكر مى‌كند كه افكار برانگيخته شوند و درباره آن زياد فكر كنند تا بهتر به عمق مطلب برسند.

«أَوْ كَظُلُماتٍ في‌ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[17]

«یا (مثل اعمال کافران) به ظلمات دریای موّاج عمیقی ماند که امواج آن (که شک و جهل و اعمال زشت است) بعضی بالای بعضی دیگر دریا را بپوشاند و ابر تیره (کفر) نیز فراز آن برآید تا ظلمت‌ها چنان متراکم فوق یکدیگر قرار گیرد که چون دست بیرون آرد آن را نتواند دید، و هر که را خدا نور (علم و معرفت و ایمان) نبخشید هرگز (جان) روشنی نخواهد یافت.»

در مورد معنای نوری که خداوند برای عده‌ای قرار نداده است، دیدگاه‌های مختلفی مطرح شده از جمله:

  • مراد نور نجات و یا نور خداست؛ یعنی هر کس در روز قیامت از نور خدا محروم است نور ندارد.
  • مقصود از نور، نور هدایت است.
  • نور ایمان و رحمت است.

وقتى كه ما نور را به اين معنى گرفتيم، يعنى حقيقت پيدا و پيدا كننده، حقيقت روشن و روشن كننده، و ديگر بيش از اين در آن نگنجانديم كه پيدا براى چشم يا براى عقل يا براى دل، و به اين جهت كارى نداشتيم كه چگونه پيداست و پيدا كننده، به اين معنى درست است كه ما خداى متعال را هم نور بدانيم. ”خدا نور است‌“ يعنى حقيقتى است در ذات خود پيدا و پيدا كننده.

به اين معنا ديگر هيچ چيزى در مقابل خدا نور نيست، يعنى همه نورها در مقابل خدا ظلمت‌اند چون آن چيزى كه در ذات خودش پيدا و پيدا كننده است فقط خداست، ساير اشياء اگر پيدا و پيدا كننده هستند در ذات خودشان تاريك هستند، خدا آنها را ”پيدا“ و ”پيدا کننده“ كرده است.

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون»[18]

«خدا ياور مؤمنان است و آنها را از تاريكى به روشنايى مى‌‌‌برد، ولى طاغوت ياور كافران است و آنها را از روشنايى به تاريكى مى‌‌برد، آنان جاودانه در آتشند.»

مفسرین گفته‌‌اند که مقصود از نور در این آیه:

  • یا هدایت است.
  • و یا ایمان و طاعت می‌‌باشد.

در مورد معنای ظلمت در آیه فوق موارد ذیل ذکر شده است:

  • مراد از ظلمت کفر است.
  • مقصود از ظلمت گمراهی است.
  • ظلمت یعنی جهل.
  • مراد از ظلمت پیروی از هوای نفس، پذیرش وسواس و شک و شبهه‌‌ایست که به طرف کفر می‌‌برد.

مشاهده می‌شود که حرکت به سوی نور ارزشمند و رفتن به سمت تاریکی یک ضد ارزش است. همان‌طور که مشاهده می‌کنید در این آیه تاریکی و ظلالت در مقابل نور به کار رفته است و این نمایان‌گر این مطلب است که نور در آیه به همان معنای روشن کردن به کار رفته است.

آن‌چه که پیش‌تر بیان شد، تنها نتیجه‌گیری سطحی و گذرا از آیات بود و در واقع اگر بخواهیم معنای نور را در قرآن کریم بیان کنیم، تمام الفاظ به کار رفته با این عنوان به یک معنا حمل می‌شود و آن معنا، ”هدایت“ است؛ زیرا با نگاهی مدبرانه به آیاتی که بیان شد، تمامی معانی آورده شده از آن به معنای هدایت است.

کسی که گمراه است به خاطر تاریکی راه، چشمانش جایی را نمی‌بیند تا بتوانند انتخابی درست داشته باشد. همین که نور داخل شود، تیرگی‌ها کنار رفته راه‌های متفاوت نمایان شده و انسان آگاهانه به انتخاب مسیر همت می‌گمارد.

در قرآن کریم ظلمت، مظهر تاریکی، ستم، زورگویی، تبعیض، بی‌عدالتی، گناهان، جنایات انسانی و غیر انسانی و تجاوز نسبت به یکدیگر است و هر آن کس در آن وادی قدم نهد در باتلاقی فرو رفته است که لحظه به لحظه و آن به آن تیره‌روزی و سیاه‌بختی را برای خود و همراهانش بوجود آورده و از انسانیت به حیوانیت و از آن به عالم جمادات نزول کرده تا جایی که هیچگونه تکلیفی را برای خود احساس نمی‌‌کند. قرآن این حالت را چه زیبا تبیین می‌کند.

اکنون است که مفهوم روشنایی بخش را می‌فهیم. عده‌ای به باطل رسیده و روشنایی را به شیطان منسوب کردند. و خداوند به زیبایی حقیقت را بیان کرد.

پی نوشت ها

[1] Tioumoutiri
[2] Ouaiti
[3] Phosphorus
[4] Hesperus
[5] Vesper
[6] Lucifer
[7] Venus
[8] Aphrodite
[9] Shukra
[10] Tai-pe
[11] اشعیا (14 : 3-4)
[12] همان (14 : 5)
[13] همان (14 : 12-15)
[14] حزقیال (28 : 12-17)
[15] مکاشفه (12 : 7-9)
[16] قرآن (نور 35)
[17] قرآن (نور 40)
[18] قرآن (بقره 257)

منابع و مآخذ

[1]     قرآن
[2]    
http://21122012.blogfa.com/post-22.asp
[3]     http://mysavior.ir/name.html
[4]     http://www.nightsky.ir/content/view/1373/39
[5]     http://younesihamidreza.persianblog.ir/post/5
[6]     http://namadha-12.blogfa.com
[7]     http://www.hawzah.net/Per/Q/do.asp?a=QDBB15.HTM
[8]     http://gomnam1080.blogfa.com/post-319.aspx
[9]     http://www.beytoote.com/art/city-country/venus-planet-elaheh-embodiment.html
[10]   http://intjz.net/maqalat/t-Noor&Zolmat.htm

مديريت وبلاگ علم و فناوري

نقل از :روشنایی بخش؛ مسعود سروري، دانشجوي مهندسي برق ورودي سال 1387، استاد مربوطه: ناصری، دانشگاه بناب، بهار ۱۳۹۲

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در سه شنبه 14 خرداد1392 و ساعت 19:27 |
امیدوارم که سلام گرم ما را پذیرا باشید. با توجه به وقفه یکساله در انتشار مطالب امیدوارم که عذر بنده را بپذیرید:

و اما در ادامه چند جزوه و مطلب آموزشی درمورد رشته مهندسی برق به صورت pdf را با کلیک بر روی آن ها می توانید دانلود کنید.

1- جزوه الکترو مغناطیس

2- کتاب مدار های الکتریکی (بخش AC و آزمایشگاه مدار)

3- جزوه آموزشی PSpice

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 2 آبان1389 و ساعت 15:45 |

سلام.
پس از پنج ماه سكوت در وبلاگ برآن شدم كه اين بار مقاله اي مذهبي ارائه دهم. اما:

قبل از خواندن اين مقاله توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم:

1- خواهشمندم افراد زير 18 سال يا كساني كه فاقد جهانبيني و مباني كافي هستند از خواندن اين مقاله خودداري بورزند. چون اين مقاله به بررسي يك مكتب غير الهي مي پردازد در نگاه اول شايد اصول اين مكتب جالب به نظر به رسد در حالي كه داراي اصول غير اخلاقي نيز مي باشد.
2-
خواندن اين مقاله به افرادي كه توانايي تحليل و پردازش اين مكتب (شيطان پرستي) را دارند، جهت آشنايي با وضع كنوني جامعه توصيه مي شود.
۳- پژوهش توسط بنده ”مسعود سروري“ و دوست گرامي اينجانب ”نيما كيانوشي“  تدوين و مجموعاً چهار بار ويرايش شده و تقريباً از خطا عاري است (چون كار انساني هميشه شامل خطا است). پس نگران صحت و سقم مطالب نباشيد و با اطمينان خاطر مي توانيد مقاله را مطالعه كنيد.

اميدوارم كه اين مقاله مورد توجه شما واقع شود.
با تشكر

» دانلود همین مقاله  | (به صورت فايل pdf فشرده شده در قالب zip با حجم 1.38 مگابايت) (مدت زمان دانلود با سرعت 128 كيلوبيت بر ثانيه:2دقيقه)

مباني، روند و روال شيطان پرستي مدرن


  • دلايل پيدايش شيطان پرستي

سال‌هاي پس از عصر رنسانس را مي‌توان به سال‌هاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبه‌هاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد.

پس از برداشته شدن يوغ تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي، چندين كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن ها در حوصله اين پژوهش نمي‌گنجد،‌ لكن آنچه قابل توجه است، رويكر‌د‌هاي متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينه‌هاي شكل‌گيري بسياري از جريان‌هاي فلسفي را فراهم آورد. از جمله اين جريانات، شکل گيري و تقويت تفکر اومانيستي است. تفکري که تنها انسان و خواسته هاي نفساني او را مرکز توجه قرار مي دهد و بر اساس آن همه چيز در اين دنيا بايد در راستاي تأمين لذايذ انساني باشد. طبيعي است که اصالت چنين نگرش ها و تفکراتي منجر به ترويج نوعي بي فکري و بي اخلاقي در جامعه مي شود. خوشي و کسب لذت همچون اسبي افسار گسيخته به جلو حرکت مي کند؛ تا هر چه مي خواهد، بتازد. احتمالاً سرانجام چنين حرکتي سقوط خواهد بود. هرچند که در ابتداي امر بسيار رضايت بخش و دل انگيز است.

در هر حال دامنه انتقاد‌گرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا، انسان و شيطان نيز مي رسد. قرن‌ها بعد از رنسانس يعني در سال‌هاي آغازين قرن بيستم، برخي از عناصر فاسد‌‌الاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطان پرستي» را با ويژگي‌هايي همچون گناه‌گرايي، ‌قتل، ‌تجاوزات جنسي، عدم اصول اخلاقي، بي‌توجهي به مسائل توحيدي و ... پايه‌گذاري كردند.

اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده، لكن استفاده از موسيقي‌هاي جذاب و متنوع، انجام اعمال خارق‌العاده و دور از ذهن،‌ تهي‌شدن انسان غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض، موجبات گرايش افرادي را به اين گروه‌ها فراهم آورده است.

نكته حائز اهميت آن است كه علي‌رغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروه‌هاي شيطان پرستي، آموزه‌ها و تعاليم گمراه‌كننده‌اي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرت‌هاي بزرگ سياسي قرار گرفته، ‌منتشر شده و اين گروه‌ها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته مي‌شوند.

  • تاريخچه اي كوتاه در باره شيطان پرستي مدرن

سال 1960ميلادي را مي‌توان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطان‌پرستان در آمريكا دانست، ‌صرف‌نظر از انواع شيطان پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني در كشورهايي همچون يونان، عراق و ... وجود داشته است. هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان پرستي مسيحي است كه در سال 1960م رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كرده‌است.

شيطان پرستي يک حرکت مکتبي، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي مي پندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترک مي‌دانند.

شيطان پرستي را در دو گروه «راه چپ» و «راه راست» طبقه بندي مي‌کنند، که این دو گروه دیدگاه های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. دست چپي‌ها به غني سازي روحي خود در جريان کارهاي خودشان معتقدند؛ و بر اين باورند که در نهايت بايد تنها به خودشان جواب پس دهند. در حالي که دست راستي‌ها غني سازي روحي خود را از طريق وقف کردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگ‌تر بدست مي‌آورند. لاوييان ‌«دست راستی ها» در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نمي کنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مکرر به اشتباه ناديده گرفته مي‌شود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند که شيطان را به عنوان خدا پرستش مي کنند.

شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد «archetype» مي داند و انسان ها را تنها در برابر خود مسئول مي داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود.

شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني، مرگ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.

اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير مي‌باشند:

- Atheism : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
-Not dualistic :روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
- Autodeists : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
- Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است.
- ضد مذهب بودن، خصوصاً مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصاً لذات جنسي، پتانسيل لازم را براي کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است.

  • آشنايي گذرا با آنتوان لاوي

نام كامل وي ”آنتوان شزاندر لاوي“ «Anton Szandor Lavey» مي‌باشد. وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانواده‌اش به سانفرانسيسكو عزيمت نمود و تا زمان مرگش در آنجا ساكن بود. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك مي‌پيوندد. لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار مي‌شود كه تأثيرات عمده‌اي را نيز مي‌پذيرد.

آنتوان در سال 1952 با ”كارول لنسيگ“ ازدواج مي‌كند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام ”داين هگارتي“ از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز كرد كه حاصل آن يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد، شد.

وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سال‌ها روابط جدي و پردامنه ای را با برخي عناصر سازمان «CIA» همچون ”مايكل آكينو“ برقرار مي‌كند.

اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حالی كه براي جمعي از اعضاي حلقه‌هاي سري ”دايره اسرار‌آميز“ با سري تراشيده سخن مي‌گفت، مدعي بنيان‌گذاري ”كليساي شيطان “ شد. نامبرده كتابي را تحت عنوان ”انجيل شيطان“ و كتاب ديگري نيز با نام ”آئين ‌پرستش شيطاني“ به چاپ رساند. سالروز مرگ او با نام ”هالووين“ در آمريكا شناخته مي شود.

  • انواع شيطان پرستي

1- شيطان پرستي فلسفي
در اين نوع گرايش در مورد اينكه «محور و مركز عالم، انسان است‌» بحث مي شود. اين شاخه از شيطان پرستي به پايه‌گذار اين فرقه به نام «آنتوان لاوي» نسبت داده مي‌شود.
اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند دو نوع ديگر آن - با نام هاي ديني و گوتيك- از مبناي اعتقادي يهوديت نشأت گرفته است.

2- شيطان پرستي ديني
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا مي‌توان شيطان پرستي را يك دين خواند، محل سؤال‌هاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دسته‌بندي ارائه شده است، از عنوان «شيطان پرستي ديني» عيناً استفاده مي‌شود.

مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي مي‌باشد. عمده پيروان آن به «خدايان» رم باستان، ‌الهه ‌هاي شرقي و ... گرايش دارند.

اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تأكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است.

3-شيطان پرستي گوتيك
اين نوع شيطان‌گرايي نيز مانند نوعي كه در گذشته اشاره شد، نوعي از شر‌پرستي با اشاره به تاريكي و از كثيف‌ترين فرقه هاي انحرافي به حساب مي‌آيد. در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد. كثيف‌ترين اعمال مانند خوردن نوزادان، ‌تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده مي‌شود. -گرچه گفتني است براي تمام گروه‌هاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب مي‌آيد- ميل و درخواست به‌ «برگشت به تاريكي» در اين شاخه بارز است.

  • بسترهاي شيطان پرستي در غرب

1- فلسفه يوناني در رابطه با شيطان
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوص تحليل شيطان‌گرايي از آن بهره‌برداري مي‌نمايند، ديدگاه اديان نسبت به مسأله ”شيطان“ و معرفت خاص ديني نسبت به اين شر مطلق است.

در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني”Devil“ يا شيطان و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آن‌گاه معناي الهه مي‌يابد قابل توجه است. در واقع نظريه‌پردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطه‌اي مي‌زنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان مي‌پردازند.

بخش دوم ارتباط شيطانيسم با فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطوره‌‌ها، ‌افسانه‌ها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن مي‌شود تا از ”‌درد بي‌خدايي به خدايان دروغين“ پناه ببرند.

2- پروتستانيسم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي ده قرن فجايع اخلاقي، ‌عقيدتي، سياسي، ‌اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت. پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام ”‌خريداري شدن جهنم“ جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملاً غير‌‌ديني رويكردهايي را نسبت به مؤلفه‌هاي فوق اتخاذ كردند.بايد توجه داشت كه عده‌اي از شيطان‌گرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيل‌شان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخ‌سازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است. اما ضروري است يادآور شويم كه ريشه‌ی اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي مي‌رسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطان‌گرايي وجود ندارد، بلكه برخي افراد با ادعاي دل سپردن به شيطان ‌سعي در راه‌اندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس.

اصول شيطان پرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب مي‌شود شامل موارد ذيل است :

1- شيطان مي‌گويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
2- شيطان مي‌گويد: «زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني»
3- شيطان مي‌گويد: «دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود»
4- شيطان مي‌گويد: «محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمك‌نشناسان»
5- شيطان مي‌گويد: «انتقام و خون‌خواهي كردن به جاي برگرداندن صورت» (اشاره به تعاليم مسيحيت كه مي‌گويد هرگاه برادري به تو سيلي زد، ‌آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربه‌اي به طرف ديگر بزند.)
6- شيطان مي‌گويد: «مسئوليت‌پذيري در مقابل مسئوليت‌‌پذيران به جاي نگران بودن از خون آشام‌هاي غير مادي»
7-شيطان مي‌گويد: «انسان مانند ديگر حيوانات است، گاهي بهتر ولي گاهي بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه مي‌روند، به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفت‌هاي روشنفكرانه، او را پست‌ترين حيوانات ساخته است»
8- شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته مي‌شوند ارائه مي‌دهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي، رواني يا احساسي منجر مي‌شوند.
9- شيطان بهترين دوست كليساست چراكه در ميان تمام اين سال‌ها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها بوده است.

قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه مي‌آيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب ”‌پتك جادوگران“ ‌در باب شيطان پرستي نوشته شده است و صرفاً ترجمه‌اش آن هم به دروغ به شيطان پرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده مي‌شود كه نگاه به 11 اصل بعدي علي‌رغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد،‌ نشان مي‌دهد كه اين نوع شيطان پرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نمي‌توان ميان آن و جريان معاصر رابطه‌اي برقرار كرد:

1- هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
2- هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران مي خواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
3- وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز نزد او نرو.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
5- هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديده‌اي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
6- هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست برندار، مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو مي خواهد آن را بگيري.
7- اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواسته‌هايت استفاده كرده‌اي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هايت قدرت جادو را نفي كني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8- هرگز از چيزي كه نمي‌خواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
9- كودكان را آزار نده.
10- حيوانات - غير انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفته‌اي يا براي شكارشان مي روي.
11- وقتي در سرزميني آزاد قدم بر مي داري، كسي را آزار نده، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد؛ اگر ادامه داد، نابودش كن.

3- افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد، بديهي است كه انواع و اقسام منحرف‌ترين سراب‌هايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند.
در اين محور بايد تأكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزه‌هاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكل‌گيري اين گروه‌ها بوده‌است. بايد اشاره كرد كه مؤسسان شيطان‌گرايي علي‌الخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچ‌گرا و بدون معنويتي همچون ”نيچه“ بوده‌اند.

4- رمانس‌گرايي
رمانس‌‌گرايي در جهان غرب عمدتاً با اسطوره‌گرايي در جهان اسلام و يا آئين‌ شرق ارتباط كپي‌گرايانه دارد. بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيت‌‌هاي تخيلي و دروغين با قدرت‌هاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطوره‌ها را در فرهنگ خود جبران نمايند. از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به ”شيطان“ هم بدل شود.

5- معرفت‌شناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفصيل در باب رابطه ”صهيونيسم و شيطانيسم“ سخن به ميان خواهيم آورد.
لكن ضروري است صرفاً اشاره شود كه حركت اعتراضي رنسانس و جنبش‌‌ها و گرايش‌هاي بعدي آن عميقاً تحت تأثير آموزه‌هاي يهوديان بوده است. همچنين نفوذ آثار يهوديان، ‌بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريه‌پردازان فعلي قابل ملاحظه مي‌باشد.

  • صهيونيسم و شيطانيسم

در اين بخش رابطه ميان صهيونيسم و يهوديت و ارتباط آن با شكل‌گيري و دوام شيطانيسم بررسي مي شود. لازم به ذكر است كه متون ديني يهود عمده‌ترين عامل ايجاد اين نحله فاسد فلسفي و فرهنگي بوده است.

1- متون يهودي در رابطه با شيطان
از منظر يهوديت و نقش آن در شكل‌گيري شيطان‌پرستي چند نكته ذيل قابل توجه است:
1- براساس آموزه‌هاي يهودي و عبراني شيطان نه يك موجود بد، بلكه يك فرشته خادم براي آزمايش انسان‌ها است.
2- در مكاشفات نيز به عدد 666 عدد مقدس شيطان‌پرستان اشاراتي شده و آن عدد وحش توصيف شده است، كه بايد شمرده شود.
3- خواه‌ناخواه متون يهودي منبع برداشت براي مسيحيان نيز قلمداد مي‌شوند و نگاه خاص يهوديت به شيطان تأثيرات فراواني را بر مسيحيت داشته است.

2- تصوف يهودي (كابالا)
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد. برابر نظريات كارشناسان ملل و نحل اين فرقه تحت تأثير عرفان و تصوف اسلامي در اثر هم‌نشيني مسلمانان آندلس با برخي از يهوديان تشكيل شده است.

كابالا بخش رمز‌آلود و بسيار سري دين يهودي طي 500 سال اخير محسوب می شود به طوری که عمده تحولات جهان توسط كاباليست‌ها دنبال مي‌شود.

به عنوان نمونه: كريستف كلمب و همكارانش همگي كاباليست بودند و از فنون جادوگري كابلايي و منجمان آن در راه پيدا كردن قاره آمريكا بهره‌برداري نمودند. كابالا عميقاً بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمده‌ترين نقطه اشتراك شيطان پرستي گذشته با شيطان پرستي امروزي است. هم‌اكنون اصطلاح كابالا وصف‌كننده تمرين آئين و دانش محرمانه يهود است. مهم‌ترين منابع و كتب كاباليستي كه به عنوان ستون فقرات و پايه اصلي آئين كابالا درآمدند، شامل مجموعه كتب عبري ” بهير“ (به معناي كتاب روشنايي) و ”هيچالوت“ (به معناي كاخ‌ها) مي‌شوند كه به قرن اول ميلادي بازمي‌گردند. نهايتاً در قرن سيزدهم ميلادي كتاب ”زوهار“ نوشت شد كه تفكر و شكل كنوني ”آئين كابالا“ را تشكيل داد.

دكتر ”عبدالله شهبازي“ نويسنده مجموعه كتاب‌هاي زرسالاران يهودي و پارسي و متخصص تاريخ درباره ي كابالا مي گويد: «كابالا نامي است كه بر تصوف يهودي اطلاق مي‌شود و تلفظ اروپايي ”كباله“ عبري است به معني ”قديمي“ و ”كهن“ . اين واژه به شكل ”قباله“ براي ما آشناست».

پيروان آئين كابالا يا كاباليست‌ها اين مكتب را ”دانش سري و پنهان“ خاخام‌هاي يهودي مي‌خوانند و براي آن پيشينه‌اي كهن قائل‌اند. براي نمونه، ”مادام بلاواتسكي“ رهبر فرقه تئوسوفي، مدعي است كه كابالا (قباله) در اصل كتابي است رمزگونه كه از سوي خداوند به پيامبران، آدم و نوح و ابراهيم و موسي نازل شد و حاوي دانش پنهان قوم بني‌اسرائيل بود. به ادعاي بلاواتسكي، نه تنها پيامبران بلكه تمامي شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و سياسي و حتي نظامي تاريخ چون افلاطون و ارسطو و اسكندر و غيره، دانش خود را از اين كتاب گرفته‌اند. مادام بلاواتسكي برخي از متفكرين غربي ، چون اسپينوزا و بيكن و نيوتون را از پيروان آئين كابالا مي‌داند.

شهبازي در رد اين ادعا مي‌گويد : «اين ادعا نه تنها پذيرفتني نيست بلكه براي تصوف يهودي ، به عنوان ”‌يك مكتب مستقل فكري“ پيشينه جدي نمي‌تواند يافت.»

شهبازي ديرينه مكتب كابالا را به اوايل سده سيزدهم ميلادي محدود كرده و ماقبل آن را گرته‌برداري يهوديان از مكتب فيلو اسكندراني در فرهنگ هلني و فلسفه يوناني و كپي‌برداري از آموزه‌هاي عرفاني مكتب اسلام مي‌داند.

«سرآغاز طريقت كابالا به اوايل سده سيزدهم ميلادي و به اسحاق كور (1160- 1235 م) مي‌رسد. او در بندر ناربون(جنوب فرانسه) مي‌زيست و برخي نظرات عرفاني را بيان مي‌داشت. مشاركت يهوديان در نحله‌هاي فكري رازآميز و عرفاني به فيلواسكندراني در اوايل سده اول ميلادي مي‌رسد. در دوران اسلامي نيز چنين است. نحله‌هاي فكري گسترده عرفاني رازآميز كه در فضاي فرهنگ اسلامي پديد شد بر يهوديان نيز تاثير گذارد و برخي متفكرين يهودي آشنا با مباحث عرفاني پديد شدند كه مهم‌ترين آنان ”ابويوسف يعقوب اسحاق القرقساني“ (سده چهارم هجري/دهم ميلادي) است.»

شهبازي درباره نمونه تأثيرات فرهنگ اسلامي بر تصوف يهود مي‌نويسد: «بسياري از مفاهيم آن (كابالا) شكل عبري مفاهيم رايج رد فلسفه و عرفان اسلامي است. در واقع انديشه‌پردازان مكتب كابالا، به دليل زندگي در فضاي فرهنگ اسلامي و آشنايي با زبان عربي، به اقتباس از متون مفصل عرفان اسلامي دست زدند و با تأويل‌هاي خود به آن روح و صبغه يهودي دادند. اين كاري است كه يهوديان در شاخه‌هاي متنوع علوم و دانش انجام دادند. براي نمونه بايد به مفاهيم ”هوخمه“ (حكمت)، “ كدش“ (قدس)، ”نفش“ (نفس)، ”نفش مدبرت“ (نفس مدبره)، ”نفش سيخلت“ (نفس عاقله)، ”نفش حي“ (نفس حيات‌بخش)، ”روح“ و ... در كابالا اشاره كرد. مكتب كابالا نيز به دو بخش ”حكمت نظري“ و ”حكمت علمي“ تقسيم مي‌شود. در تصوف كابالا بحث‌هاي مفصلي درباره خداوند و خلقت وجود دارد كه مشابه عرفان اسلامي است به ويژه در تاکید فراوان آن بر مفهوم ” نور “ و مراحل تجلي آن.»

اين استاد تاريخ در انتهاي بحث خود مي‌افزايد: «آنچه از زاويه تحليل سياسي حائزاهميت است، ”شيطان‌شناسي“ و ”پيام مسيحايي“ اين مكتب است و دقيقاً اين مفاهيم است كه كابالا را به عنوان يك ايدئولوژي سياسي معنادار مي‌كند.»

3- مناسك جنسي در فرقه كابالا و شيطانيسم
مسئله ديگري كه در فرقه كابالا حائز اهميت است مناسك جنسي اين فرقه است كه از نيمه سده هجدهم و براساس آموزه‌هاي فردي به نام ”يعقوب بن يهودا ليب“، كه با نام ياكوب فرانك (1719- 1726م) شهرت دارد، ظهور كرد.

ياكوب فرانك شاخه ”فرانكسيت“ فرقه كابالا را بر بنياد ميراث شاخه‌هاي متعلق به ”شابتاي زوي“ و ”ناتان غزه‌اي“ بنا نهاد. وي كه به يك خانواده ثروتمند تاجر و پيمانكار يهودي ساكن اوكراين تعلق داشت و همسرش نيز از يك خانواده ثروتمند تاجر بود، در جواني به طريقت كابالا جذب شد، كتاب ”ظُهَر“ (Zohare) (كتابي كه موسي‌بن شم تاولئوني در سال‌هاي 1280 ـ 1286 ميلادي نوشت و با تدوين اين كتاب ، تصوف راز‌آميز كابالا به صورت يك نظام فكري و عملي سازمان‌یافته و منسجم درآمد و شكل نهايي يافت) را خواند و به عضويت شاخه شابتاي‌زوي درآمد. در دسامبر 1755 م. فرانك از سوي سران فرقه دونمه براي تصدي رياست اين فرقه در لهستان به همراه دو خاخام راهي زادگاه خود شد. فرانك در راس فرقه شابتاي در پودوليا قرار گرفت ولي كمي بعد، در ژانويه 1756م كارش به رسوايي كشيد.

زماني كه فرانك و پيروانش در يك خانه در بسته مشغول اجراي مناسك جنسي مرسوم در فرقه شابتاي بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجره‌ها، مردم مطلع شدند و... .

يكي از مواردي كه توانسته از كابالا به شيطان پرستي راه يابد نماد ”‌پنتاگرام“ يا ستاره پنج پر است. اين نماد به مثابه ابزاري براي جادوگران كاباليست مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. همچنين شنيدني است كه بخش عمده‌اي از بازيگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون ”مدونا “ كاباليست مي‌باشند. ”مدونا“ سال 2005 رسما عضويتش را در گروه هاي كابالا اعلام كرد و نام يهودي ”‌استر“ را بر خود نهاد.

نقطه ديگر اشتراك كابالا با شيطان پرستي ديدگاه جنسي اين دوست كه در هر دو نحله فاسد لذت جنسي در اولويت قرار دارد.

بنيان‌گذاران كابالا همان افرادي هستند كه سپس نهضتي را با عنوان ”پرستش زنان“ تشكيل دادند كه مي‌توان به صراحت آن را يك جريان شهوت‌محور خطاب كرد. اين گروه جرياني را در ادامه بنا نهاد تا رابطه جنسي نه به مثابه يك عمل براي تداوم نسل بلكه در راستاي هدف انسان در زندگي به آن نگاه شود.

برخي از كارشناسان بر اين باورند كه كاباليست‌ها ذائقه جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم مورد دست‌خوش تغيير و تحول به سمت توحش قرار داده‌اند، مانند تغيير جنسيت ”مايكل جكسون“ و ... .

لكن يادآوري اين نكته ضروري است كه يهوديان و صهيونيست‌ها به شدت از سخن راندن در باب كابالا پرهيز دارند و امروز تنها يك كتاب فارسي در اين خصوص قابل دسترسي بوده و در صفحات مقالات اينترنتي نيز تا دو سال قبل به جز ”‌كابالا شدن مدونا“ خبري در دسترس عموم قرار نداشت.

  • آشنايي با موسيقي شيطاني ( Metalica)

آشنايي با متاليكا
در سال 1981 يك نوازنده درام به نام ”‌لارس الريچ“ با انتشار يك آگهي فراخوان تشكيل يك گروه هوي متال را اعلام نمود و پس از مدتي موفق به جذب افراد مختلفي شد.

فعاليت اين گروه‌ها مانند ساير گروه هاي هوي متال به صورت غيرقانوني و زيرزميني در ظاهر و در باطن با حمايت سازمان‌هاي جاسوسي ايالات متحده آمريكا با شعارهاي اجتماعي و اعتراضي ادامه و گسترش یافت.

اين گروه چند سال بعد پيشنهادهاي Black metal را نيز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمينه را براي شكل‌گيري گروه هاي بعدي فراهم آورد.

ارزش‌هاي القايي متاليكا
متاليكا در حقيقت ضدارزش‌هايي را ارائه مي‌نمايد كه شامل «بازگشت به تاريكي» - محور اصلي تفكرات شيطان‌پرستان ، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي، فحاشي، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي آن- مي‌باشد.

خوانندگان اين گروه بر روي صحنه و در كليپ‌هاي خياباني دست به خوردن و آشاميدن ميوه‌هاي فاسد، ‌ادرار، مدفوع، خون و مردار نموده و از كثيف‌ترين گروه‌هاي موسيقي جهان به حساب مي‌آيند.

همچنين گفتني است متاليكا از همجنس بازي نيز دفاع مي‌نمايد و آلبومي را در سالروز مرگ ”كوئين“ همجنس‌باز بنام آمريكايي منتشر كرد. برخي آمارها حكايت از اين امر دارد كه تاكنون بيش از ده ميليون و دويست هزار كپي از آلبوم هاي اين گروه «موسيقي شيطاني» به فروش رسيده است.

برخي از اشعار موسيقي متاليكا

a year of misery?
سال بدبختي ؟
Darkness fills the sky
تاريكي آسمان را در برگرفت
I hear the warriors cry
صداي گريه سلحشور را مي شنوم
But the eyes of the Death Warrior
اما چشمان سلحشور مرگ
Never saw again the sun upon the sky
هرگز خورشيد را بر فراز آسمان نديد
But I knew my way was right
اما من مي دانستم كه راه من درست است
Remember this way!
اين طريق را به خاطر سپار
That you never betray, what here leads you On your way!

!تو هرگز تسليم نخواهي شد، كه در اينجا به راهي سوقت دهند

دلايل استفاده از موسيقي در گروه هاي شيطانيسم
1- جاذبه هاي مجازي و حاشيه‌اي موسيقي متاليكا مانند ايجاد فضا براي روابط آزاد دختران و پسران.
2- ارزان و قابل دسترس بودن موسيقي با توجه به ارتقاء‌تجهيزات فني تكثير و توزيع.
3- كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانواده‌ها، شركت‌ها، ‌اتومبيل‌هاي شخصي، رايانه‌هاي شخصي و بالاخره گوشي‌هاي تلفن همراه.

روند و روال گسترش موسيقي متاليكا
روند و روالي كه موسيقي متاليكا در گسترش مقوله شيطان پرستي تاكنون طي كرده است بسيار قابل توجه مي‌باشد.
ظهور يك خواننده جديد دقيقاً به مثابه يك شيطان جديد، همواره جمع تازه‌‌اي از علايق و عواطف اقشار مختلف مردم در كشورهاي جهان (علي‌الخصوص جوانان) را به خود جلب مي‌كند. نقش موسيقي متال نقش حساس گسترش دامنه مخاطبين شيطان‌گرايي مي باشد. از سوي ديگر با گذشت زمان خوانندگان متاليكا همه روزه بيشتر تمايلات شيطاني خود را آشكار مي‌نمايند و بدين‌سان مي‌توان آنها را یکی از عاملان اصلي تبليغ شيطان‌گرايي معرفي كرد.

مرلين منسون (نمونه ای از یک خواننده هوی متال)
همانطور كه در بخش قبلي به آن اشاره شد، استفاده از موسيقي و به تبع آن ظهور خوانندگان جديد به مثابه شياطين نو، ظرفيت‌هاي جديدي را در اختيار شيطان‌پرستان قرار داد.
”برايان هاگ وارنر“ نام اصلي فردي است كه امروزه به مرلين منسون يا به اختصار(MM) شهرت يافته است.

وي كه اكنون علاوه بر هواداران چندين هزار نفري در اقصي نقاط جهان به عنوان شيطان بزرگ شناخته و مورد پرستش قرار مي‌گيرد. مانند ساير افرادي كه از چهره‌هاي شاخص شيطان پرستي به حساب مي‌آيند دوران كودكي توأم با سختي‌هاي فراوان مانند فقر و تنگدستي را سپري كرده‌است.

”برايان وارنر“ يا (MM) تاكنون توانسته است نقش يك منجي را براي شيطانپرستان ايفا كند و اين افراد را از بن‌بست عزلت خارج كرده و مجدداً به عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي وارد سازد.
مرلين منسون نيز مانند ساير چهره‌هاي شناخته شده شيطانيسم چندين مرحله در طول عمرش يعني طي 38 سال گذشته، براي مدت چند ماه يا چند هفته از نظر‌ها دور شده و پس از طي زمان موردنظر با ارائه يك كنسرت بزرگ و يا در چهره‌اي جديد و البته سخيف‌تر از گذشته ظاهر مي‌شود.

  • معرفي برخي از نمادهاي شيطانيسم

1- عدد 666: یك سمبل با عنوان «شماره تلفن شیطان» توسط گروه‌های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان‌پرستان تلقی می‌شود و براساس كتاب مكاشافات 13:18 «... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد، زیرا كه عدد انسان است و عددش 666 است.» از سال‌ها پیش تاكنون این عدد با اشكال مختلف بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ كشور مشاهده می‌شد .

2- صلیب وارونه (upside down cross ) : این نماد حكایت از «وارونه شدن مسیحیت دارد» و عمدتاً استهزا و سخره گرفتن این دین است. صلیب وارونه در گردنبندهای بسیاری مشاهده شده و خواننده‌های راك (نوعي سبك در موسيقي) انواع مختلف آن‌را به همراه دارند.

3- نماد صلیب شكسته یا چرخ خورشید (swastika or sun wheelc): چرخ خورشید یك نماد باستانی است كه در برخی فرهنگ‌های دینی همچون كتیبه‌های بر جای مانده از بودایی‌ها و مقبره‌های سلتی و یونانی دیده شده‌است.
لازم به توضیح است این علامت سال‌ها بعد توسط هیتلر به كار رفت،‌ لكن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان‌پرستی كردند.

4- چشمی در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye): چشم در برخی نمادهای روشنفكری نیز به كار می‌رود . اما شیطان‌پرستی اعتقاد دارند چشم در بالای هرم «‌چشم شیطان» است و «بر همه جا نظارت و اشراف دارد».
این علامت در پیشگویی،‌ جادوگری، نفرین‌گری و كنترل‌های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می‌گیرد.گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریكایی به كار رفته است.

5- پرچم رژیم صهیونیستی: قابل توجه جدی است كه رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت‌های آشكار و پنهان، حتی از قرار گرفتن نماد رسمی كشور نامشروعش در كانون علائم شیطان‌گرایان نیز پرهیز ندارد.

6- ضد عدالت (Anti justice): با توجه به اینكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است شیطان‌پرستان تبر رو به پایین را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پیمودن مسیر تاریك انتخاب كرده‌اند.
همچنین گفتنی است كه فمنیست‌ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر‌سالاری باستانی استفاده می‌نمودند.

7- سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba"al بعل خدای باروی مصر باستان)، ‌بافومت، خدای جادو، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی) این یكی از راه‌های شیطان‌پرستان برای مسخره كردن مسیح است زیرا گفته می‌شود كه مسیح مانند بره‌‌ای برای گناهان بشر كشته شد.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

نقل از :مباني، روند و روال شيطان پرستي مدرن؛ مسعود سروري، نيما كيانوشي؛ دانشجويان مهندسي برق ورودي سال 1387، استاد مربوطه: اكبري، مجتمع آموزش عالي (دانشكده فني و مهندسي) بناب، خردادماه 1388

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در یکشنبه 1 شهریور1388 و ساعت 12:46 |

سال نو پيشاپيش بر شما دوستداران علم و فناوري مبارك باد!

سلام مدتي است كه به خاطر تحصيل بنده در دانشگاه وبلاگ بروز نشده اميداوارم كه عذر اينجانب را پذيرا باشيد. و اما كنكور كه از ما گذشت ولي چند تايي نصيحت يا به قولي اندرز بنده را در اين ايام پذيرا باشيد:

1- دروس را براي خودتان بخوانيد و نه براي آزمون هاي كا... و ساز... و ... (خودتان اين لغات را مي توانيد حدث بزنيد). چون همان طور كه گفتم از سرما يكي ديگه گذشته است.
2- دروس عمومي را بي اهميت نپنداريد. تاثير درس رياضي دقيقا برابر درس ادبيات است. ولي اصولا اين طور نيست. چون اكثر بچه از جمله خودم زياد اين درس رو مهم نگرفتم و به كلي دو نستم كه 20 درصد اضافي سوال درست جواب دادن مساوي با 2000 عدد كاهش رتبه در درس ادبيات. بنده هم اكنون اكثر بچه ها را درنظر گرفته ام . شخص هست با 20 درصد رياضي اما 80 درصد ادبيات دارد مهندسي برق مي خواند ولي فردي با 40 درصد رياضي و 20 درصد ادبيات پشت كنكور مانده است. يا ديگري با صفردرصد زبان و 50 درصد فيزيك برق مي خواند. طرف هست با 80 درصد دين و زندگي كلي سير مي كند و برق مي خواند.
3- تا مي توانيد روي خود فشار بياورد تا بعدا كلي حال كنيد... .
4- كم بگيد نكنه به خاطر استرس خرابش كنم يا خودم را براي سال آينده بگذارم. در مدت 54 روز مطالعه دروس اختصاصي براي رشته رياضي مي توانيد حدوداً 50 درصد ميانگين جواي هاي صحيح را در كنكور بزنيد. اما خواندن اصولي.
5- يكي از آثار استرس فلج شدن موقتي اندام بدن مثل دست يا پا است يا تشديد در ادرار و ناحيه شكمي است، تغيير رنگ دانه هاي پوستي، احساس داغ شدن در پشت گوش و... . اگر اين موارد را در آزمون هاي ديگر تجربه نكرده ايد استرسي در كار نيست.
6- ممكن است شب كنكور به خواب نرويد. امري طبيعي است و 70 درصد اشخاص اينگونه بوده اند. پس اگر شب قبل را خوب بخوابيم درصد زيادي از استرس ما كاهش مي يابد. و دچار خواب آلودگي نمي شويم.
7- حدود چند روز قبل از كنكور مقدار مايعات مصرفي را كاهش دهيد. مثل اينكه روزه گرفته ايد. اما هنگام عزيمت به جلسه كنكور آب به مقدار كافي مصرف كنيد. مثلا يكي از دوستان ما 5 بار در جلسه دستشويي رفتند و وقت زيادي را از هدر دادند.
8- كنكور را واقعي بپنداريد. بعضي از موسسات اينگونه وانمود مي كنند كه كنكور با آزمون هاي آزمايشي آن ها تفاوتي ندارد. پس دانش آموز در روز جلسه كنكور همانند ساير آزمون ها ي آزمايشي كه داده است بي خيال مي مي ماند. و نسبت به آينده خود هيچگونه تفكري نمي كند. اما جزئيات روز كنكور را در خرداد ماه اعلام خواهم كرد.
9- رشته مورد علاقه خود را در نظر بگيريد و فقط براي آن درس بخوانيد. نگوييد كه فقط مي خواهم دانشجو شوم. اگر شما با هدف قبولي در تهران درس بخوانيد اصفحان قبول مي شود. اگر با هدف علاقه درس بخوانيد در بهترين دانشگاه قبول مي شود.

نوروز


  • ديباچه

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همه ي جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران، سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است.

  • آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطه ي اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.

  • پيدايش جشن نوروز

در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :

جهان انجمن شدبر تخت اوي

 

 از آن بـــر شده فره بـــــخت اوي

به جمشيدبر گوهر افشاندند

 

 مـــر آن روز را روز نو خــــــواندند

سر ســـــال نو هرمز فروديــن

 

 بر آسوده از رنـــج تن، دل ز کين

به نوروز نو شــــاه گيتي فروز

 

 بر آن تخـت بنشــست فيـروزروز

بزرگان به شــــادي بياراستند

 

 مي و رود و رامشگران خواستند

محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته : «جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند‌».

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند:«چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند».

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانه ي اين که خداوند "گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود" برگزار کرد و هم در اين روز بود که «جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.»

و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :« سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که،« آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود» . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ي ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ).

صدرالدين عيني درباره ي برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: «...به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود». وي در جاي ديگر مي گويد :«در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند». حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب" که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همه ي قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.

  • روزها يا ماه جشن نوروز

مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد : چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.

کمپفر در سفرنامه ي خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.

  • پنجه ( خمسه مسترقه )

بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي مانده ي سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان درباره ي پنجه مي نويسد:«... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....» اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همه ي قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفه ي خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که :« ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند». در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :«... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد». رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و مؤنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.

مسعـودي در اين باره مي نويسد :« ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند.»

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند درباره ي ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامه ي فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود:«.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دوره ي امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ».
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازمانده ي شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه.

  • روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال

يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که :« روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ».
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:« ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.»
يکي از صورت هاي برجا مانده ي اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.»

  • خانه تکاني

اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود. در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبه ي ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.

  • کاشتن سبزه

اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه ي خانه ها و در بين همه ي خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيره ي مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش مي کاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همه ي خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.

  • سفره هفت سين

رسم و باوري کهن است که همه ي  اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ي ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است. عاملى كه "نوروز" را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، "فلسفه وجودى نوروز" است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن "خوانى" گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى "هفت سين" نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: "تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و..." همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه "هفت سين" نخست "هفت شين" بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است. شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود "هفت چين" در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: "در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند. «به همين دليل، چون در دين اسلام "شراب" حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه "سركه" مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند "چينى" نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب "سينى" در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه) . خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

  • سمنو
     نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

  • سيب
    هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

  • سنجد
    نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

  • سبزه
    نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است. درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

  • سماق و سير
    نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند.

اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان(سفره) نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است:

  • تخم مرغ
    نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.

  • آينه
    نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.

  • آب و ماهى
    نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

  • سكه
    كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

  • شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير، نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست.

  • كتاب مقدس
    يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند.

  • بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد،" آويشن" هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
     

  • پوشيدن لباس نو

پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : «رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ». مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامه ي حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمده ي هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.

  • خوراک هاي نوروزي

در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، درباره ي نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامه ي مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - مي کوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفته ي ابوريحان: «اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد».
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است." پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه ي شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همه ي مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره ي هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همه ي شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.

  • ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني

از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانه ي يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانه ي هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد. و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبه ي ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : «روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موؤيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.»

  • نوروز اول

در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانه ي کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبه ي نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار مي شود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذشتگان سال سوگواري نکنند.

  • هديه نوروزي، يا عيدي

هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :« نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :«پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.»
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديه ي يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است.
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :« روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.»
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :«گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.»
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيه ي " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هديه دادن ها، که به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـه ي عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژه ي فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.

  • کارت تبريک عيد

تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.

  • چهاردهم فروردين

در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.

  • باورهاي عاميانه

رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همه ي سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.

ويراستار ادبي: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : دکتر محمود روح الاميني
نقل از
: بنياد نظريه علمي CPH

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 23:37 |

برنامه انتخاب عدد تصادفي


تصوير برنامه توليد اعداد تصادفي

پس از برنامه مبدل تاريخ، به سراغ توليد برنامه اي براي توليد اعداد تصادفي به صورت گرافيكي پرداختم.

قابليت ها:
1-توانايي توليد اعداد در محدوده 999.999.999 مثبت و منفي
2- توليد 1 الي 100 عدد در هر بار
3- حذف مجموعه اعداد انتخاب شده قبلي

كاربردها:
1- براي استفاده در سمينار ها و قرعه كشي ها
2- استفاده براي انتخاب نمونه تصادفي در علم آمار و احتمالات

اميد است شاهد توليد برنامه هاي ديگري باشيد.

» دانلود | (به صورت فايل exe با حجم 858 كيلوبايت) (مدت زمان دانلود با سرعت 56 كيلوبيت بر ثانيه:2دقيقه)

مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 18:53 |

برنامه مبدل تاريخ


تصوير برنامه مبدل تاريخ

اولين برنامه توليدي تحت ويندوز بنده  با عنوان مبدل تاريخ ارائه مي شود.

اين برنامه مي تواند هر تاريخي را به معادل آن در هجري خورشيدي تبديل نمايد و سپس تاريخ تبديل يافته را در با توجه به چگونگي فرمت آن در حافظه موقت ذخيره كند. پس مي توان با استفاد از دستور Paste در مقصد مورد نظر تاريخ را درج نماييد.

همچنين اگر تاريخي در حافظه باشد. مي توان با استفاده از دكمه "خواندن حافظه" آن را در محيط برنامه قرار دهيد و سپس با استفاده از دكمه "تبديل" آن را به هجري خورشيدي تبديل كند. سپس به طور خودكار تاريخ شمسي با توجه به فرمت تعيين شده در كادر "چگونگي..." در حافظه موقت قرار مي گيرد.

انشا الله كه شاهد توليد برنامه هاي بعدي باشيد. براي دانلود بر روي لينك زير كليك كنيد.

» دانلود | (به صورت فايل Zip با حجم 246 كيلوبايت)

مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 9 دی1387 و ساعت 0:1 |

تاريخچه برق


  • برق در جهان

اگرچه که الکتریسته به عنوان نتیجه واکنش شیمیایی ای که در یک پیل الکترولیت از زمانی که الساندرو ولتا در سال 1800م این آزمایش را انجام داد، شناخته می شده است، اما تولید آن به این روش گران بوده و هست. در سال 1831م، مايكل فارادی ماشینی ابداع کرد که از حرکت چرخشی تولید الکتریسته می کرد، اما حدود پنجاه سال طول کشید تا این فن آوری از نظر اقتصادی مقرون به صرفه شود. در سال 1878م، توماس ادیسون جایگزین عملی تجاری ای را برای روشنایی های گازی و سیستم های حرارتی ایجاد کرد و به فروش رساند که از الکتریسته جریان مستقیمی استفاده می کرد که بطور منطقه ای تولید و توزیع شده بود، استفاده می کرد. در سیستم جریان مستقیم ادیسون، ایستگاه های تولید توان اضافی می بایست نصب می شدند. بدلیل اینکه ادیسون قادر نبود سیستمی را تولید کند که به ژنراتورهای چندگانه اجازه بدهد که به یکدیگر متصل شوند، گسترش سیستم او نیاز داشت که تمامی ایستگاه های تولید جدید مورد نیاز ساخته شوند.

نیاز به نیروگاه های اضافی ابتدا توسط قانون اهم بیان شده است، به دلیل اینکه تلفات با مربع جریان یا بار و با خود مقاومت متناسب است، بکار بردن کابل های طولانی در سیستم ادیسون به مفهوم داشتن ولتاژهای خطرناک در برخی نقاط یا کابل های بزرگ و گران قیمت و یا هر دوی اینها بود.

نیکولا تسلا که مدت کوتاهی برای ادیسون کار می کرد و تئوری الکتریسته را بگونه ای درک کرده بود که ادیسون درک نکرده بود، سیستم جایگزینی را ابداع کرد که از جریان متناوب استفاده می کرد. تسلا بیان داشت که دو برابر کردن ولتاژ جریان را نصف می کند و منجر به کاهش تلفات به میزان 4/3 می شود و تنها یک سیستم جریان متناوب اجازه انتقال بین سطوح ولتاژ را در قسمت های مختلف آن سیستم ممکن می سازد. او به توسعه و تکمیل تئوری کلی سیستم اش ادامه داد و جایگزین تئوری و عملی ای را برای تمامی ابزارهای جریان مستقیم آن زمان ابداع کرد و ایده های بعديش را در سال 1887م در 30 حق انحصاری اختراع به ثبت رساند.

در سال 1888م کار تسلا مورد توجه جرج وستینگهاوس که حق انحصاری اختراع یک ترانسفورماتور را در اختیار داشت و یک کارخانه روشنایی را از سال 1886م در گریت بارینگتون، ماساچوست راه اندازی کرده بود، قرار گرفت. اگرچه که سیستم وستینگهاوس می توانست از روشنایی های ادیسون استفاده کند و دارای گرم کننده نیز بود، اما این سیستم دارای موتور نبود. توسط تسلا و اختراع ثبت شده اش، وستینگهاوس یک سیستم قدرت برای یک معدن طلا در تلورید، کلورادو در سال 1891 ساخت که دارای یک ژنراتور آبی 100 اسب بخار(75 کیلو وات) بود که یک موتور 100 اسب بخار (75 کیلو وات) را در آنسوی خط انتقالی به فاصله 5/2 مایل (4 کیلومتر) تغذیه می کرد. سپس در یک قرارداد با جنرال الکتریک که ادیسون مجبور به فروش آن شده بود، شرکت وستینگهاوس اقدام به ساخت یک نیرگاه در نیاگارا فالس کرد که دارای سه ژنراتور تسلای 5000 اسب بخار بود که الکتریسته را به یک کوره ذوب آلومینیوم در نیاگارا ، نیویورک و به شهر بوفالو، نیویورک به فاصله 22 مایل (35 کیلومتر) انتقال می داد. نیروگاه نیاگارا در 20 آوریل 1895م شروع به کار کرد.

  • برق در تهران

شهر بزرگ تهران از حدود دو قرن پيش پايتخت ايران بوده است و به سبب نقش و موقعيت اداري و جغرافياي برجسته اش اولين مولد برق در تهران به قدرت تقريبي ٣ كيلو وات حدود ١٥ سال پيش در سال ١٢٦٤ هجري شمسي درست سه سال بعد از مؤسسه برق تجاري توماس اديسون كه براي تأمين روشنايي بخشي يكي از خيابانهاي شهر نيويورك ايجاد شده بود، به منظور تأمين روشنايي بخشي از كاخ سلطنتي ناصرالدين شاه قاجار، براي نخستين بار در اين شهر مورد بهره برداري قرار گرفت.

١٩سال بعد در سال ١٢٨٣ هجري شمسي امتياز تأسيس كارخانه برق در تهران به يكي از تجار خوش نام آن زمان مرحوم حاج حسين امين الضرب واگذار گرديد. اين كارخانه در سال ١٢٨٥ درست ٦ ماه بعد از صدور فرمان مشروطيت با يك ماشين بخار پيستوني با ٣ ديگ بخار كه سوخت آن زغال سنگ بود با مولدي به قدرت ٤٠٠ كيلو وات ساخت كارخانه آ.ا.گ. از كشور آلمان با ولتاژ٣٨٠/٢٢٠ ولت آماده بهره برداري و پذيرش مشتركان شد. محل اين كارخانه در خيابان چراغ برق تهران (امير كبير كنوني) قرار داشت كه فقط براي تأمين روشنائي شبها بين ٥ تا ٧ ساعت كار مي كرد. ماشين بخار ديگري با مولدي به قدرت ١٠٠ كيلو وات بعدها به آن اضافه شد. از اوايل سالهاي ١٣٠٠ به بعد دو دستگاه نيم ديزل به قدرت ٥٠ اسب بخار ساخت كارخانه (انگو بلژيك كمپاني) در همان محل نصب گرديده و به ظرفيت كارخانه امين الضرب افزوده شد.

در اين سالها به تدريج با آگاهي و علاقمند شدن بخش خصوصي به مزاياي برق، رفته رفته شركتهاي خصوصي براي توليد، توزيع و فروش برق ايحاد شد. در همين دوران برخي از كارخانه هاي صنعتي جديدالتأسيس هم داراي مولد برق اختصاصي شدند. در سال ١٣١٠ براي نخستين بار، شبانه روزي كردن برق در تهران در ميان دولتمردان آن زمان مطرح گرديده و اقدامات اوليه براي تحقق آن صورت گرفت تا آنكه بعد از گذشت ٦ سال بلاخره در تاريخ ٢٥/٦/١٣١٦ يك نيروگاه بخاري ساخت كارخانه اشكودا از كشور چكسلواكي با ٤ واحد ١٦٠٠ مگاواتي جمعاً به قدرت ٦٤٠٠ كيلو وات در محل كنوني شركت برق منطقه اي تهران واقع در ميدان شهدا نصب گرديده و زير نظر شهرداري تهران بهره برداري از آن آغاز گريد.

در فاصله سالهاي١٣٢٠-١٣١٨ به ويژه از ارديبهشت ماه سال ١٣١٩ كه راديو تهران شروع به كار كرد، استفاده از برق مخصوصاً براي شنيدن اخبار جنگ از راديو با استقبال مردم روبرو گشت و به ناچار براي جبران كمبود نيرو از برق اضافي كارخانه هاي سيلو، سيمان تهران و پادگان سلطنت آباد كمك گرفته شد. بر اساس آمارهاي موجود ميزان توليد برق زا ٥/١٠ ميليون كيلو وات ساعت در ساعت ١٣١٧ به٥/١٥ ميليون كيلو وات ساعت در سال ١٣١٨ رسيده بود كه با منظور كردن ٥/١ ميليون كيلو وات ساعت توليد برق كارخانه حاج امين الضرب جمع توليد برق در آن سال به ١٧ ميليون كيلو وات ساعت رسيد. جمعيت تهران در آن سال ٤٥٠٠٠ نفر بود كه بدين ترتيب ميزان توليد سرانه برق سالانه به حدود ٣٨ كيلو وات ساعت رسيده بود.

در سالهاي قبل از سال ١٣١٥ مسئوليت تهيه، نصب، تعمير و نگهداري تأسيسات مربوط به روشنائي خيابانها به عهده واحدي به نام (اداره روشنايي) كه در شهرداري تهران ايجاد شده بود قرار داشت. ولي واحد مستقلي كه عهده دار برنامه براي تأمين برق مورد نياز مردم و توسعه تأسيسات برق در آينده باشد وجود نداشت. با افزايش تقاضاي روزافزون برق و رشد تدريجي مصرف، ايجاد يك مؤسسه مستقل كه عهده دار اين وظيفه باشد احساس گرديد و به همين خاطر در ٢٥ مهرماه سال ١٣١٥ يك مؤسسه مستقل به نام (مؤسسه برق تهران) زير نظر شهرداري به وجود آمد. اين مؤسسه در واقع با اهداف و شرح وظايف گسترده جايگزين اداره روشنايي شهرداري شد.

به علت افزايش تقاضا، كمبود برق در تهران روز به روز بيشتر احساس مي شد اما در طي سالهاي جنگ جهاني دوم به سبب اشغال ايران از سوي متفقين و آشفتگي اوضاع سياسي داخلي و عدم امكان ساخت تجهيزات نيروگاهي در داخل كشور مشكلات حمل قطعات نيروگاهها از خارج كشور، اميدي به نصب نيروگاههاي جديد وجود نداشت تا آنكه پس از پايان جنگ و پيش از خروج متفقين از ايران ٤ دستگاه مولد ٢٠٠٠ كيلو واتي جمعاً به ظرفيت ٨٠٠٠ كيلو وات ساخت كارخانه (وستينگهاوس) از ارتش آمريكا خريداري گرديده و در ضلع شمالي مولدهاي اشكودا نصب شد و بهره برداري از آنها در مهرماه سال ١٣٢٧ آغاز گرديد. احداث اين نيروگاهها و حتي استفاده از برق مازاد كارخانه هاي دولتي از جمله سيمان، سيلو، دخانيات، سلطنت آباد و راه آهن نيز تكافوي پاسخگويي به نيازهاي برق تهران را نمي كرد. چنان كه در زمستان سال ١٣٢٨ كمبود نيروي برق در تهران به طور كامل محسوس شد و به همين خاطر پس از مطالعات و بررسيهاي به عمل آمده مسؤولان ذيربط در طي سالهاي ١٣٣٢ و ١٣٣٣ اقدام به خريد سه دستگاه مولد ديزلي هر يك به قدرت ١٣٠٠ كيلو وات و در مجموع به قدرت ٣٩٠٠ كيلو وات، از كارخانه (نردبرگ) آمريكا نمودند. اين مولدها هم در ضلع شمال غربي مولدهاي اشكودا نصب شده و در طي سالهاي ١٣٣٤ و ١٣٣٥ مورد بهبره برداري قرار گرفتند.

ويراستاري: مسعود سروري
مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع:1- Phalls.com
2- فربد الي     

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در شنبه 7 دی1387 و ساعت 16:38 |

الکتریسیته ساکن در فضا


درمواقعي از سال كه رطوبت هوا بسيار كاهش مي‌يابد، بعد از چند قدم راه رفتن روي فرش منزل با كفشي كه تخت چرمي دارد اگر دستگيره فلزي درب اتاق را لمس كنيد، تخليه شديد بار الكتريكي منجر به سوزش خفيفي در نوك انگشتان‌تان خواهد شد. الكتريسيته ساكني كه در اين مواقع از بدن انسان تخليه مي‌شود تا صدها ولت اختلاف پتانسيل دارد. براي اينكه بفهميم اين بار الكتريكي چگونه در بدن ما به وجود مي‌آيد بايد با ساختمان اتمها آشنا شويم.

اتمها از هسته و پوسته تشكيل شده‌اند. در هسته نوترونهاي فاقد بار الكتريكي و پروتونهاي داراي بار مثبت قرار دارند كه در مجموع بخش اعظم جرم يك اتم را تشكيل مي‌دهند. الكترونها به تعدادي در پوسته قرار مي‌گيرند تا بار الكتريكي كل اتم خنثي باشد. بعضي اتمها الكترونهاي خود را با قدرت تمام نگه داشته‌اند و در مقابل بعضي ديگر انرژي چنداني براي نگهداري الكترونهاي خود هزينه نمي‌كنند. نيروي لازم براي كندن الكتروني از پوسته اتم به فاصله رويه پوسته تا هسته مركزي اتم بستگي دارد. زماني كه دو جسم با جنسهاي متفاوت به هم ماليده مي‌شوند با توجه به ميزان ميل اتمها به نگهداري الكترون، يكي از آنها الكترونهاي خود را از دست مي‌دهد و تجمع بار الكتريكي مثبت در آن افزايش مي‌يابد و در مقابل ديگري با دريافت الكترونهاي آزاد شده بار منفي پيدا مي‌كند. از آنجا كه هميشه ميل به جذب الكترون در اتمهاي مختلف متفاوت مي‌باشد، مي‌توان مطمئن بود كه در اثر تماس دو جنس مختلف با هم، حتماً تبادل الكتريسيته صورت مي‌گيرد اما ميزان اين تبادل براي مواد مختلف، متفاوت است.

در زمين، جاييكه ما زندگي مي‌كنيم، هوا و لباسهايي كه مي‌پوشيم به قدر كافي رطوبت دارد تا در نقش هادي الكتريكي عمل كرده و الكتريسيته ساكن ذخيره شده در بدن ما را كه در اثر تماس با ساير اجسام پديد مي‌آيد، به زمين هدايت كنند. تخليه تدريجي و اندك‌اندك بار الكتريكي بدن به زمين باعث مي‌شود درد و رنج و خطرات ناشي از تخليه ناگهاني بار الكتريكي منتفي شود. اما زماني كه هوا و ساير چيزهايي كه در اطراف ما قرار دارد كاملاً خشك باشند، هيچ راهي براي انتقال بار الكتريكي ذخيره شده در بدن به زمين وجود نخواهد داشت. در چنين شرايطي بدن انسان همانند يك خازن الكتريكي به ذخيره‌سازي بار الكتريكي منفي مي‌پردازد. تخليه بار الكتريكي ساكن در سفرهاي فضايي يكي از مشكلات اساسي فضانورداني خواهد بود كه براي كاوش به ماه يا مريخ اعزام مي‌شوند. در جايي مثل مريخ كه هوا به شدت خشك است و هيچ رطوبتي در خاك وجود ندارد، چند قدم راه رفتن روي سطح اين سياره مي‌تواند بار الكتريكي زيادي در پوسته لباس فضايي فضانورد ايجاد كند. يك انسان معمولي مي‌تواند تا 20,000 ولت بار الكتريسيته در خود ذخيره كند، در چنين حالتي تماس با مثلاً دستگيره درب ورودي سكونت‌گاهي در مريخ يك فاجعه به بار خواهد آورد.اين موضوع مي‌تواند منجر به جراحت عميق فضانورد و ايجاد اشكالات احتمالي در سيستمهاي الكترونيكي لباس فضايي وي و يا محل سكونتش شود.

در جايي مانند مريخ يا ماه شرايط براي توليد الكتريسيته ساكن كاملاً ايده‌آل است. خاك سطح آنها كاملاً خشك است، خشكتر از بي آب و علف‌ترين صحراي روي زمين و در چنين شرايطي سطح سياره يا قمر همچون يك عايق كامل عمل خواهد كرد. علاوه بر اين در ساخت لباس فضايي، اتومبيلهاي فضايي و سكونت‌گاه‌هاي فضايي از تعداد بي‌شماري ماده مختلف استفاده شده است كه هيچ سنخيتي با خاك ماه يا مريخ نيز ندارند. با اين اوصاف راه رفتن در سطح سياره با چكمه‌هاي فضانوردي و راندن روي مريخ باعث تبادل الكترون بين سطح سياره و لباس فضايي يا وسيله حمل و نقل سطح‌نورد خواهد شد و از آنجا‌كه خاك سطح سياره يا ماه كاملاً عايق است (به دليل خشك بودن مطلق) تمام بار منتقل شده در لباس فضايي، بدن فضانورد و وسيله نقليه سطح‌نورد باقي خواهد ماند. هنوز تخمين دقيقي از بار ذخيره شده نداريم، اما حدس زده مي‌شود مقدار آن بسيار زياد باشد.

موضوع مشكلات ناشي از بارهاي الكترواستاتيكي اولين بار در اواخر دهه 1990، در مركز تحقيقات گلن - ناسا، جاييكه فيزيكداني به نام جوزف كلوكي (Joseph Kolecki) به همراه همكارانش روي نمونه‌اي با ابعاد واقعي از مريخ‌نورد پتس‌فايندر (Path Finder) كار مي‌كردند شناخته شد. آنها قبل از پرتاب مريخ‌نورد، شرايطي واقعي شامل سطح و جو مريخ را در آزمايشگاهي به وجود آوردند و با نمونه‌اي واقعي از مريخ‌نورد پتس‌فايندر به گشت و گذار در آن پرداختند. در آن شرايط بود كه كلوكي و همكارانش متوجه صدها ولت بار الكترواستاتيكي شدند كه مريخ‌نورد را در بر گرفته بود.

اين كشف باعث شد كه پژوهشگران ناسا به تكاپو افتند تا به گونه‌اي موفق بر اين مشكل فائق آيند. بار الكتريكي طبق يك اصل طبيعي در مناطق و موقعيتهاي تيز جسم تجمع مي‌كند.

از اين رو دانشمندان با نصب رشته‌هاي بسيار نازكي (حدود 0025/0 ميلي‌متر) از جنس تنگستن روي بدنه فلزي آنتن تلاش كردند تا قسمت اعظم بار الكترواستاتيكي ايجاد شده روي مريخ‌نورد پتس‌فايندر را در اين تارهاي نازك فلزي جمع كنند. ايجاد اختلاف پتانسيل خيلي زياد بين اين رشته‌ها و جو رقيق مريخ باعث مي‌شود بخش زيادي از بار اندك‌اندك توسط جو سياره جذب گردد. چنين وسيله‌اي روي مريخ‌نوردهاي روح (Spirit) و فرصت (Opportunity) نيز نصب شده است.

كارلوس كيل (Carlos Calle) از آزمايشگاه الكترواستاتيك و فيزيك سطح كه در مركز فضايي كندي مستقر است مي‌گويد : "از فضانوردان مأموريت آپولو هيچ گزارشي مبني بر تخليه بار الكتريكي دريافت نشده است. اما بايد در نظر داشت كه مأموريتهاي آينده به ماه با ابزارهاي بزرگتر و فعاليتهاي بيشتري خواهد بود كه طبيعتاً منجر به توليد بار الكتريكي ساكن در ابزار و لباس فضانوردان خواهد شد. اما در ماه ديگر جوي وجود ندارد تا بتوان به تخليه تدريجي الكتريسيته از اين راه اميدوار بود. بنابراين بار الكتريكي ذخيره شده دائماً افزايش خواهد يافت تا اينكه شرايط براي تخليه محيا شود كه در آن صورت حتماً شرايط مورد پسند ما نخواهد بود." وي در ادامه مي‌افزايد: " در مريخ با توجه به وجود جو رقيق مي‌توان اميدوار بود كه تخليه بار الكتريكي حداكثر در محدوده اختلاف پتانسيل صدو يا دويست ولت صورت پذيرد. چنين تخليه‌اي براي سلامتي فضانوردان تهديد محسوب نمي‌شود هرچند باعث آزار آنها خواهد شد. با اين وجود با اطمينان مي‌توان گفت كهچنين تخليه الكتريكي ضعيفي باعث ايجاد آسيبهاي جدي در ابزار و ادوات الكتريكي و الكترونيكي مي‌گردد.

اين مشكل در زمين به سادگي حل مي‌شود. كافي است ادوات الكترونيكي و يا تجهيزاتي كه بيم باردار شدن آنها مي‌رود را با يك ميله مسي به عمق يك تا دومتري زمين وصل كنيم. تقريباً در همه جاي زمين اين راه‌حل مشكل‌گشاست و به خوبي كار مي‌كند. دليل آن هم به رطوبت نسبي خاك در عمق يك تا دو متري زمين مربوط مي‌شود. زمين مانند يك مخزن بسيار بزرگ هر چيزي را كه با آن وصل كنيم، از نظر بار الكتريكي خنثي خواهد كرد.

اما خاك مريخ يا ماه فاقد رطوبت است و يخي كه انتظار مي‌رود در زير سطح مريخ يافت شود نيز كارگشا نخواهد بود، چراكه يخ رساناي خوبي براي الكتريسيته نمي‌باشد. بنابراين اتصال به سطح ابزار ناكارآمدي براي مريخ يا ماه خواهد بود و نمي‌توان انتظار داشت چنين وسيله‌اي جهت خنثي‌سازي الكتريكي مجتمع‌هاي مسكوني مريخ يا ماه به كار روند!!!

شايد خنده‌دار به نظر برسد در مريخ مي‌توان اميدوار بود كه بهترين اتصال خنثي‌سازي را هوا برايمان فراهم كند. براي نيل به اين منظور بايد يك منبع راديواكتيو بسيار ضعيف را به لباس فضايي، مريخ نورد و مسكن مريخي وصل كرد.

ذرات آلفاي كم انرژي از منبع راديواكتيو ضعيف به بيرون پرتاب شده و در اثر برخورد با مولكولهاي جو رقيق مريخ و تحريك آنها، الكترون لايه بيروني مولكولها را جدا كرده و آنها را يونيزه مي‌كنند. به اين ترتيب غشايي از هواي يونيزه شده با بار غالب مثبت به وجود مي‌آيد كه باعث خنثي‌سازي منابع الكترواستاتيكي خواهد شد.

اما موضوع در ماه بسيار پيچيده‌تر است. در اين قمر نه‌تنها خاك خشك است و رطوبتي براي رسانا كردن آن وجود ندارد بلكه حتي جو رقيقي نيز در دسترس نيست كه بتوان با استفاده از ابزاري آن را به يك هادي الكتريسيته تبديل نمود. شايد بتوان در ماه صفحات توري وسيعي از آلومينيوم كه در همان‌جا قابل استحصال است، ساخت و سكونت‌گاه‌ها و كارگاه‌هاي فضايي را روي آن بنا نمود. در آن صورت اين شبكه عظيم آلومينيومي همچون مخزن بزرگي در نقش خنثي‌كننده الكتريكي عمل خواهد كرد.تحقيقات در اين زمينه هنوز در ابتداي راه است و هر روز ايده‌هاي جديدي براي خنثي‌سازي الكتريسيته مزاحم ارائه و بررسي مي‌شوند.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : Crackling Planets

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 11:51 |

یخ داغ


برای اغلب مردم، درست كردن یخ كار ساده ای است: كافی است یك ظرف آب را در فریزر قرار دهیم. اما شیمیدانی به نام «یون می چوی» Eun Mi Choi و همكارانش در دانشگاه ملی سئول در كره جنوبی به این مسئله به گونه ای دیگر می نگرند. برای آنها درست كردن یخ از طریق كاهش دما تا زیر نقطه انجماد آب، آخرین گزینه محسوب می شود و نه اولین گزینه. این محققان ترجیح می دهند با قرار دادن آب در معرض میدان های الكتریكی یخ درست كنند و شگفت انگیزتر آنكه این كار را در دمای اتاق انجام می دهند.

اما همانطور كه «دنیس ویتلی» (Denys Wheatley) زیست شناس سلولی دانشگاه آبردین انگلستان كه بر روی تاثیر آب بر سیستم های زنده تحقیق می كند نیز اذعان دارد، ایجاد یخ در دمای اتاق یا اصطلاحا «یخ داغ» واقعا حیرت انگیز است چراكه قرن های متمادی تصور بشر آن بود كه ایجاد یخ فقط با سرما میسر است.
آزمایش موفقیت آمیز «چوی» كه چند ماه پیش صورت گرفت سرانجام به جست وجویی ۱۰ساله در مورد نحوه تشكیل «یخ داغ» پایان داد. اما نتیجه غیرمنتظره این آزمایش شگفت انگیز سئوال جدیدی را نیز برای دانشمندان مطرح كرد. آزمایش «چوی» حاكی از آن است كه نه تنها تبدیل آب ولرم به یخ توسط اعمال میدان الكتریكی، كاری شدنی است بلكه شدت میدان لازم برای این كار نیز به طور غیرمنتظره ای پایین است، آنقدر پایین كه به سهولت می توان میدان های مشابهی را در گوشه و كنار طبیعت از شكاف میان تخته سنگ ها و خلل و فرج ذرات خاك معلق در هوا گرفته تا فضای میان پروتئین ها در سلول های بدن یافت. به همین علت تحقیقات اخیر پس از كشف «یخ داغ»، بر روی این پرسش متمركز شده است كه آیا «یخ داغ»، به طور طبیعی در طبیعت نیز شكل می گیرد

اما بازگردیم به داستان كشف «یخ داغ». داستان تشكیل یخ در دمای اتاق با كشفی به ظاهر تصادفی در سال ۱۹۹۵ و توسط یك دانشمند علم مواد به نام «یاكوب كلین» Jacob Klein در مؤسسه علوم ویزمان Weizmann در اسرائیل آغاز شد. او متوجه شد كه مایعات آلی محصور شده مابین صفحاتی از جنس میكا كه تنها چند نانومتر با همدیگر فاصله گرفته اند در دمایی بسیار بالاتر از حالت معمول خود منجمد می شوند.
همین مسئله سبب شد تا او به این فكر بیفتد كه شاید به روشی مشابه بتوان در دمای اتاق یخ ایجاد كرد. اینگونه بود كه كلین شش سال بعد را صرف آزمایش بر روی آب و دیگر مایعات كرد. آزمایش های او برای منجمد كردن اغلب مایعات در دمای اتاق موفقیت آمیز بود اما در مورد آب خیر. می دانیم كه آب یك مایع معمولی نیست. در حالی كه اغلب مواد در حالت جامد خود، چگال تر از حالت مایع هستند اما موضوع در مورد آب برعكس است به همین دلیل هم كوه های یخ در آب شناور می مانند چراكه آب، پس از انجماد، منبسط شده و نتیجتا چگالی یخ، كم تر از چگالی آب است. نهایتا «كلین» به این نتیجه رسید كه محصور كردن مولكول های آب در فضای تنگ مابین صفحات جامد خود به عنوان مانعی برای انجماد آب عمل می كند. به همین دلیل هم او از ادامه آزمایش خود بر روی آب منصرف شد.

اما «كلین» یك عامل حیاتی را كه برای ایجاد یخ در دمای اتاق لازم است ندیده بود و آن، میدان الكتریكی بود. اما همین كه كلین پروژه تحقیقاتی خود را متوقف كرد دو زیست فیزیكدان به نام های «رونن زانگی» Ronen Zangi و «آلن مارك» Alan Mark كه در آن زمان در دانشگاه گرونینگن در هلند بودند، ادامه تحقیق را به دست گرفتند. این دو محقق در سال ۲۰۰۳ موفق به انجام یك شبیه سازی رایانه ای شدند كه نشان می داد در هنگام اعمال یك میدان الكتریكی چه اتفاقی برای مولكول های آب محصور میان صفحات جامد خواهد افتاد.
از آنجایی كه دو اتم هیدروژن موجود در مولكول آب دارای بار جزیی مثبت بوده و اتم اكسیژن این مولكول نیز بار جزیی منفی دارد بنابراین اعمال میدان الكتریكی بر روی آب می تواند جهت گیری های تصادفی مولكول های آب را تغییر داده و آنها را همانند مولكول های جامدات منظم كند. شبیه سازی های «زانگی» و «مارك» حاكی از آن است كه این میزان نظم می تواند به حدی باشد كه حتی در دمای اتاق هم آب را منجمد و جامد گرداند. «مارك» دراین باره می گوید: «با یك میدان الكتریكی قوی حتی می توان یك لیوان پر از آب را در دمای اتاق به یخ تبدیل كرد.» اما هیچ كس نتوانسته بود صحت این پیش بینی را حتی با مقادیر بسیار جزیی آب به طور تجربی نشان دهد تا اینكه نوبت به «چوی» رسید.

«چوی» و همكارانش ابتدا لایه نازكی از آب را مابین یك صفحه و یك سوزن بسیار باریك فلزی محصور كردند. سپس میدان الكتریكی ضعیفی را مابین سوزن و صفحه فلزی اعمال كرده و سر سوزن را به تدریج به صفحه نزدیك كردند. هنگامی كه سر سوزن فقط ۷۰ نانومتر با صفحه فلزی فاصله داشت، سوزن به مانعی برخورد كرد و دیگر جلوتر نرفت. این مانع، در واقع لایه ای از یخ بود و بدین ترتیب «چوی» برای اولین بار در جهان موفق به ایجاد «یخ داغ» شده بود.

اما آنچه محققان را به طور خاص شگفت زده كرد آن بود كه ایجاد «یخ داغ» با اعمال شدت میدانی در حدود یك میلیون ولت بر متر (نیوتون بر کولن) میسر شده بود. اگرچه ممكن است این شدت میدان، زیاد به نظر برسد اما برعكس تصور شما، این میدان در حدی است كه به راحتی می توان مشابه آن را در بسیاری از نقاط طبیعت یافت. به عنوان مثال، در میان خلل و فرج ذرات خاك معلق در هوا، بار الكتریكی كافی برای ایجاد چنین شدت میدانی وجود دارد. چنین میدانی می تواند حتی در هوای معتدل نیز توده ای از مولكول های آب را به بلورهای بسیار كوچك یخ تبدیل كند. بدین ترتیب پدیده «یخ داغ» ممكن است بتواند نحوه تشكیل ابرها در آسمان را كه سال هاست به شكل یك راز سر به مهر باقی مانده و دانشمندان علوم جوی را سردرگم كرده است تبیین كند. به همین ترتیب، میدان های الكتریكی موجود مابین غشاء سلول های عصبی و یا سطوح پروتئین ها و پلی ساكاریدها نیز می توانند به اندازه كافی شدید باشند كه منجر به شكل گیری ذرات بسیار كوچك یخ در درون سلول ها شوند.«ویتلی» معتقد است كه بدین ترتیب، به زودی جست وجو برای یافتن «یخ داغ» در حفره های درون پروتئین ها نیز آغاز خواهد شد. او می گوید: «در فواصل بسیار كوچك در سطح پروتئین ها می توان میدان های الكتریكی بسیار شدیدی را یافت.»

درواقع ممكن است نشانه هایی از وجود «یخ داغ»، پیش از این نیز بدون آنكه كسی متوجه آن شده باشد خود را بروز داده باشد. شیمیدان هایی كه میزان تحرك مولكول های آب را مطالعه می كردند دریافته بودند كه حركت این مولكول ها در اطراف یون هایی كه دارای دو یا سه بار مثبت هستند نظیر یون های كلسیم و كروم به شدت كند می شود. میزان این كند شدن به حدی است كه مولكول هایی كه در لایه های نزدیك این یون ها قرار دارند ممكن است تا پیش از آنكه جای خود را به دیگر مولكول ها بدهند حتی تا یك ساعت تمام همانطور در اطراف یون مزبور باقی بمانند. اما همین مولكول ها در اطراف یون های تك بار نظیر پتاسیم و سدیم برعكس بسیار پرجنب و جوش هستند. در واقع ممكن است حركت كند آب در اطراف یون های با بیش از یك بار مثبت، نشانه ای از انجماد آب در حضور میدان الكتریكی اطراف یون باشد.
«ویتلی» معتقد است كه پیامدهای كشف این رفتار شگفت انگیز آب بسیار تكان دهنده خواهد بود. آب بستر حیات محسوب می شود و چنانچه ویژگی های این بستر حتی اندكی هم تغییر كند منجر به تحول بیش از یكصد عامل دیگر در سلول ها خواهد شد. «ویتلی» ادامه می دهد:به نظر می رسد كه آب یعنی همان مایعی كه بیشترین بخش بدن ما را تشكیل می دهد هنوز هم جزء ناشناخته ترین عوامل طبیعت است. ویژگی های ناشناخته این مایع حیات بخش، هنوزهم پس از قرن ها تحقیق علمی، ما را شگفت زده می كند.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : New Scientist

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 13:39 |

گرم شدن زمین


گرم شدن کلی کره زمین، به معنای افزایش میانگین دمای سطح زمین است. از اواخر سالهای 1800، میانگین دمای کلی 4/0 تا 8/0 درجه سانتیگراد افزایش یافته است. بسیاری از کارشناسان پیش بینی کرده اند که میانگین دمای زمین در سال 2100، 4/1 تا 8/5 درجه سانتیگراد افزایش خواهد یافت. این مقدار افزایش، بیشترین مقداریست که ظرف هزار سال اخیر، برای زمین پیش آمده است.

دانشمندان نگران این مشکل اند که انسانها و اکوسیستم های طبیعی نتوانند خود را با این تغییرات سریع آب و هوایی وفق دهند. اکوسیستم شامل ارگانیزمهای زنده و محیط فیزیکی در یک محدوده مشخص است. این گرم شدن عمومی می تواند منتج به ضررهای فراوانی شود، به همین دلیل کشورهایی در سراسر جهان، به منظور کنترل این بحران، قراردادی را به نام پروتوکل کیوتو (Kyoto) طرح کرده اند.

دلایل افزایش دمای سطح زمین
کارشناسان هواشناسی گرم شدن هوا را از سالهای 1800، آنالیز کرده اند. اغلب آنها به این نتیجه رسیده اند که فعالیتهای انسانی عامل اصلی این گرم شدن هوا است. فعالیتهای انسانی با افزایش خاصیت گلخانه ای زمین در گرم شدن زمین دخالت دارد. اثر گلخانه ای، سطح زمین را در فرایند پیچیده ای که با همراهی نور خورشید، گازها و ذرات موجود در اتمسفر صورت می گیرد، گرم می کند. گازهایی که گرما را در اتمسفر زمین نگه می دارند یا اصطلاحا به دام می اندازند، گازهای گلخانه ای نامیده می شوند.

اصلی ترین فعالیت انسانی که منجر به گرمای زمین می شود، سوزاندن سوختهای فسیلی (زغالسنگ، نفت، گاز طبیعی) و از بین بردن جنگلها است. بیشتر سوخت فسیلی در اتومبیلها، کارخانه ها و نیروگاهها به مصرف می رسد. سوزاندن این سوختها گاز دی اکسید کربن با علامت اختصاری CO2 تولید می کند. CO2 از گازهای گلخانه ایست که روند فرار گرما از جو به فضا را بسیار کند می کند. درختان و دیگر گیاهان در روند فتوسنتز، گاز CO2 را از هوا جذب می کنند. با از بین بردن گیاهان، میزان گاز CO2 در هوا افزایش می یابد. تجزیه شدن گیاهان نیز منجر به افزایش این گاز می شود.

گروه کمی از دانشمندان معتقدند که افزایش گازهای گلخانه ای عامل اصلی این افزایش دما نیست بلکه افزایش انرژی تابیده شده از خورشید عامل اصلی می باشد. اما بیشتر کارشناسان هواشناسی تاثیر این عامل را در روند افزایش دمای عمومی کره زمین بسیار ناچیز می دانند.

عواقب افزایش دما
ادامه این افزایش دما آثار مخرب زیادی در بر دارد. ممکن است گیاهان و جانواران دریازی به مخاطره جدی بیفتند. زیستگاه های گیاهان و حیوانات دچار تغییرات اساسی می شوند. الگوهای آب و هوا دستخوش تغییرات می شوند و نتیجه آن وقوع سیل و خشکسالی و طوفانهای شدید مخرب خواهد بود. افزایش دما با ذوب نمودن یخهای قطبی، باعث بالا آمدن سطح آب دریاها می شود. در مناطق خاصی از زمین، بیماریهای انسانی گسترش می یابد و محصولات کشاورزی نابود می شوند.

تاثیرگرما بر آبها
در هنگام گرم شدن هوا، دمای آب اقیانوسها نیز افزایش می یابد و منجر به بروز مشکلاتی در اکوسیستم اقیانوسها می شود. برای مثال گرم شدن آبها ممکن است باعث بروز پدیده ای به نام سفیدی مرجانهای دریایی شود. وقتی که آب گرم می شود، مرجانها ماده ای را که عامل رنگ و تغذیه آنهاست از درون خود خارج می کنند. در این حالت رنگ مرجانها سفید می شود و چنانچه دمای آب به وضع طبیعی برنگردد، می میرند. گرمای افزوده همچنین منجر به وقوع بیاریهایی می شود که بر جانوران دریایی تاثیر گذار است.

تغییر شکل زیستگاه های طبیعی
ممکن است در محلهای طبیعی مسکونی حیوانات و گیاهان تغییرات شدیدی روی دهد. بسیاری از گونه های زیستی مشکلات زیادی برای ادامه حیات در شرایط جدید خواهند داشت. برای مثال بسیاری از گیاهان گلدار، بدون طی کردن زمستانی سرد، شکوفه نخواهند زد.

تاثیر گرما بر آب و هوا
تکرار وقوع شرایط بحرانی آب و هوا منجر به خسارات زیادی می شود. تغییرات الگوهای بارش باعث افزایش سیلابها و خشکسالی در نواحی مختلف می شود. طوفانها و تندبادها، بیشتر و قدرتنمندتر به وقوع خواهند پیوست.

بالا آمدن سطح آبها
ادامه گرم شدن هوا، در طی چند قرن، مقادیر زیادی از یخهایی که صفحه آنتارکتیکا را پوشانده اند، ذوب می کند. در نتیجه سطح آبها در کل زمین بالاتر می آید. بسیاری از مناطق ساحلی ممکن است دچار سیل زدگی، فرسایش، از بین رفتن زمینهای خشک و ورود آب دریاها به آبهای شیرین شوند. بالا آمدن آب دریاها ممکن است منجر به غرق شدن شهرها، جزایر کوچک و دیگر مناطق زیستی شود.

تهدید سلامت انسانها
بیماریهای گرمسیری نظیر مالاریا و تب دنگی (dengue) به مناطق زیادی شیوع پیدا می کند. ادامه یافتن گرما و شدت یافتن آن می تواند عامل مرگ و میرهای زیاد و بیماریهای گوناگون شود. سیل و قحطی، گرسنگی و سوء تغذیه را افزایش خواهد داد.

خنک کردن زمین
کارشناسان هواشناسی در حال حاضر مشغول مطالعه برای کنترل و محدود کردن افزایش دمای کره زمین می باشند. دو روش کلیدی به این منظور وجود دارد: اول محدود کردن تولید گاز CO2 و دوم تصفیه هوا.

محدود کردن انتشار گاز CO2
دو تکنیک تاثیرگذار برای محدود کردن تولید CO2 وجود دارد: اول جایگزین کردن منابع دیگر انرژی به جای سوختهای فسیلی و دوم استفاده بهتر از سوختهای فسیلی.

منابع انرژی جایگزین سوخت فسیلی، CO2 تولید نمی کنند. این منابع شامل باد، نور خورشید، انرژی هسته ای و حرارت زیر زمین می باشند. دستگاههایی به نام توربین بادی می توانند انرژی باد را به انرژی الکتریکی تبدیل کنند، باطریهای خورشیدی نیز می توانند نور خورشید را به انرژی الکتریکی تبدیل کنند و نیروگاههای حرارت زیرزمین می توانند از گرمای موجود در لایه های زیرین خاک انرژی الکتریکی به دست آورند.
استفاده از این منابع هزینه های بیشتری را نسبت به سوختهای فسیلی در بر دارند. با این حال پیشرفت تحقیقات درباره استفاده از آنها می تواند منجر به کاهش هزینه های آنها نیز شود.

تصفیه هوا به دو شکل صورت پذیر است: اول، انبارهای زیر زمین یا زیر آب. دوم، ذخیره سازی در گیاهان زنده.
با تزریق و ورود CO2 تولید شده در صنعت به زیر زمین یا در اقیانوس می توان این گاز را ذخیره کرد. مناسبترین مکان در اعماق زمین برای انجام این کار، انبارهای طبیعی نفت و گازیست که بیشتر ذخایر آنها استخراج شده است. با ورود این گاز به این گونه انبارهای طبیعی، استخراج بازمانده ذخایر آنها بسیار آسانتر می شود. سود ناشی از تسهیل بهره برداری، هزینه های این روش تصفیه را جبران می نماید. رسوبات عمیق نمک و زغالسنگ نیز مکان مناسبی برای انجام ذخیره سازی CO2 می باشند. اقیانوسها می توانند CO2 بیشتری ذخیره کنند اما دانشمندان هنوز موفق به تخمین آثار محیطی این ذخیره سازی نشده اند.

ذخیره سازی در گیاهان
گیاهان سبز به هنگام رشد، CO2 موجود در جو را جذب می کنند. آنها کربن موجود در CO2 را با هیدروژن ترکیب کرده، قند ساده تولید می کنند و آنرا در بافت خود ذخیره می نمایند. پس از مرگ گیاه، با تجزیه آن، گاز CO2 از آن متساطع می شود. اکوسیستمهایی با زندگی گیاهی غنی، می توانند CO2 بیشتری را در خود حبس نمایند.

پروتوکل کیوتو
در سال 1997، نمایندگان 160کشور جهان در کیوتوی ژاپن گرد هم آمدند و قرار دادی به نام پروتوکل کیوتو را تنظیم کردند. این قرارداد برای کاستن انتشار گازهای گلخانه ای است. از سال 2008 تا 2012، سی و هشت کشور صنعتی ناچار به کاستن انتشار گاز CO2 و پنج کشور دیگر ناچار به کاستن انتشار گازهای گلخانه ای خواهند بود. این کشورها باید 1990 مرکز انتشار خود را کنترل نموده و سالانه 95 درصد از میزان انتشار آنها را کاهش دهند. این قرارداد شامل حال کشورهای در حال توسعه نمی باشد. اما کشورهای صنعتی را تشویق می کند که داوطلبانه با کشورهای درحال توسعه برای کاهش میزان انتشار گازهای گلخانه ای همکاری کنند.

بررسی گرم شدن
پیش از استفاده از وسایل گرما سنج، دانشمندان بر اساس نشانه های فراوانی، افزایش دمای کره زمین را مورد بررسی قرار داده بودند. نشانه ها حاکی از این بود که افزایش دما از سالهای 1900، در هزار سال اخیر بی سابقه بوده است.

در سال 2001، هیئتی با مسئولیت کنترل تغییرات آب و هوا به نام IPCC (Intergovernmental Panel on Climate Change)که از طرف سازمان ملل پشتیبانی می شدند، نتایج بررسی های به اثبات رسیده در خصوص گرم شدن زمین را منتشر کردند. کارشناسان هواشناسی مشغول بررسی عوامل طبیعی و دخالتهای انسان در گرم شدن زمین ظرف 100 سال اخیر شدند. هیئت IPCC همچنین نتیجه پیش بینی های دمای هوا تا سال 2100 را اعلام نمود.

در هر حال بررسی ها نشان می دهند که راه حل فوری برای این مسئله وجود ندارد. حتی اگر تمام منابع انتشار گاز CO2 را ناگهان حذف کنیم، روند گرم شدن هوا، به دلیل وجود گازهای گلخانه ای که در حال حاضر وارد جو شده اند، تا سال 2100 ادامه خواهند داشت.

مديريت وبلاگ علم و فناوري

منبع : كتاب حركت وزندگي (مهدی نوری)

+ نوشته شده توسط مسعود سروري در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 13:38 |